|
Sunday, July 05, 2009
٭ آقاي حقاني ازدفتر مقام رهبري به من تلفن كرد وگفت كه ساعت 6 بعد از ظهر به ملاقات ايشان بروم. فيالواقع 5 نفرازاعضاي ستاد آقاي كروبي (منتجب نيا، نجفي،خباز، خانم كروبي و من) را براي اين ملاقات دعوت كرده بودند. پس از ورود به محل ملاقات متوجه شدم كه به غير از ما، از ساير ستادهاي انتخاباتي و شوراي نگهبان، وزارت كشور، دادستاني كل كشور و بازرسي كل كشور نيز افرادي را دعوت كردهاند. اظهارات اوليه آقاي خامنهاي جلسه بينظيري است – رفقاي ديروز و رقيبان امروز همگي جمع شدهايم. اينجوري تنظيم كردم كه هر مجموعهاي در دقايقي كوتاه حرف دلش را بزند. هيچ تقيه و ملاحظهاي هم نكند. ما در چهار راهي پر ترافيك گرفتار شدهايم. در ترافيك هم همه اعصابها بهم ميخورد. اما بايد از آن عبور كنيم. به يك تربيتي شروع كنيم. مي خواهيد به ترتيب سن باشد. از مجموعه آقاي كروبي شروع مي كنيم كه شيخالكانديداها بودهاند. اظهارات من من چند سال است كه با شما ملاقات نداشته ام. اما ابتدا بايد عرض كنم من همان مرتضي الويري هستم كه قبل از انقلاب شما خطبه عقد مرا خوانديد، با همان اعتقادات به اسلام و با همان عشق به مملكت. اما امروز نگران انشقاق جامعه ايراني هستم. من در صوت رساني راهپيماييهاي ميليوني زمستان 57 با تعدادي از فارغالتحصيلان شريف حضور داشته و از بالاي تير چراغ برق جمعيت را نگاه مي كردم و در راهپيمائي سالگردهاي 22 بهمن در اين سه دهه حضور داشتهام، اما بايد اعتراف كنم راهپيمائي ديروز از همه وسيعتر و بزرگتر بود. اين يك هشداري است كه بايد جدي گرفته شود. معلوم مي شود مردم دغدغهاي دارند كه عليرغم همه ناملايمات اين چنين به صحنه ميآيند. اشكالات ما به انتخابات طي نامهاي به امضاي آقاي كروبي ديروز به شوراي نگهبان تقديم شده است.اين اشكالات در چهار سرفصل خلاصه ميشود. سر فصل اول عدم صلاحيت فردي احمدينژاد در تطبيق با مفاد اصل 115 قانون اساسي است. در اينكه ايشان رجل سياسي هستند يا نه ما وارد نمي شويم زيرا سليقهها فرق مي كند. اما در همين اصل آمده كه رئيس جمهور بايد امانتدار و با تقوي باشد. امانتداري اقاي احمدينژاد زير سئوال است. زيرا به موجب گزارش ديوان مجاسبات، وي 2000 مورد تخلف مالي در سال 86 داشته و يك ميليارد دلار نيز در سال 85 مفقود است. در مورد تقوي هم بايد گفت كه شرط لازم براي تقوي صداقت و راستگوئي است. اگر فرصت بود مصاديق زيادي از خلافگوييهاي آقاي احمدينژاد را در اينجا بيان مي كردم. فصل دوم، تخلفات پيش از برگزاري انتخابات است. يكي از آنها توزيع هزاران ميليارد تومان پول به صورت نقدي و كالائي بين مردم از منابع عمومي است. از توزيع سيبزميني مجاني گرفته تا واگذاري 6 ميليون سهام عدالت و تا پرداخت عليالحساب اضافه حقوق در حاليكه اسناد آن هنوز آماده نشده است. طبق گزارشهاي موجود 80 درصد اعتبار ساليانه سازمان تامين اجتماعي و كميته امداد تخصيص داده شده و در ميانه سال بايستي براي تامين اعتبار اصلاحيه به مجلس بفرستد. دومين تخلف پيش از برگزاري انتخابات استفاده تبليغاتي از روزنامههائي است كه از يارانه دولتي استفاده ميكنند مانند كيهان، ايران و جام جم و...... سومين تخلف پيش از برگزاري انتخابات، تبليغات يك سويه رسانه ملي به نفع آقاي احمدينژاد در جهت تخريب بقيه است كه از چند ماه پيش آغاز شد. صدا و سيما به اين نيز بسنده نكرد و در آخرين ساعات آزادي تبليغات، بيست دقيقه بطور اختصاصي در اختيار آقاي احمدي نژاد قرار داد و براي خالي نبودن عريضه 76 ثانيه نيز به آقاي كروبي مرحمت كردند كه به عنوان اعتراض از آن استفاده نكرديم. فصل سوم مربوط به تخلفات روز انتخابات است. تخلفات روز انتخابات به طورخلاصه به اين شرح است: 1-سيستم پيامك وSMS را كه وسيله ارتباطي ما با نمايندگان نامزد بر روي صندوقهاي راي بود قطع كردند. 2-براي بسياري از كسانيكه به عنوان ناظر معرفي كرديم كارت صادر نكردند. 3-بسياري از ناظرين ما اجازه نيافتند كه موقع پلمب كردن صندوق حاضر باشد. 4-در بسياري از صندوقها گفتند تعرفه تمام شده در حاليكه چند ميليون تعرفه اضافه چاپ كرده بودند. 5-در حاليكه در بسياري از صندوقها جمعيت براي راي دادن صف كشيده بودند، درب حوزه را بستند در حاليكه در سالهاي قبل بعضاً تا ساعت يك نيمه شب نيز راي مردم اخذ شد. فصل چهارم تخلفات مربوط به نحوه اعلان نتايج انتخاباتي است. طبق روال قانوني بايستي ابتدا نتايج هر صندوق در فرمهاي موسوم به 22 درج و امضا شود. سپس در فرمانداري اين فرمهاي 22 در فرمي موسوم به 28 تجميع و به وزارت كشور ارسال ميگردد. وزارت كشور بدون توجه به اين مراحل به صورت مستقيم شروع به اعلان نتايج نمود كه بسيار مشكوك است. به نظر مي آيد نتايج اعلان شده اصلا ربطي به فرمهاي 22 و 28 و تجميع صندوقها ندارد، بلكه طبق طرح از پيش تنظيم شده قرار بوده است كه آقاي احمدينژاد