بچه جنوب شهر

صغحه اصلي | آرشيو | فرستادن نظرات



Wednesday, March 17, 2010

٭ 
باز وزنم داره کم می شه شدید. هر چند سال یه بار اینطوری می شم.
این اتفاق وقتی میوفته که میزش روبروم باشه و نشه چیدمان رو عوض کرد.
ریدم تو هر چی چیدمان. آخه این همه فنگ شویی و نمی دونم اینتریور
دیزاین نباید این پارامتر مهم رو در نظر بگیرن؟ آخه چرا تو هیچ کدوم از این
کتابا نیست که دو نفری که میزشون روبروی هم ِ نباید هم دیگر رو بخوان.
من یه بار کارم رو و اصلا" شهرم رو عوض کردم به خاطر این اینتریور
دیزاین گه. می ترسم اینبار هم برم گم و گور شم.





........................................................................................

Friday, February 12, 2010

٭ 
1- از نظر ما کسی که نمی داند چطور از فیلتر عبور کند مسلمان نیست. چند سال پیش این جمله متداول شد : " گوگل ایز گاد ". گوگل خداست، او جواب هر پرسشی را می داند. آقای خامنه ای شما و دیگران مرجع ما نیستند، گوگل مرجع ماست. شما آدم بی سوادی هستید چون نمی دانید چطور در چت لول بفرستید. وقتی احمدی مقدم گفت :" آنتی پروکسی " ما خیلی خندیدیم و دانستیم که پیروز خواهیم شد . هر کس در گودر نیست بی سواد است و شما هم اکانت گودر ندارید.

2- ما دلمان برای کسانیکه در روز 22 بهمن فریب خوردند می سوزد. آنها هم بی سوادند.شما آنها را بی سواد بار آوردید و بی سواد می خواهیدشان. حتی تلویزیون هم نشان می داد. هیچ کدامشان گودری نبودند. یک مشت بچه مدرسه ای یا بی سوادانی دیگر. در 25 خرداد جای سوزن انداختن نبود از فردوسی تا آزادی ، آن هم کسانیکه به قول ابراهیم نبوی اگر رندوم 50 نفرشان را می گرفتند سطح تحصیلاتشان از کابینه ی احمدی نژاد بالاتر بود : همه تحصیلکرده و مجرب. اما دیروز هر کسی به فاصله دو متر از دیگری می رفت تا جمعیت بیشتر جلوه کند و سعی می شد با هلیکوپتر فیلم بگیرند تا آسفالت هم جزو جمعیت بیاید. تازه همین ها هم بی سواد.برادر من طلبه است و پسر عمویم سردار سپاه. آیا واقعا" فکر می کنید ما نمی دانیم شما با چه هزینه ها و روشهایی یک تظاهرات دولتی برگزار می کنید؟ دیروز گفته بودند برای اینکه نگویند :" ساندیس خورها" ، شیر کاکائو ندهند در راهپیمایی . آیا فکر می کنید " ساندیس خور " کسی است که ساندیس می خورد؟ هر کس در گودر نیست، هرکس که چون و چرا نمی کند و هرکس که منطق ندارد ساندیس خور است. خیلی دلتان می خواهد یکبار هم که شده راهپیمایی 25 خردادی به نفع شما برگزار شود. اما چه می شود کرد که بی سوادین.

3- ما نه تلویزیون داریم، نه مجله، نه روزنامه ی درست حسابی، حتی همین اینترنت را هم می بندین. اینطوری می خواهید دنیا را بگیرید؟ بعد از فروپاشی شوروی 15 کشور به وجود آمد ، عراق آزاد شد و افغانستان. آذربایجان شوروی از نظر درصد شیعیان اولین کشور دنیاست. کدام این کشورها روش حکومتی ولایت فقیه را برگزیدند؟ واقعا" فکر می کنید با این لمپنها و احمقهایی که کنار خودتان جمع کرده اید دنیا را می گیرید؟ خاک بر سر ابلهتان.

4- ما بارها گفته ایم به " روشها" اعتقاد داریم نه اهداف و افراد. برای ما میر حسین و کروبی و خاتمی هم تا زمانی که به روشهای درست پایبندند عزیزند به همین دلیل است که یک روز هاشمی هم جزو ما می شود چون به محض اینکه کسی روشش را اصلاح کند جزو ماست. لذا هر چند که ما بی شماریم اما همچون حسین تنها هم که باشیم پیروزیم چون روش ما پیروز است.



........................................................................................

Tuesday, December 29, 2009

٭ 
خیلی زودتر اومده بودم. تو یکی از کوچه های ویلا تو ماشین نشستم . گفتم اگر شلوغ
شه منم می رم. یواش یواش دیدم مردم دارن میان. فردوسی مرکز درگیری بود. نیروی
امنیتی متراکم . همون اول پیش خودم گفتم امروز بوی خون میاد. مردم با یه عصبانیت
خاصی میومدن. فقط تو دعوا یه همچون خشمی دیده بودم. از پل کالج تا فردوسی پر
دوربین مدار بسته است اما کسی صورتش رو نپوشونده بود. خدا شاهده زر می زنن،
به قصد کشت می زدن. من مطمئنم تک تیرانداز می زد.
اما مردم اومده بودن که کشته شن.



........................................................................................