قدري بيشتر از 24 ميليون كه راي آقاي خاتمي بوده راي بياورد. قرار بوده است آقاي كروبي كه قدري زباندرازي كرده و بحث اصلاح قانون اساسي و حقوق شهروندي را مطرح كرده بيش از 300 هزار راي نياورد. اما بنا به دلايل چهارگانه فوق انتخابات را كاملاً مخدوش مي دانيم. سخنان دكتر بهشتي (به نمايندگي از گروه ميرحسين موسوی) نكته اساسي اين است كه نبايد بگذاريم جمهوريت نظام مخدوش شود. برخوردهاي هتاكانه و پردهدري هايي كه در اين انتخابات صورت گرفت فضاي مسمومي و پرداخته كه ساخته را بر جامعه حاكم كرد. در فضاي مسمومي دروغ و نيرنگ است نميتوان انتظار انتخابات سالم داشت. با اين وضعيت جمهوريت نظام قرباني شده است. احياي جمهوريت ايجاب ميكند كه اين انتخابات ابطال شود. متأسفانه هفت نفر از اعضاي شوراي نگهبان از نامزد حاكم حمايت كردند و لذا اين شورا نميتواند مرجعي بي طرف براي رسيدگي به شكايات باشد. اظهارات آقاي دكتر دانش جعفري (نماينده گروه محسن رضايي) ضمن تأئيد اشكالاتي كه نمايندگان آقاي كروبي و موسوي بيان كردند، اضافه ميكنيم استفاده از منابع دولتي توسط نامزد حاكم بسيار فراگير و گسترده بوده است. به عنوان مثال 5 ميليارد دلار از صندوق ذخيره ارزي در تابستان سال گذشته براي جبران خسارات خشكسالي تصويب شد. دولت از توزيع اين اعتبار به روستائيان و خسارت ديدگان امتناع كرد، با آنكه لايحه را با قيد دوفوريت به مجلس داده بودند. نهايتاً اين اعتبار در آستانه برگزاري انتخابات توزيع شد. رفت و آمد آقاي رئيس جمهور با هواپيماي دولتي براي تبليغات انتخاباتي امكان ويژه آقاي احمدي نژاد بود كه در اختيار سايرين نبود. تعدادي از وزرا كه حق نداشتند با اين عنوان تبليغات انتخاباتي كنند در حد وسيعي به استانهاي مختلف رفتند و براي آقاي احمدي نژاد تبليغ كردند. در اصفهان يكي از اعضاي شوراي نگهبان به نفع آقاي احمدي نژاد سخنراني كرد. مداخله نيروهاي مسلح و بسيج به نفع يكي از نامزدها بر خلاف نظرات امام يكي ديگر از خلافكاري هاي انتخابات اخير است . آقاي خامنه اي به شوخي و لبخند : منظورتان حمايت آن ها از نامزدي كه سابقه نظامي داشته ؟ - خير . حمايت گسترده از نامزد حاكم . سخنان حضرتعالي در كردستان هم به زعم بسياري ، حمايت از آقاي احمدي نژاد تفسير شد. اشكالات فراواني بر اين انتخابات مترتب ميدانيم و براي برون رفت از وضعيت فعلي هم پيشنهادي داريم كه اگر بفرمائيد تقديم ميكنيم. اظهارات آقاي هاشمي ثمره (به نمايندگي از گروه آقاي احمدي نژاد) پس از خواندن دعاي فرج – اين پيروزي را به حضرتعالي تبريك ميگوئيم. اين واقعه لبيك بود به پيام حضرتعالي- موضعگيري دوستان و دشمنان نشان ميدهد كه واقع روز 22 خرداد چقدر مهم است. 22 خرداد موجب احياي دوباره جمهوريت و اسلاميت نظام شد. جمهوريت از اين نظر كه 84% مردم در اين انتخابات شركت كردند كه در نوع خود بينظير است. اسلاميت از نظر توجه به پيام حضرتعالي. حرفهايي كه نمايندگان نامزدها زدند بيشتر بهانهجويي است. آيا اعلان پيروزي موسوي در پايان انتخابات روز جمعه توسط آقاي موسوي كار درستي بود؟ اظهارات كوتاه آقاي خامنهاي مطالب و اشكالاتي كه بقيه گفتند بيان همان مطالبي است كه آقاي الويري دستهبندي شده گفتند. شوراي نگهبان ميگويد برخي از اين اشكالات متوجه آنها نيست. راجع به سخنراني كردستان – من در كردستان حرفهاي هميشگي خود را زدم – آقاي كروبي گفت من رفتم ايلام گفتم اينهايي كه خامنهاي ميگويد (ويژگيهاي آقاي رئيس جمهور) اين من هستم. پس هر كسي ميتواند مطالب من را به خودش تطبيق دهد. اظهارات آقاي دانشجو ( به نمايندگي از گروه وزارت كشور) من درمورد مطالبي كه نمايندگان نامزدها گفتند و اتهاماتي كه زدند ابراز نظر نميكنم و آن را به خدا واگذار ميكنم.اجازه ميخواهم گزارش از روند انتخابات از چهار پنج ماه پيش تا كنون را به استحضار برسانم. (آقاي دانشجو متني چند صفحهاي را كه قبلاً نوشته بود قرائت كرد.) آقاي دانشجو در گزارش خود گفت كه تعداد ناظرين نامزدها در تهران و كل كشور به شرح زير بوده است: تهران كل كشور آقاي احمدي نژاد 2712 33058 آقاي موسوي 2915 40000 آقاي رضايي 348 5421 آقاي كروبي 599 13506 آقاي دانشجو گفت كه تا كنون هيچ شكايتي به ستاد انتخابات وزارت كشور تا اين تاريخ نرسيده است. (لازم به ذكر است كه در روز برگزاري انتخابات دهها شكايت از ستاد انتخاباتي كروبي به ستاد انتخابات وزارت كشور ارسال شد.) اظهارات آقاي كدخدايي (به نمايندگي از گروه شوراي نگهبان) شوراي نگهبان علاوه بر وظايفي نظارتي كه از قبل انجام ميداده دو اقدام جديد را نيز در دستور كار خود قرار داد. يكي اينكه بر روي تعرفهها علاوه بر مهر ستاد انتخابات، مهر نظارت را هم در آن پيشبيني كرديم. دوم اينكه درخواست كرديم نمايندگان نامزدها در محلي كه در شوراي نگهبان پيشبيني كرديم حاضر باشند و در جريان گزارشهاي دريافتي