Monday, December 14, 2009

٭ 
برخی مغالطات آقای خامنه ای در صحبتهای دیروز :


"وقتى مى‌بينند همه‌ى آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اينها حمايت ميكند، توده‌اى از اينها
حمايت ميكند، رقاص و مطرب فرارى از كشور از اينها حمايت ميكند، بايد متنبه بشوند"
[+]

در مغلطه حمله شخصی، بجای حمله به استدلال یک شخص، به شخصیت او اعتراض
میشود و با پر رنگ کردن یک نقطه قابل اعتراض، تلاش میشود که استدلال آن شخص
و ادعایش به حاشیه رانده شود.

این پرمصرفترین مغلطه ی آقای خامنه ای در تمام سخنرانی هایشان است. ایشان
نمی گوید آن مطرب یا رقاص چه گفته ، فقط می گوید چون " او " گفته غلط است .

ایشان هیچ وقت نمی گوید نظرش در مورد آزادی یا حقوق بشر که اوباما می گوید چیست
فقط می گوید چون " اوباما " می گوید یا " انگلیس " می گوید یا " اروپا " می گوید غلط
است . به همین دلیل که ایشان هیچ نیازی نمی بینند کتابی تالیف کنند یا مقاله ای بنویسند
و نظر خود را بگویند . وقتی چیزی به این راحتی رد می شود وقت ایشان گرانبهاتر از
آن است که صرف استدلال شود.



"دشمنان امنيتِ مردم [ کسانی هستند که ] دوست دارند كه مردم در ناامنى زندگى كنند" [+]

این درست مثل این می ماند که بگوییم :" آدم مرده ، آدمی است که مرده است "
شخص نمیتواند با تکرار ادعای خود آنرا اثبات کند، بلکه فرایند اثبات کردن باید تنها شامل
ارائه شواهد شود نه تکرار ادعا .

آقای خامنه ای به جای استدلال و تعریف نا امنی ، دشمن و دشمنان نا امنی - چون ممکن
است تمام این ذهنیات ایشان مورد خدشه ی اهل فن قرار گیرد - به یک تعریف دوری روی
می آورد.


این هم از پر مصرفترین مغلطه های آقای خامنه ای است. این مغلطه زمانی رخ می دهد که
به علت همزمانی دو واقعه آنها را علت و معلول هم فرض کنیم مثلا" چون عربستان به یمن
حمله کرده و این همزمان با 16 آذر بوده ، بگوییم این تقصیر موسوی است . یا مثلا اوباما
بیانیه ای علیه ایران بدهد و چند روز بعد جایزه صلح نوبل بگیرد ، آقای خامنه ای بدون
هیچ دلیل و سندی این را جایزه صهیونیستها به خاطر آن بیانیه می داند.

"تشويقشان به اغتشاش و كشاندن مردم به عرصه‌ى اغتشاشگرى - اين هم نتائجش. اين
خطاها اتفاق مى‌افتد، عمل خلاف انجام ميگيرد، كار غلط انجام ميگيرد" [+]

یعنی اگر کار غلطی انجام شود به خاطر دعوت به اعتراض بوده است. در حالیکه خود
آقای خامنه ای در مورد صدا و سیما و حتی کارهای رئیس جمهور با اینکه به طور سازمانی
و قانونی زیر نظر ایشان هستند می گویند کارهای بدشان به من مربوط نیست و من فقط
کارههای درست را گفته ام.

حالا در مورد جمع نامنظم و متکثر معترضین چطور در ریزترین اعمال سران اصلاحات
مسئولند. این هم از کرامات ایشان است.





........................................................................................

Saturday, December 12, 2009

٭ 

عکس زیر را که دیدید درخواست "سند" کردید :


که اصلا" کشته نشده ، اصلا" ما نبودیم ، اصلا" باید تحقیق شه ببینیم کی این وسط سود
می بره و هزار و یک اما و اگر برای حصول صدق گزاره.
حالا برای عکس زیر " سند " نمی خواین؟ زرتی کفن پوش شدید؟


ای بدجنسها، کار خودتون بود نه؟ " آقا" که فرموده بودن "حفظ نظام اوجب واجبات است".
دیگه یه عکس پاره کردن که از تجاوز بالاتر نبود، تازه خود امام هم اگه بدونه برای حفظ
نظام این کار رو کردید چقدر روحش شاد می شه. درسته یه کم ناشی هستین و درست فیلم
رو تدوین نکردین اما چون خودتون رو دست بالا می بینید خیلی نیاز به این ظرایف ندارین.

حداقل برای اون عکس اول هم یه دو ساعت حوزه رو تعطیل می کردین که خیلی تابلو نشه
کار خودتونه نازگلکها. اما کلهم خاک بر سر اون خامنه ای بی شعور کنن که مملکت رو
داره به جنگ داخلی می کشونه، استقلال حوزه و مرجعیت رو از بین برده، کشور رو در
آستانه تحریم و جنگ خارجی قرار داده، وضع فرهنگی و اقتصادی اسفبار،فقط به خاطر
اینکه بگه من هم شطرنجباز ماهری ام.

خاک بر سرتون مقام مصغر







........................................................................................

Wednesday, December 02, 2009

٭ 
احمدی نژاد :" ما 500 هزار سانتریفیوژ دیگر نصب خواهیم کرد"
صالحی - رئیس سازمان انرژی اتمی - :" می ریم زیر کوهها ده سایت دیگر
می سازیم"

ادبیات این روزهای مقامات ایران " بازی با ریسک بالا" را نشان می دهد که
تنها شطرنجبازانی که وزیر خود را از دست داده اند می دانند چیست. این دقیقا"
همان ادبیاتی است که صدام در آخرین روزهای قبل از جنگ با آمریکا به کار
می برد. صدام تعدادی از شهروندان غربی حاضر در عراق را هم به نیروگاههای
برق و محلهای حساس بسته بود تا از بمباران آنها جلوگیری کند . کاری که بعید
نیست تا چند وقت دیگر در ایران نیز شاهد آن باشیم.

برخی چهره های معترض نظیر مهاجرانی نیز قبلا" گفته بودند در صورت وقوع
جنگ به نفع نظام خواهند جنگید. این گزینه ای بسیار سخت و بحث انگیز است
اما ما به هر ترتیبی باید به " آقایان " بفهمانیم " به نفع آنها نخواهیم جنگید"

اول، کسانیکه الان بر ما حکومت می کنند لیاقت جان باختن ندارند. کسانیکه به ما
رحم نکردند، دروغ گفتند، ما را آموزش ندادند، ما را سیر نکردند، به ما و رای ما
احترام نگذاشتند، به سلامت و بهداشت ما اهمیت ندادند ، خواهران و برادران ما را
کشتند یا هتک حرمت کردند لیاقت جانفشانی ندارند.

دوم، من بعد از سرنگونی صدام سه بار به عراق رفته ام. بر خلاف تبلیغات
" آقایان "هر بار بهتر از بار قبل بوده اند. صدام دستور داده بود زباله های کربلا را
یکماه جمع آوری نکنند و کسی هم حق نداشت آنرا از جلوی درب خانه اش آنورتر
ببرد.بعد از سقوط صدام در بسیاری از شهرهای عراق ساختمانهایی برای پیدا کردن
گم شدگان بود. مردم عکس عزیزانشان را به در و دیوار آنجا می زدند که اگر کسی
خبری از آنها که توسط صدام سربه نیست شده بودند دارد، بدهد. در یکی از این
ساختمانها در کاظمین بالغ بر هزار عکس وجود داشت. الان وضع عراق بدتر شده است؟
آیا مردم آلمان باید در رکاب هیتلر می جنگیدند تا وطن پرست خطاب شوند؟
اصلا" مگر خود آقایان نمی گویند وقتی سپاه اسلام به ایران حمله کرد مردم ستمدیده
از سپاه ساسانی فرار می کردند و به سپاه اسلام می پیوستند و این را یکی از افتخارات
مردم ایران می دانند. من هیچ ایرانی مقیم آمریکا را ندیده ام که نگوید:" اسلام واقعی آنجاست" .
من فرض می کنم که باز سپاه اسلام می خواهد ما را از دست ساسانیان نجات دهد.

اگر کسی بگوید آنها می خواهند ایران را تجزیه کنند من می پرسم آیا الان ایران تجزیه
شده نیست؟ آیا الان یک فارس به راحتی می تواند در بلوچستان زندگی کند؟ یک کرد
می تواند در اهواز زندگی کند؟ یک عرب می تواند در آذربایجان زندگی کند؟ آیا خزر
را از ما نگرفتند؟ آیا الان مستشاران روسی و چینی در ایران حق کاپیتولاسیون ندارند؟
آیا شما تا به حال یک چینی یا روسی دیده اید که در ایران محاکمه شوند؟ تجزیه چیست؟
ضمن این که مگر عراق یا افغانستان تجزیه شدند؟

به نظر من هر کس به ایران و مردم این کشورعلاقه دارد باید این " آقایان " را مطمئن
کندکه ما به خاطر آنها وارد یک جنگ خانمانسوز نخواهیم شد







........................................................................................

Sunday, November 15, 2009

٭ 
آدم وقتی می ره سفر باید هوای همسفرش رو خیلی داشته باشه.
خوش اخلاقی کنه باهاش، اگه کفشش پاشو زده و کج خلق شده
تحملش کنه، غذا رو با هم بخورن و خیلی چیزای دیگه .اما یه
ساعتهایی هم باید بذاری طرف بره واسه خودش. شاید می خواد
بره لباس زیر برای کسی بخره که نمی خواد تو بدونی، اصلن
شاید می خواد بره با کسی بخوابه، شاید با جایی نوستول داره
می خواد بره اونجا دلش بگیره و خیلی شایدهای دیگه. کلن
مهمترین پارامتر من برای یه همسفر خوب اینه که بدونه کی
باید تو هتل بگه" نه تو برو من می خوام فوتبال نیگا کنم".



........................................................................................

Thursday, November 12, 2009

٭ 
زدیم و خوردیم. دعوا بود. مثل بچه پر رویی که توی جوب اندختن و زدنش پا می شیم و فحش
می دیم. بعد می ریم خونه تا دعوای بعدی. این وسط هر کی یه کاری می کنه. چه گوارا
سیگاری می گیراند و من این رو گوش می دم تا دوباره روحم صیقل بخوره:




........................................................................................