در روز انتخابات قرار بگيرند. بسياري از اشكالاتي كه آقايان براي انتخابات مطرح كردند كلي است كه شوراي نگهبان نميتواند رسيدگي كند. اما ما با بررسي شكايتها را شروع كرديم. اظهارات كوتاه من حاج آقا اگر اجازه بفرمائيد قبل از اينكه جنابعالي مطالب خود را بيان كنيد اجازه دهيد هر يك از نامزدها در حد سي ثانيه يا يك دقيقه پيشنهاد خود را براي برونرفت از وضعيت فعلي بيان نمايند. اظهارات آقاي خامنهاي -آن را بگذاريد براي وقت اضافي مطالبي كه آقاي خامنهاي فرمودند بطور مشروح در رسانه ها منتشر شد ااما برخي نكات مهم آن به اين شرح است: - انتخابات هميشه مظهر وحدت ملت و عزت ملي بوده. - بايد سعي كنيم انتخابات موجب انشقاق نشود. - براي من شبهاي انتخابات بسيار جالب بود كه طرفداران نامزدها در خيابان ها جمع ميشدند بدون اينكه بين آنها درگيري باشد. - بايد اطمينان كامل براي همه حاصل شود. - من شخصاً در همه انتخاباتهاي گذشته به مسئولين اعتماد كردم در حاليكه ميدانيد از سلايق مختلف بودند. اما اين اعتماد موجب نميشود كه شبهه تعقيب نشود. - هر طرفي بايد ملاحظاتي بكند. همه بايد حلم داشته باشيم. - حساب تشنجها بايد از نامزدها جدا شود. اگر كس ديگري هم رأي ميآورد همين بساط بود. - همه تكليف داريم از هويت اين ملت دفاع كنيم. * * * در اين جا آقاي خامنهاي فرمودند كه از اين به بعد جلسه غير رسمي و خصوصي است. دوربين ها و ضبط را جمع كنيد. در اين بخش از برنامه كه قرار بود طبق پيشنهاد من، فرصت يك دقيقهاي به نامزدها داده شود، آقاي خامنهاي ضمن اشاراتي به مسائل قبل از انقلاب و اينكه ايشان با مرحوم آيت ا... طالقاني خطبه عقد مرا خواندهاند و اينكه ميزان مهريه (يك كلام ا... مجيد) در آن زمان خيلي ارزشمند بود و...... از من خواستند كه در حد يك دقيقه پيشنهاد خود را بيان كنم. اظهارات من به هر حال از ناحيه جمع كثيري از مردم اين انتخابات مخدوش است و بايد ابطال شود. قبول است كه شوراي نگهبان مرجع رسيدگي به شكايات است. اما ميدانيد كه اولاً شوراي نگهبان خود را مسئول و متولي برخي از شكايات نميداند. ثانياً شوراي نگهبان به دليل جانبداري اعضايش از يك نامزد نميتواند در جايگاه داور قرار گيرد. بدون ترديد مشكلي كه امروز با آن مواجه هستيم بدتر از بحران 14 اسفند 59 است. در آن موقع اگرچه قانوناً ميبايستي پرونده 14 اسفند به قوه قضائيه ارجاع داده ميشد اما امام اين كار را نكرد، زيرا مرحوم بهشتي خودش يكطرف قضيه بود. لذا مرحوم امام يك كميته سه نفره را براي حل و فصل موضوع تعيين كرد. پيشنهاد بنده اينست كه جنابعالي، يا يك حكميت حقيقت ياب كه مورد قبول طرفين باشد تعيين كنيد و يا موضوع را به مجمع تشخيص مصلحت ارجاع دهيد. اين كار كاملاً قانوني است زيرا رهبر ميتواند طبق اصل 110 قانون اساسي يك موضوع را كه معضل نظام باشد به مجمع تشخيص ارجاع دهد. اظهارات زنگنه حاج آقا بحث ما روي 40 ميليون رأي نيست. قبول داريم كه 40 ميليون رأي موجب افتخار است. ما نميخواهيم اين افتخار را ناديده بگيريم. بلكه بحث ما اين است كه آراء بكلي جابجا شده است. شما ميگوئيد شوراي نگهبان بررسي كند. مگر شوراي نگهباني كه هفت نفر از آنها از آقاي احمدي نژاد حمايت كردند ميتواند يك مرجع قابل قبول باشد و مردم به آنها اعتماد كنند. اظهارات آقاي خامنهاي در اينجا آقاي خامنهاي صحبت زنگنه را قطع كردند و گفتند شما احساساتي هستيد. قبلاً هم همينطور بوديد و وقتي احساساتي ميشديد اشك توي چشمتان جمع ميشد و .. مگر وقتي خاتمي با 20 ميليون رأي پيروز شد مردم عصباني نبودند. مسئولي آمد و گفت انتخابات را ابطال كنيد – من به او تشر زدم كه هنوز از من گلهمند است. - امكان تقلب نيم درصد هم وجود ندارد. مگر ميشود ده ميليون رأي را جابجا كرد. - اگر در اين مملكت به آقاي مؤمن و آقاي جنتي اعتماد نكنيد به هيچكس نميتوانيد اعتماد كنيد بنابراين به عهده آنهاست شكايات را بررسي كنند. - شما بدانيد صد درصد من ابطال را رد ميكنم. ابطال يعني زدن توي دهن مردم. - مسأله مرجع هم، اينجا مرجع قانوني وجود دارد. چه معني دارد يك كميته يا مرجع ديگري تعيين كنيم. حتي اگر لازم شد صندوقهايي را بازشماري كنند. اما من مطمئن هستم كه نتايج عوض نخواهد شد. به آقاي موسوي گفتم مجراي قانوني شوراي نگهبان است. ايشان هم قبول كردند. اظهارات آقاي عباس آخوندي در انتخابات سال 76 وقتي حدود ساعت 10 عصر جمعه معلوم شد كه اقاي خاتمي رأي آورده من به آقاي ناطق پيشنهاد دادم تبريك براي آقاي خاتمي را هرچه سريعتر بفرستد. اين كار ساعت ده صبح شنبه انجام شد و جامعه آرام گرفت. اين كار در آن موقع امكان پذير بود، چون وجدان جامعه پذيرفته بود كه آقاي خاتمي رأي آورده است. اما امروز وجدان جامعه چنين چيزي را نميپذيرد. دراينجا نماينده آقاي محسن رضايي ميخواست صحبت كند كه آقاي خامنهاي گفت خسته شده است و جلسه پايان يافت.
نوشته شد در ساعت 11:38 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, July 04, 2009
٭ شايد در طول دوازده، سيزده قرن، در همين دنياي اسلام، حکومتهايي سرِ کار آمدند که اسم پيغمبر اکرم را با عظمت ميآوردند و خودشان را خليفه پيغمبر ميدانستند. اگر کسي ميگفت شما خليفه پيغمبر نيستيد، حاضر بودند حتّي او را به قتل برسانند. ميگفتند ما خليفه پيغمبريم. از خلفاي بنياميّه بگيريد تا خلفاي بنيعبّاس که حدود پانصد، ششصد سال حکومت کردند، تا خلفاي فاطمي در مصر و شمال آفريقا؛ بعد هم خلفاي عثماني که تا همين جنگ بينالملل اوّل در آسياي صغير - يعني ترکيه فعلي - حکومت ميکردند و مرکز حکومتشان آن جا بود و همه اين کشورهاي عربي هم تقريباً تحت حکومت آنها بودند، همگي خود را خليفه پيغمبر ميخواندند. بعضي از آنها از اين هم قدم بالاتر ميگذاشتند و ميگفتند خليفةالله: ما خليفه خداييم؛ جانشين خداييم! اين اسمشان بود؛ اما عملشان چه بود؟ عملشان، عمل به همان رسوم حکومتهاي پادشاهي ستمگرانهاي بود که قبل از آنها هم در دنيا بود؛ در زمان آنها هم در نقاط ديگر دنيا بود؛ بعد از آنها هم تا امروز در همه جاي دنيا چنين حکومتهايي بوده است. اسم، خلافت پيغمبر بود، اما رسم و عمل و رفتار، چيز ديگري بود.[ +] خیلی ها معتقدند 22 خرداد ما از "جمهوری اسلامی" وارد "حکومت اسلامی" شده ایم. "حکومت اسلامی" حکومتی است مطلقه ی فردی که بسیار وابسته به فضیلت حاکم است و نمونه آن را با تسامح در لفظ - چون حکومت امام علی نیز به نوعی جمهوری بود و بیعت عمومی داشت - شاید بتوان حکومت حدود 5 ساله ی امام علی دانست .اما اگر ما واقعا" وارد "حکومت اسلامی" شده بودیم که فردی چنان "علی" در راس بود و کارگزارانی لایق برمی گزید و به عدالت رفتار می کرد ما چنین سوگوار و عزادار و ملتهب نبودیم. مشکل ما این است که ما با یک حس درونی می دانیم وارد " خلافت اسلامی" شده ایم . خلافتی از نوعاموی و عباسی . واقعا"زندگی معاویه - و حتی خلفای عباسی - بسیار شباهت به حاکمان کنونی ایران دارد. و شاید به همین دلیل است که یک بررسی و تحلیل متقن از آن دوران به صورت جامع چاپ نشده است تا یک وقت قیاس ذهنی پیش نیاید. توسل به ظاهر دینی و مناسک خرافی و در عین حال تمسک به انواع حیل و دروغ خلاف شرع از ارکان حکومت معاویه محسوب می شد . بزرگترین و باشکوهترین مساجد اسلامی در این دوران بنا شد و نماز جمعه هایی با شکوه و دشمن شکن در آنها برگزار می شد که در آن لعن علی می گفتند و تا جایی پیشرفتند که کسی باور نمی کرد علی نماز می خواند . واقعا" الان کدام یک از ما نظرات آقای منتظری را دقیق می دانیم؟ و قبول داریم که ایشان از افتخارات فقه وفلسفه اسلامی - به شهادت دکتر سروش - به شمار می روند؟ چنان لعن و نفرین کرده اند که بسیاری ایشان را اگر مرتد ندانند به دیده و شک تردید می نگرند . رجم و رد هر حق گو و معترضی چون اباذر و میثم و حجربن عدی به جرم بر هم زدن نظم عمومی و خروج علیه "خلیفه مسلمین" از دیگر تاکتیکهای این دوران بود .سخن و نمونه ها به درازا خواهد کشید اما مطمئنا" ما با احیای مجدد " خلافت اسلامی " مواجهیم که " خلیفه" خود را جانشین رسول خدا می داند و حق با کسی است که پیروز می شود و وعده ی "ملک ری" می دهد * . تا حسین قیام کند و خون بر شمشیر پیروز شود و پرده ی تزویر و دروغ دریده شود ما عزادار و ماتم زده ایم. *آقای احمدی نژاد برای ساکت کردن مردم تهران وعده ی " آزاد راه تهران شمال" را می دهد تا مردم به تفریحشان برسند.