Wednesday, November 04, 2009

٭ 
وقتي سر ايرانشهر حمله می کنن نگو که دنبال من نيستن دنبال دوتا دختران. مي ريم تو
کوچه تو يه ساختمون اداري و در رو مي بنديم. يه دفه مي بينم سر باتوم با فحش ناموسی
به دخترا از شيشه مياد تو .. شيشه مي ريزه پايين. فرار مي کنيم طبقه چهارم . هر چي
صبرمي کنيم مي بينم نيومدن تو. اما جرأت نمي کنيم بيايم پايين. يه ربع بعد که ميايم پايين
مرد ميانسال طبقه اولي مي گه :" خدا رحمتون کرد قفل برقي بود "




........................................................................................

Tuesday, November 03, 2009

٭ 
حضرات خيال مي‌کنند همه چيز از خاک و آب و پرچم بگير تا مالياتي که مي‌دهيم و جاني که مي‌گيرند ارث آبا و اجدادي‌شان است. جاي تعجب نيست يک روز صبح از خواب بيدار شوند و فکر کنند جميع رنگ‌ها هم از قنداق به ناف‌شان بسته بوده و بخواهند سبزش را پس بگيرند. نمي‌دانند چيزي که بايد پس بگيرند رنگ و روي ازدست‌رفته نيست. آبروي ازدست‌رفته است.

حالا بگذاريد کمي دنبال‌مان بدوند. کم‌کمک مي‌فهمند آنچه ما را در خيابان از آن‌ها جدا مي‌کند رنگ نيست. رفتار است. نام نيست. گم‌نامي ماست. بي‌شماري زندگي‌هايي است که نه به نامي وصلند، نه به مقامي و نه به آييني. تفاوت ما اصلا در همان خط و ربطي است که آن‌ها به نام علي ديکته مي‌کنند و گستره‌ي بي‌مرزي است که ما به نيت انسان زندگي مي‌کنيم.

سيزده آبان هم مثل صد و چهل و پنج روز گذشته.


[+]



........................................................................................

Thursday, October 29, 2009

٭ 
"من اول فروردين در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها ميخوانند، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود."
[+]
من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد [+]

ما ده سال پيش هم در مورد تهاجم فرهنگي هشدار داده بوديم -از فرط تکرار نياز به لينک ندارد -

وقتي چاوز گفت خاطره ي جالبي از رهبري دارم [+] صد در صد مطمئن بودم ايشان در اولين فرصت به نحوي اين را که "ديديد خارجي ها هم به پيشگويي هاي من رسيدند "، به ميان خواهند کشيد. ايشان در اولين فرصتي که گيرشان آمد در خطبه هاي عيد فطر در حاليکه اصلا صحبت چيز ديگري بود به تلويح در آخر حرف خود به آن اشاره کردند که :اگر مى‏بينيد كسانى آگاهانه، بى‏پروا در دنيا ظلمِ آشكار ميكنند، اين به پشتوانه‏ى علمشان هست. علم است كه براى آنها ثروت به وجود آورده است، قدرت سياسى به وجود آورده است [+]


واقعا" قصد آقاي خامنه اي از اين سخنان چيست؟ از اين که مي خواهند به هزار کنايه بگويند توانايي پيشگويي دارند چه هدفي دارند؟ اين همه عکسهاي - به قول رحمت - تو زاويه اي که سعي مي کنند دلبرانه باشد براي چيست؟ اين همه تنظيم ريش و ژل ماليدن به ريشهايشان براي نوراني تر جلوه کردن چه دليلي دارد؟

در سنت و سلوک اسلامي بسيار اعتقاد بر اين است که باطن بر چهره اثر مي گذارد. اگر فرصت دست دهد مقاله ي جداگانه اي درباره ي " نورانيت" و مقايسه آن در چهره هاي اصلاح طلبان و اقتدارگرايان خواهم نوشت . اما اين تئوري به طور کلي معتقد است هرکس درون پاک تری دارد نوراني تر و دلنشین تر است .

عرفا و علما که معتقد بودند پاکی درونی خود به ظاهر راه خواهد یافت و نیازی به ابراز و ابرام بر آن نیست نه تنها آن را بروز نمی دادند بلکه بسایر سعی بر مخفی کردن حالات و روحیات خود داشتند.

خاطره هاي زيادي از آقاي خميني نقل شده که ايشان هيچ وقت براي عکس تبليغي جلوي عکاس حاضر نشدند و گفتند همين عکسهاي معمولي کافي است و من هيچ عکس آتليه اي از ايشان نديده ام . ايشان در حد معمولي به سر و وضع خود مي رسيد و حتي محل سخنراني ايشان در جماران پرده پشتي نداشت. آقاي سيستاني نيز همينگونه اند وبسياري از مراجع نيز اينگونه بوده اند. به همین دلیل بود که عطريانفر در دادگاه به کنايه گفت:" امام خميني كه نفس خود را كشته بود نيازي نداشت كه براي خود كاري انجام دهد و به خودش برسد [+] "

اما آقاي خامنه اي که آن اتوريته و مرجعيت و نیز نورانيت دروني را ندارند سعي مي کنند با جمع آوري ظواهر امر از ژل ماليدن به ريش تا عکسهاي آنچناني و تاييديه هاي چاوز به مردم بگويند اينها اثرات نماز شبهاي من است .