نوشته شد در ساعت 7:00 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, July 01, 2009
٭ حال آیتالله خامنهای میخواهد با جعل و دستکاری واقعیت به مردم بقبولاند که در انتخابات بیطرف و بیغرض بوده است اما در این کار با مشکل بزرگی روبهروست زیرا نه تنها مخالفانش بلکه حتی نزدیکترین متحدشان از جمله رفسنجانی این را نمیپذیرند.دروغ متضمن عنصری از خشونت است؛ دروغ سازمانیافته تمایل دارد که آنچه را میخواهد انکار کند نابود سازد. [ +]
نوشته شد در ساعت 5:19 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, June 30, 2009
٭ از ماهها قبل، بعضي از بزرگان و عزيزان و برجستگان کشور، مکرّر به من ميگفتند که اگر شما به شخص خاصي براي رياست جمهوري نظر داريد، آن را به ما بگوييد تا ما اوضاع و احوال را هموار کنيم و مردم را هدايت نماييم که همان انجام گيرد.
نوشته شد در ساعت 5:03 PM توسط علي
٭ بیشتر پسرها را میزدند. دخترها را کمتر میزدند. یعنی طوری بود که پسرها از سر و صورتشان خونابه میریخت. تمام تنشان خونی بود. صورتهاشان هم خون بود. اصلا قابل شناسایی نبودند که مثلا من نگاه بکنم ببینم برادرم توی اینها هست یا نیست. ...از همه بدتر این بود که به خانم آقای موسوی و آقای کروبی هم خیلی فحشهای رکیک میدادند. طوری که ما همه آنجا خیلی تعجب کردیم. آقای کروبی را یک ضدانقلاب معرفی میکردند. یعنی یکجوری که انگار دیگر از خودشان نیست، حرفهای خیلی زشتی هم به زن موسوی و زن کروبی میگفتند. ...میگفتند شماها ننه بابا ندارید، اگر داشتید که این جوری حرومزاده نمیشدید بریزید در خیابان ...چیزی که شما اینجا نوشتید، مسجد آتش بزنم یا نوشته بودند سر یک بسیجی را بریدند، تکه تکهاش کردند گذاشتند تو نایلون و انداختند جلوی خانهاش. ...از من آدرس ایمیل خواستند. من ایمیل قبلیم را که هک شده دادم. رمز ورودش را هم میخواستند. [ +] Labels: تفکر انتقادی
نوشته شد در ساعت 10:15 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, June 29, 2009
٭ نباید یادمان برود که سه تن از کاندایداهای انتخابات ریاست جمهوری، ارتباط نزدیک با آیتالله خمینی داشتند و یک نفر آیتالله خمینی را از دور دیده بوده و آن هم آقای احمدینژاد است. الان ایشان مدعی احیای خط امام در مقابله با سه کاندیدای دیگر است. این طنزی است که دود آن به چشم خود جمهوری اسلامی میرود. [ +]
نوشته شد در ساعت 9:24 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, June 28, 2009
٭ گری سيک يکی از مشاوران پيشين امنيت ملی سه رييس جمهور آمريکا و از مشاوران کاخ سفيد در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ در ايران در سايت شخصی خود به بررسی مسايل ايران پرداخته است. وی در ابتدای يکی از چندين مطلب خود در باره ايران با عنوان «بازخوانی بحران در تهران» نوشته است، سعی میکند، با توجه به تجربيات سی سال پيش خود از انقلاب ايران و بحران گروگانگيری در کاخ سفيد وضعيت امروز ايران را مورد ارزيابی قرار دهد. گری سيک مینويسد:« انتظار نداشته باشيد که بحران جاری در ايران در کوتاه مدت با يک پيروزی يا شکست به پايان برسد. انقلاب ايران که معمولاً از آن به عنوان يکی از پرشتابترين موارد فروپاشی يک نظام قدرتمند و ريشهدار در طول تاريخ نام برده میشود، در ژانويه ۱۹۷۸ آغاز و در ژانويه سال ۱۹۷۹ به خروج شاه ايران از کشور منجر شد.» در اين مدت دورههای طولانی آرامش و سکوت را شاهد بوديم، به طوری که گاهی تصور میشد، شورش متوقف شده است. اين يک مسابقه دوی سرعت نيست بلکه يک ماراتن است که در آن استقامت همانند سرعت اهميت دارد. در اين ميان ممکن است، برنده و بازنده مشخصی هم در ميان نباشد. ايرانیها سياستمدارانی باهوش و زرنگ هستند.. آنها شطرنج را به فوتبال ترجيح میدهند. يک «پيروزی» میتواند راهحلی مبتنی بر مذاکره را شامل شود که همگان در آن وجهه خود را حفظ کنند. رهبران کنونی ايران احتمالاً از سر نابخردی تصميم گرفتهاند، روش قهرآميز را بيازمايند، اما چنانچه آنها به اين نتيجه برسند که شرايط برد برايشان مهيا نيست، برای سازش آماده خواهند شد. البته در موقعيت کنونی نمیتوان در باره نوع اين سازش و مصالحه گمانهزنی کرد. اما ممکن است، راه حل احتمالی شامل دادن امتيازهای اساسی (به مخالفان) باشد. در اين ميان رهبری کليد حل بحران به شمار میآيد. آيت الله خامنهای به عنوان رهبر تصميم گرفته است – اين بار هم شايد از روی نابخردی – خود را به عنوان سخنگوی رژيم نشان دهد. وی برخلاف سلف خود آيت الله خمينی، پدر انقلاب، آشکارا در کنار يکی از جناحها و در مقابل جناح ديگر قرار گرفته است. آيت الله خامنهای علناً از فرماندهان به شدت تندرو سپاه پاسداران و روحانيان بنيادگرای حامی آنها حمايت میکند، کسانی که به شدت نگران هرگونه تهديدی برای قدرت برتر خود هستند. در اين بين آنچه شگفت آور است، پنهان ماندن محمود احمدینژاد از انظار است که اين گمان را تقويت میکند که در اين ماجرا او بيشتر يک