به طور کلي آقاي خامنه اي با ژل ماليدن به ريشهايش ، عکسهاي تو زوايه ، کاروانهاي استقبال مردمي و نشان دادن گريه هاي استقبال کنندگان، پيشگويي هاي پيامبرانه - که از شنودهاي مخفيانه حاصل شده اند - ، آرزوي شهادت و اينکه من جسم ناقصي دارم خدايا بپذير ، همه و همه سعي دارند به ما بفهمانند من " مرجع بزرگي هستم که نماز شب ميخوانم ، روزه مي گيرم و آرزوي شهادت دارم " و همه ي اين نورانيت ها و کراماتي که مي بينيد دارم ناشي از برگزيدگي من توسط خداست.

بسيار خب آقاي خامنه اي، پيام شما دريافت شد. شما اصلا" امامزاده هستيد. حالا لطفا" کنار برويد و بگذاريد مردم مشکلاتشان را حل کنند.




........................................................................................

Tuesday, October 20, 2009

٭ 
نخستین توصیه من به شما این است که " دست ارادت به هیچ کسی ندهید" ذهنتان را خیلی آزاد نگه دارید، تیغ برنده نقادی را همیشه به همراه داشته باشید و هیچ وقت آنرا در غلاف نکنید و با همان جرئتی که گلوی باطل را می برید با همان شجاعت حق را هم بپذیرید و بقول نظامی :
می باش چو خار حربه بر دوش
تا خرمن گل کشی در آغوش .

بیشتر گرفتاریهای مردم از تعارف کردن است هم با خودشان تعارف می کنند و هم با دیگران ، نباید اهل تعارف باشید نه با خودتان و نه با دیگران مخصوصا وقتی پای حق و باطل در میان است. به یاد داشته باشید که کشور ما را باید دانایان اداره کنند نمی توان نشست و کار را به دست نادانها سپرد و آنگاه جامه از غم چاک کرد این شیوه عاقلان نیست.

عاقلانه آنست که با جهد وجهاد به صف دانایان بپیوندید آنگاه است که می توان از آینده روشن این مرز و بوم اطمینان حاصل کرد لذا دست ارادت به کسی ندادن یک بال ترقی است و بال دوم آن آموختن و دانا شدن است و پس از علم نوبت عمل فرا می رسد. توصیه بعدی من این است که همواره با افراد موفق نشست و برخواست کنید و با سست طبعان میامیزید .

به تعبیر مولانا
زان که هر بدبخت خرمن سوخته
می نخواهد شمع کس افروخته
هر که را باشد مزاج و طبع سست
می نخواهد هیچ کس را تندرست

عبدالکریم سروش [+]

Labels:




........................................................................................

Monday, October 12, 2009

٭ 
خداي پس فردا و مهدي منتظر
توجه كنيد كه بنده هميشه در باب انتظار آماده‌گر صحبت مي‌كنم و تفكر آماده‌گر پس فردا كه آماده‌گر ظهور مهدي منتظر اديان و همه انسان‌هاست
در برابر اينها كساني هستند كه غرب‌زده مضاعف‌اند اين آدم‌ها بدتر از آن كساني‌اند كه منكر خدايند.

حالا غربي‌ها صدايشان بلند است كه اي آقا عقل ما ممسوخ است، زهوار عقل ما در رفته است، اين آزادي كه آزادي نيست
زهوار آزادي اعلاميه جهاني حقوق بشر دارد درمي‌آيد. اصلاً در اين اعلاميه «حق الله» نيست هر چه هست «حق الناس» است
تازه ما آمده‌ايم به نام قرآن دفاع از حقوق بشر بكنيم
فرياد خود غربي‌ها بلند است. حالا يك عده ندانسته، از هر چيز به نام آزادي، گروه‌هاي حقوق بشر تشكيل مي‌دهند


بعد همه جامعه‌شناس شده‌اند اينها جاهل و بعضي‌ خائن‌اند و مردم را خام مي‌كنند.
زمان، زمان حكمت و فلسفه نيست، زيرا الان زمان ايدئولوژي است، يعني تماميت فلسفه در جهان بيني و جهان بيني در ايدئولوژي و عمل است. زمان زمان عمل است، زمان تفكر نيست

حق چيست و باطل چيست؟ انسان معمولي نمي‌تواند، اين بنده‌ام كه مي‌توانم، زيرا كه سوادم بيشتر از كارل پوپر است


احمد فردید - دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان



........................................................................................

Friday, October 09, 2009

٭ 
اگر چنین ادامه پیدا کند به یک دیکتاتوری منحط از طرف لیبرالها خواهیم رسید دیگر هیچ، مثل شعار:"قاطعیت آری، قاتلیت نه" اگر در جایی مستلزم قاتلیت باشد چه؟ دیگر جهاد کجا رفت؟

انشاء الله مسائل اساسی همه در مملکت ما به شرط و راهش طرح شود، دانشگاههای علوم انسانی و فلسفی بسته شود و دوباره باز شود.

خدای [اینها] خدای بورژوازی و لیبرالیسم است. ندانسته خدای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است... آزادی آنها آزادی نفس اماره است. دسته ی [اینها] ...به نام طاغوت غربی و برای حفظ وضع موجود تلاش می کنند . مثل طرفداران جامعه شناسی یا پوپر.


1- آقای خامنه ای
2- آقای مصباح یزدی
3- احمد فردید
4- رحیم پور ازغدی


جواب : گزینه 3



........................................................................................

Wednesday, October 07, 2009

٭ 
"هر حركتي كه دشمنان خوني ملت و نظام اسلامي يعني استكبار و صهيونيسم را خشمگين كند، حركتي صحيح و در مسير حق است و هر اقدام و مسيري كه آنها را خوشحال و ذوق زده كند و در تبليغات و سياست‌هايشان بر آن تاكيدكنند، مسيري كج، غلط و زاويه‌دار است. "

از سخنرانی امروز آقای خامنه ای در مازندران [+]

این مغالطه ای عمدی است که بارها آقای خامنه ای بدان متوسل شده اند و ریشه آن را هم به آقای خمینی نسبت داده اند که یکبار به ایشان گفته اند وقتی می بینید آنها ناراحت می شوند کارتان درست است.

این که در همان پاراگراف چقدر تعاریف موهوم و مبهم نظیر صهیونیسم ، استکبار و دشمن خونی وجود دارد و اینکه اگر ما حرکاتمان را با عکس العمل آنها بسنجیم پس یعنی رفتار ما هیچ جا با آنها همپوشانی ندارد و اصلا" اصول خودمان چه می شود و بسیاری مسائل دیگر به کنار .

من فقط از ایشان می پرسم : مسائل کهریزک و کشتار مردم در تظاهرات توسط تمام روسای جمهور و مسئولین " آنها" محکوم و عکس العملهایی خشمگینانه ای در سطح جهان داشت پس طبق استدلال ایشان آیا این کار درست بوده است و باید ادامه یابد؟ و اگر نه پس این چه استدلالی است که ایشان مملکت را با آن اداره می کنند؟




........................................................................................

Tuesday, October 06, 2009

٭ 
کينه چون لاشخور و کرکس است .کوتاه مي پرد و سنگين .جز مردار ،به هيچ چيز نمي انديشد.

براي عشق ،ناب ترين ،شور است و زندگي ونشاط .

براي لاشخور ،خوب ترين ،جسدی است متلاشي....



نقل از کتاب -مردی در تبعید ابدی-بر اساس زندگی ملاصدرای شیرازی...به قلم نادر ابراهیمی.

[+]



........................................................................................

Saturday, October 03, 2009

٭ 
نكته اصلي فرانكفورت اين است كه گرچه دروغگو عامدانه حقيقت را وارونه جلوه مي دهد و از اين رو نوعي تعهد حداقلي به حقيقت دارد مزخرف گو كوچكترين توجهي به حقيقت ندارد و حتي لزومي ندارد همه حرف هايش نادرست باشند. همه هم و غم مزخرف گو تحت تأثير قرار دادن مخاطب، فتيله پيچ كردن مخاطب، ضربه فني كردن مخاطب، ناك اوت كردن مخاطب، مقهور و مرعوب و منكوب كردن مخاطب است.

مزخرف گو آگاهانه قواعد حاكم بر گفتگو را تغيير مي دهد و آن را به صورتي در مي آورد كه ديگر بحث از درستي و نادرستي محلي از اعراب نخواهد داشت. حتي جايي براي صدق نسبي يا ساخت حقيقت هم نمي ماند و موضوع ديگر اين نيست كه چيزي كه براي فردي درست است شايد براي فرد ديگري درست نباشد. ماجرا اين است كه هنگام مزخرف گويي قرار نيست حقيقت براي هيچكس – و از جمله مزخرف گو – روشن شود.

ويتگنشتاين از قول شاعري نقل مي كند كه سابق بر اين، معماران در كار قسمت هاي خارج از ديد عمارات همان دقتي را به خرج مي دادند كه در سردر و نما، چون بر اين باور بودند اگر چه كسي آن جاها را نمي بيند خدا كه مي بيند (از قرار در بعضي بلاد تعداد خداترسان رو به نزول گذاشته است). ويتگنشتاين اين قطعه شعر را شعار خود قرار داده است. در يك مقاله، كتاب، فيلم، سخنراني يا گفتگو هدف تنها به كرسي نشاندن جمله آخر نيست.

از مزخرف گويي در هر قسمتي از نوشته و كلام بايد پرهيز كرد. چنان كه زماني فانيا پاسكال به او مي گويد "من مانند سگي كه زيرش گرفته باشند حالم گرفته است" و ويتگنشتاين دلخورانه پاسخ مي دهد: "مزخرف نگو! تو كه نمي داني حال سگي كه زيرش گرفته اند چگونه است" (مثل اين كه كليد " دگرباره كار مي كند). ويتگنشتاين، فابيا رابه دروغگويي متهم نمي سازد بلكه به او گوشزد مي كند از چيزي كه نمي داند صحبت نكند. آسمان و ريسمان به هم نبافد. چيزهاي بي ربط را به هم گره نزند. راست و پوست كنده بگويد به چه فكر مي كند و دليلش براي اين ادعا چيست.