مهره است نه يک بازيگردان. در سوی ديگر ماجرا آيت الله هاشمی رفسنجانی همراه پيشين و احتمالاً رقيب کنونی رهبر قرار دارد. او به عنوان يک نظريهپرداز ماهر تصميم گرفته است در پشت صحنه به ايفای نقش بپردازد و ميدان را به ميرحسين موسوی و ساير کانديداهای ناکام و هواداران آنها واگذار کند. نکته طنز رقابت ميان دو همراه پيشين بر سر قدرت در جمهوری اسلامی آن است که هيچ کدام از آنها نبايد بازنده باشد. آن دوبه خوبی میدانند که چه کار میکنند. آنها خيلی خوب میدانند که چگونه يک شورش به انقلاب منجر میشود. آنها همچنين میدانند، که چيزهای زيادی برای از دست دادن دارند. درک مشترک از خطرات موجود باعث شده است که تاکنون نخبگان سياسی در جمهوری اسلامی در مقابل هم قرار نگيرند. اين مسئله میتواند رفتار بیملاحظه رهبر و پاسداران انقلاب را در ناديده گرفتن اصلاحطلبان و مردم توجيه کند. چرا که آنها تصور میکردند، کسی جرات آن را ندارد که ماجرا را به اين مرحله بکشاند. حال که مسئله به اينجا ختم شده است، هر دو رقيب خود را در مقابل تصميمهای بسيار سرنوشتساز میبينند. در تاريخ سی ساله جمهوری اسلامی، چنين چيزی سابقه نداشته است و امروز کسی مانند [آیتالله] خمينی هم وجود ندارد که بخواهد ميان جناحهای رقيب ميانجيگری کند. در چنين شرايطی اگر کسی ادعا کند که رهبران ايران میدانند، سرانجام کار چه خواهد شده، بايد با ديده ترديد به اين سخنان نگريست. در اين ميان ايالات متحده بايد بر اساس شعار عدم مداخله عمل کند. اوضاع ايران در کوتاه مدت در داخل آمريکا از سوی کسانی که مترصد حمله به باراک اوباما هستند مورد سواستفاده قرار میگيرد. با اين حال هر گونه دخالت آمريکا میتواند، برای تظاهرکنندگان در خيابانهای تهران بسيار خطرناک باشد و موقعيت گفت و گو با هر دولتی را که از دل اين آتش برمیآيد با خطر مواجه سازد. بحران ايران يک بحران ايرانی است و تنها به دست ايرانيان و رهبرانشان حل میشود. البته نيازی نيست که عقيده خود را در باره آزادی بيان و تجمعات و نيز حمايت خود را از حل مشکلات سياسی بدون خونريزی پنهان کنيم. مشاور پيشين جيمی کارتر در پايان نوشته خود نتيجه گيری کرده است، که آمريکايیها نبايد به دليل نگرانیهای داخلی دچار اين توهم شوند که دخالت آنها در بحران ايران نتايج صرفاً سازندهای به دنبال خواهد داشت. گری سيک سپس اين پرسش را مطرح کرده است که آيا باراک اوباما رييس جمهور آمريکا شطرنج را هم به خوبی بسکتبال بازی میکند يا خير؟ [+]
نوشته شد در ساعت 10:59 PM توسط علي
٭ رييس جمهور انتخابات 22 خرداد را مجلس ختم دمكراسي ليبرال دانست و اظهار داشت : چهل ميليون انسان آگاه و هوشمند به نمايندگي از 70 ميليون ايراني در انتخابات رياست جمهوري شركت و پايان دمكراسي ليبرال را اعلام كردند.
[+]
Labels: تفکر انتقادی
نوشته شد در ساعت 12:39 PM توسط علي
٭ نگاهی به بزرگان و مراجع تقیلد بیندازید، جز حسینعلی منتظری هیچ کس صدایش را به صراحت بلند نکرده است. فردی که دروغگویی و فسق او محرز است، نامزد ریاست جمهوری شده است، انتخاباتی با بیشترین میزان تخلّف و ابهام برگزار شده است، معترضان حق شکایت ندارند و جوانان و زنان معترض را آگاهانه به قتل میرسانند و خطیبان میگویند باید بیرحمانه با همه برخورد کرد. خوب پس چه وقت زمان واکنش و فتواست؟ دیگران یا سکوت کردهاند یا دعوت به استفاده از راههای قانونی میکنند. قانونی که به وسیلهی شورای نگهبان به بدترین شکل تفسیر میشود و به دست مجریان به بدترین وجه اجرا؛ همانان هم قرار است که مرجع رسیدگی باشند. کسی که نمیتواند و جرأت ندارد که در دو سطر اعتراض خود را بیان کند، نمیتواند خود را پیرو و وکیل کسانی بداند که تجلّی حقیقت در دنیای تیره و خاکی ما بودند. به شباهت انحراف سقیفه با وضع موجود دقّت کنیم. در هر دو واقعه بیعت یا رأیی انبوه با دخالت افرادی اندک که خود را نخبه و ریش سفید مردم میدانند نقض شده است. آنان کم هستند ولی کسانی که سکوت میکنند، در گناه آنان شریکند. خطبههای جوادی آملی را که خواندم متأسّف شدم. او دیگر چرا؟ کسی که خود به یقین میداند احمدینژاد دروغگوست، نه تنها شخصاً او را رسوا نمیکند که حتّی محتاطانه سکوت نمیکند و کناره نمیگیرد بلکه حالا از تأیید رهبر از وی حمایت ضمنی میکند و دربارهی نقش ولیّ فقیه داد سخن میدهد. وقتی حقیقت به پای هوای نفس قربانی شد، دیگر چه چیز برای حفظ یا دفاع باقی میماند؟ اگر نمیتوانیم حقیقت را بیان کنیم، باید بتوانیم با کنارهگیری، از شرکت در جرم و عمل مجرمان تبرّی بجوییم. آقایان بروند از ته دل خدا را شکر کنند که صدراسلام نبودند، گرچه بر اساس کردار و گفتار افراد میتوان حدس زد که هرکس آنروزها کجا و چگونه قرار میگرفت. [ +] Labels: تفکر انتقادی
نوشته شد در ساعت 10:23 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, June 24, 2009
٭ جیمی گفت : شاید می خواهی به من بفهمانی که مسیح نیز جنگ را باخته است؟ آهسته گفتم: بردن جنگ خجالت آور است.