فلسفه علم [+]



٭ 
يک تعليم ديگر آقاي فرديد به شاگردانش، اين بود که به آنها مي گفت هر چه در جهان درباب عدالت، حقوق بشر، دموکراسي، مدارا و آزادي گفته مي شود، همه دروغ است. و همه سازمان هاي فرهنگي و سياسي جهاني توطئه گرند و مدار عالم بر عدم صداقت و بر ريا و بر قدرت شيطاني، مي گردد؛ و لذا شما هم در ايران اصلا گرفتار اين الفاظ و مفاهيم قشنگ نباشيد و کار خود را با خشونت پيش ببريد. به گمان وي جهان يک استاد اعظم دارد که همان فراماسون ها و صهيونيست ها هستند و تمام سازمان هاي بين المللي آلت دست آنها و همه چيز بازي و تئاتر است. شما ديديد که کيهاني ها در مصاحبه با احسان نراقي نزديک به 20 سال پيش درست همين مطالب را ساده لوحانه و طوطي وار تکرار مي کردند. نراقي هم در جواب شان گفت برويد چهار بمب در چهار گوشه زمين بگذاريد و آن را منفجر کنيد و همه را راحت کنيد. ما به وضوح خشونت پروري و خشونت ستايي را در فرديد مي ديديم، و همين طور در شاگردانش؛ تا جايي که من حتي شنيدم سعيد امامي هم دورا دور شاگرد فرديد بوده است. خشونت پروري و خشونت ستايي، گوهر مکتب فرديد بود.

اين مجموعه باعث مي شود که نشانه هاي يک انحطاط فاجعه آميز را در مسير انقلاب ببينم. به ويژه آنکه شاگردان و اطرافيان فرديد، به مقامات بالا هم رسيده و جاهايي را در نهان و آشکار، اشغال کرده اند. در رايزني هاي فرهنگي، در نهادهاي فرهنگي، در بولتن ها، در روزنامه ها، در وزارت ارشاد، خصوصا روزنامه کيهان و غيره. يهودي ستيزي او، الان به شکلي افراطي [و ناآگاهانه] از دهان احمدي نژاد بيرون مي آيد. همين طور است قصه امام زمان. نفوذ اينها در همه جا هست.

من خود حدود يک سال پيش از زبان رهبري چيزي شنيدم که برايم بسيار تکان دهنده بود. آقاي خامنه اي در همدان براي جمعي از جوانان سخنراني کرد. در آنجا ـ چنانکه در روزنامه ها آمد ـ به جوانان گفته بود "به سراغ افکار بلند و تازه برويد، نه به سراغ افکار منسوخ. مثلا فيلسوفي به نام پوپرکه افکارش منسوخ شده، اما هنوز کساني دنبال او مي روند." اين حرف براي من مهم بود، نه از آن جهت که حرف ناصحيحي بود [حرف ناصحيح در دنيا بسيار است] بلکه از اين جهت که اين سخن از دهان آقاي خامنه اي بيرون مي آمد. همه مي دانند که آقاي خامنه اي نه فلسفه مي خواند، نه فلسفه مي داند [برخلاف آقاي خميني]، و شايد بنا بر تربيتي که در مکتب مشهد پيدا کرده، به فلسفه ورزي اعتقادي هم نداشته باشد. بالاتر از آن، او با فلسفه جديد اروپايي هيچ آشنايي ندارد، و مطمئنم که از محتواي فلسفه پوپر هم اطلاعي ندارد.

اما چرا اين پوپر ستيزي از دهن آقاي خامنه اي شنيده مي شود؟ من هيچ پاسخي ندارم جز نفوذ مکتب فرديد در آن بالا. يکي از کارهايي که فرديد کرد، و شاگرد او داوري هم ادامه داد، يک نوع پوپر ستيزي هيستريک در ايران بود. آنها پوپر را مورد حمله قرار دادند تا از وراي او به دموکراسي و آزاديخواهي حمله کنند. موضع شان چنانکه گفتم فاشيسم بود. دليل فرديد عليه پوپر دليل فلسفي نبود، بلکه اين بود که هلموت اشميت، صدر اعظم آلمان، بر کتاب پوپر مقدمه نوشته است! دليل داوري هم اين بود که پوپر ولايت ندارد. اينها مطالبي بود که به نام فلسفه به خورد دانشجويان دپارتمان فلسفه داده مي شد.


مصاحبه سروش سال 84

[+]



........................................................................................

Thursday, October 01, 2009

٭ 
در يك استراتژي درست نبايد دشمن‌‌تراشي كنيم، مثلا در دوران جنگ بياييم بگوييم كه شيخ‌نشين‌ها همه خوك‌هاي خليج‌فارس هستند و همه را عليه خود بسيج كنيم، چند ماه بعد بگوييم كه شما برادران ما هستيد و بياييد دست به دست يكديگر بدهيم كه جلوي ناوگان‌هاي آمريكا و... را بگيريم. دشمن‌تراشي يك مشكل ماست.

مصدق دشمن‌تراشي نمي‌كرد. افكارعمومي از يك‌سو بيشترين نيرو را بسيج نمود و از سوي ديگر شعارش محدود بود و با مقاومت افكارعمومي بين‌المللي و مقاومت داخلي هم روبه‌رو نبود، در نهايت، شاه هم ملي‌شدن نفت را امضا كرد. بنابراين نيروي دربار هم پشت اين قضيه بود.