-"فاتحین نجات می یابند اگر به معابد و خدایان مغلوبین احترام بگذارند"
بازخوانی "ترس جان" / اطلاعات حکمت و معرفت /خرداد 88
نوشته شد در ساعت 9:58 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, June 22, 2009
........................................................................................
Sunday, June 21, 2009
٭ جناب آقای احمدی نژاد
شما از طلحه و زبیر گفتید و از این مقایسه ها بسیار می کنید. حتما" می دانید یکی از راههای گمراه کردن مردم رجوع به مثال و گرفتن نتایج مطلوب است. واقعا" نمی دانید در مقابل طلحه و زبیر چه کسی بود و باید باشد؟ شما خود را با " علی" مقایسه می کنید؟ " هر آينه ، بصيرت و بينايى من با من است . من امرى را بر كسى مشتبه نكردهام و امرى هم بر من مشتبه نشده است . اينان گروه ستمكاراناند . " خطبه 137 آیا شما بصیرت خود را بصیرت علی می دانید؟ که می توانید طلحه و زبیرها را به راحتی تشخیص دهید و رسوا کنید . آیا آیت الله یزدی نمی تواند طلحه ای دیگر باشد؟ چرا نامی از آقای امامی کاشانی نمی برید؟ چرا نامی از عسگر اولادی و برادرش - رئیس اتاق ایران و چین - که ثروتها اندوخته اند نمی برید؟ در قضیه شهرام جزایری نام تمام ائمه جمعه ، بیت رهبری ، برادر آقای خامنه ای و بسیاری دیگر هست چرا نامی از آنها نبردید؟ چرا نامی از آقای مصباح نمی برید؟ بله چون طرفدار شما هستند . ما در صداقت شما شک داریم. شما دروغگویید .می گویید دلیل و سند بیاورید. خجالت بکشید ! شما باید از طرف مردم این اسناد و مدارک را جمع کنید، مردم بروند سند بیاورند؟ حضرت علی - در جریان خوارج - فرمودند فقط من می توانستم این فتنه را خاموش کنم. آیا از لحظ قدرت جسمی یا لشکر می گفتند یا از لحاظ بصیرت؟ چرا فرمود :" لاتَقْتُلُوا الْخَوارِجَ بَعْدى، فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاَخْطَاَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فاَدْرَكَهُ." : "پس از من خوارج را نکشید، چون کسی که حق را بجوید و اشتباه کند مانند کسی نیست که باطل را بجوید و آنرا بیابد - خطبه 60 -." آیا حضرت از این نمی ترسید که کسانی مانند شما هر کس را به طلحه و زبیر بودن یا ابن ملجم بودن متهم کند ؟
شما در جریان مناظره با آقای موسوی گفتید، خانم رهنورد بر خلاف روند عادی و عدم کسب صلاحیت لازم استاد دانشگاه شده اند و کسانی دیگر از ایشان صاحب صلاحیت ترند . آیا خود شما با صلاحیت لازم استاد دانشگاه شدید؟ آیا با کسب صلاحیت لازم استاندار اردبیل شدید؟ آیا از شما مقدم تر و بهتر نبود؟ وقتی شهردار تهران شدید کسی بهتر ازشما نبود؟ یعنی شما با طی کلیه مدارج و اخذ کلیه صلاحیتهای لازم به مناصب رسیدید . حتی واقعا" شما فکر می کنید صلاحیت ریاست جمهوری را دارید؟ آیا کسی که مملکتش در آشوب است کشور را برای عکس گرفتن با مدودوف ترک می کند صلاحیت ریاست جمهوری دارد؟ لطفا" قانون را به رخ ما نکشید. ما در انگلیس و آمریکا زندگی نمی کنیم. ما درایرانیم. خود ما یا برادر و خواهر ما سپاهی ، بسیجی و اطلاعاتی بوده یا حتی هستند . آیا فکر می کنید ما نمی دانیم این مناصب چگونه به دست می آیند؟ آیا ما از بولتن های داخلی سپاه و وزارت خبر نداریم؟ آیا ما ازهدف شما ، نوع فکر و سلیقه شما بی خبریم؟ پس با ملت رو بازی کنید . مرتب نام اسلام و عدالت را به میان نکشید که اصلا" بهتان نمی آید. امام اگر در میان ملت مقبولیت یافت ، به خاطر اعتقاد واقعی به شعارهایش بود . اگر دروغ را بد می دانست حتی در محاجه ها و مناظره ها هم بدان متوسل نمیش. همیشه یک نوع لباس می پوشید نه اینکه از دوماه به انتخابات کت و شلوار بپوشد روز بعد ازانتخابات کاپشن ! آقای احمدی نژاد شما دروغ می گویید. یک آدم حقیر و ترسو هستید که ممکن است برای اثبات شجاعت خود این کشور را به جنگ بکشانید . من فقط به خاطر خون برادرانم نگرانم. همین
نوشته شد در ساعت 12:40 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, June 17, 2009
٭ چندین هزار امید بنی آدم را برباد دادند و قومی را داغدیده و دردمند کردند و پای اهانت بر شعور و غرورشان نهادند و دست خیانت درصندوق امانت شان بردند وبا نیرنگ وفریب، باطلی را بجای حق نشاندند تاد وباره عزت و کرامت را پایمال جهالت کند و نام را به ننگ بفروشد و فرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند و دروغ و دغل در کار مدیریت کند و خرافه بگسترد و سفاهت بپرورد و از چاههای نفت بردارد و در چاههای جمکران بریزد و آزادی را خفه کند و آگاهی را بکشد و استبداد دینی و قراءت فاشیستی از دین را قوام بخشد و دیانت را ملعبهی دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد و فرهنگیان را به دست سرهنگان بسپارد و دست تطاول در حقوق مردم دراز کند و پشت به قبله حقیقت، به سوی خدای خدیعت نماز کند. هیچ چیز