مرحوم دكترشمس‌الدين اميرعلايي، مشاور دكتر مصدق، براي من نقل كرد كه يك بار احمد مصدق نزد او مي‌رود و مي‌گويد كه به توصيه پدر، شما با قطار سلطنتي براي «خلع يد» به خوزستان برويد. ايشان گفتند كه به پدر بگو كه زندگي من، زندگي ساده‌اي بوده و تا به حال زندگي‌مان ايجاب نمي‌كرد كه با قطار درجه يك و دو برويم، چه برسد به قطار سلطنتي! دكتر مصدق دوباره احمد مصدق را مي‌فرستد و به ايشان مي‌گويد كه «ضرورت دارد و بايد با قطار سلطنتي بروي.» دكتر امير علايي تحمل نمي‌كند و نزد دكتر مصدق مي‌رود و از ايشان دليل اصرارشان را مي‌پرسد. دكتر مصدق مي‌گويد: «براي اينكه دولت انگليس بفهمد نيروي سلطنت هم پشت جريان ملي‌كردن هست»، يعني در بسيج‌كردن نيرو هم ايشان بسيار فعال بود. در نهايت حركت بزرگي خلق شد.

دكتر مصدق اصرار داشت كه ما نمي‌خواهيم انگليس را از ايران بيرون كنيم و ايشان نيك مي‌دانست درگيري تمام‌عيار با بريتانياي كبير كه آفتاب در مستعمراتش غروب نمي‌كند كار بزرگي است. در شرايطي كه همه جامعه نسبت به انگليس كينه شديدي داشتند، يك‌نفر بيايد بگويد كه ما نمي‌خواهيم انگليس را بيرون كنيم، تا به حال انگليس ارباب ما بوده و به ما دستور مي‌‌داده، اما حالا قرار است كه مقاطعه‌كار ما بشود؛ يعني ما مالك نفت، مشاور و ناظر باشيم و انگليس مقاطعه‌كار باشد. اين عمل تقواي سياسي ـ راهبردي مصدق را نشان مي‌دهد.

[+]



........................................................................................

Tuesday, September 29, 2009

٭ 
نمی‌دانم چرا وقتی مدعیان جنگ را می‌بینم، یاد کردان می‌افتم که به دانشجویانش تشر می‌زد که چرا مثل او در دانشگاه آکسفورد زحمت نمی‌کشند و تحقیق نمی کنند! مدعیان فعلی جنگ هم از آن قسمند. وقتی فکوری، ستاری، کاظمی و بسیاری از فرماندهان جنگ را بر هواپیماهای ویژه آدم‌های مزاحم نشاندند تا سقوط کنند وصیاد شیرازی را با اسلحه ویژه ارتش در روز روشن به قتل رساندند، هدفی جز فراموش کردن خاطرات مربوط به عملکرد افتضاح خود در جنگ نداشتند. محسن رضایی هم که به‌واسطه مهاجرت پسرش به امریکا از دور خارج شد و حرفش خریداری نداشت. پس مدعیان که میدان را خالی دیدند، بار دیگر زبان باز کردند و برای بزرگداشت "هفته دفاع مقدس"شان جوانانی را برای جلو انداختند که نه تنها جنگ، که شاید تصاویر مستند جنگی مرتضی آوینی را که پیش از مرگش گرفته بود ندیده‌اند!

در جلسه رای اعتماد، یکی از نمایندگان موافق درباره علی‌آبادی گفت که اگر او نبود، بخشی از خاک مملکت را از دست داده بودیم! دروغ او درباره مرد خنگ دولت نهم چنان بزرگ بود که خود او هم هنگام سخنرانی جرات بیانش را نداشت! اما مورد وزیر پیشنهادی دفاع از آن هم جالب‌تر بود. وحیدی که همه او فرمانده رشید و دلاور دفاع مقدس می‌خواندند، معلوم شد نه تنها هیچ‌وقت فرمانده جنگ نبوده، بلکه در جبهه هم حضور نداشته و فقط درحد پشتیبانی پشت جبهه اثری ازو دیده شده. بعدها احمدی‌نژاد هم می‌خواست حرف از جنگ بزند که قالیباف دمش را قیچی کرد و گفت که اگر احمدی‌نژاد حتی یک روز در جبهه بود، تا به‌حال درودیوار شهر را از خبرش پرکرده بود!

انگار وقتش رسیده که بساط جنگ را جمع کنند. آن‌چه از جنگ مانده، نامی از کوچه‌هایی به اسم شهیدان است و دست و پاهای قطع شده، چشمان خالی شده و مجروحان شیمیایی که هردم به مرگ نزدیک‌تر می‌شوند. برای کسانی که در شهرها بودند هم منتظر قرعه مرگ بودن و تعقیب کردن بمب‌هایی که هواپیماها به‌روی مردم بی‌دفاع می‌ریختند، در ذهن‌ها باقی مانده. وقتش رسیده که با یک تاخیر بیست ساله، مثل کشورهای دیگر به فراموش کردن جنگی که مثل هرجنگ دیگری جز قتل و غارت و بدبختی و نفرت برای‌مان نداشت، بکوشیم. وقتش رسیده به کسانی که می گفتند "این جنگ اگر برای شما آب نداشت، برای ما نان داشت" بگوییم که دیگر از این سفره نانی بیرون نمی‌آید. به فکر سفره های دیگری نظیر سفره نفت وانرژی هسته‌ای باشید.




........................................................................................

Home

 Subscribe in a reader


[Powered by Blogger]