مهیبتر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان به رویشان افکندن. پلیدی و بیشرمی ازین بیشتر نمیشود. آدمیان دزدی و دغلی را تحمل میکنند اما اهانت مکرر به عزت و کرامتشان را هرگز. اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان به دست عدالت سپرده نشوند التهابشان فرو نمینشیند. و البته جای هیچ نومیدی نیست، «که بد بخاطر امیدوار ما نرسد». اجتماع هزار در هزار زنان ومردان حق جو و مطالبهگر پنجرههای امید را بر تاریخ آینده ما گشوده است و نوید گشایش به کار فروبسته ما میدهد. اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود به حقیقت اسم اعظم، شما حق جویانید که دیو تیرهبختی را از تخت سلیمان به زیر میکشید و با عصای موسوی، دولت فرعونی و شعبده سامری را به دونیم میزنید و حکومت ارعاب و تزویر و چماق و نفاق را با فریادهای جگرشکافتان درهم میشکنید. استبداد دینی غرور و شعور شما را به تمسخر و توهین گرفته است و خشم مقدس شما خاموش نمینشیند تا امانت حق و رای را از غاصبان خاین بستاند و به کاردانان امین بسپارد. نقد، تقوای سیاست است و حقجویی فضیلتِ دوران ماست و شما این فضیلت را فرو نمینهید. همت پاکان دوعالم و بخشایش ارواح مکرم با شماست، "با همه کروبیان عالم بالا". درین معرکه حق و باطل، و جنایت و شهادت، آیا مشایخ و مراجع عظام احساس تکلیف نمیکنند که با قلمی و قدمی «بازار ساحری و ناموس سامری و قلب ستمگری» را بشکنند؟ شمس و قمرِ این حرکت یعنی آقایان موسوی و کروبی نیز نیک میدانند که «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» و بردر ارباب بی مروت دنیا نشستن که «خواجه کی به در آید» شرط خردورزی و سیاستورزی نیست. به سواد اعظم رو آورند که اسم اعظم در آنجاست. «نور ز خورشید خواه بو که برآید». اینک که فساد و خیانت، ظاهر و عریان از پرده به در افتاده است من هم در پایان نصیحتی از زبان باباطاهر عریان برای حاکمان دارم: مکن کاری که بر پا سنگت آیو جهان با این فراخی تنگت آیو چوفردا نومه خونون نومه خونند تو نومه خود ببینی ننگت آیو در توبه هنوز بازست. آب رفته را به جوی باز گردانید. قرعهی فال به نام شما زدهاند و امانتی را که آسمان نتوانست کشید بر شانههای شما نهادهاند. به عهد امانت وفا کنید و در زمرهی جهولان و ظلومان منشینید. حقا کزین غمان برسد مژدهی امان گرسالکی به عهد امانت وفا کند عبدالکریم سروش خرداد ۱۳۸۸
نوشته شد در ساعت 11:13 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, June 16, 2009
٭ نامه هاشمي نشانگر توطئهاي پشت پرده و طراحي اغتشاشات از قبل بود خبرگزاري فارس: رئيس كميسيون سياست داخلي و امور شوراهاي مجلس تاكيد كرد: قطعا نامه هاشمي به رهبر انقلاب نشانگر توطئهاي پشت پرده بود و نشان ميدهد كه اغتشاشات اخير از قبل طراحي شده است." هاشمی واقعا" فکر می کنه با عقب نشینی اینها دست از سرش بر می دارن؟
نوشته شد در ساعت 6:29 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, May 30, 2009
٭ رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو؟ گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید من دوستدار خواجهام آخر نیم عدو
گفتند خواجه عاشق آن باغبان شدهست او را به باغها جو یا بر کنار جو
مستان و عاشقان بر دلدار خود روند هرکس که گشت عاشق رو دست از او بشو
ماهی که آب دید نپاید به خاکدان عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
دیوان شمس
Labels: او
نوشته شد در ساعت 10:18 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, May 10, 2009
٭ کنارهی چرکتابِ گلابریشم پلّههای بالا را پهن کردم وسطِ پاخور حیاط. به عشق پاقدمت. چه قابل؟ پلّه با آدمیزاد توفیر دارد. لُخت هم که باشد، بیآبرو نیست. دوتا چراغ زنبوریِ پایهدار عاریه هم تا بوقِ سگ محض روشنی دلت پشتِ در کوچه سوخت. همچین مترّصد... قبله که میگرفت، جمع میکردم کناره را؛ سبک میشد، پهن میکردم. بارانِ پاییز که سامان ندارد لامرّوت. معلوم نمیکند. غافل شدم از مسّمای بادمجانِ سر اجاق. ریزریز جوشید و تهگرفت و سوخت. کنارهی گلابریشم زیر بارانِ بیحکمتِ پاییز و فضلهی کفتر شد منجلابِ لجن. تو هم که نیامدی.
[+]
Labels: شما
نوشته شد در ساعت 7:52 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, April 28, 2009
........................................................................................
Sunday, April 26, 2009
٭ مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
خداوند براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده است
احزاب / آیه 4
نوشته شد در ساعت 8:16 AM توسط علي
........................................................................................
Thursday, April 23, 2009
٭ حتما كسانى كه در تهران زندگى مى كنند تاكسى هاى جديد را ديده اند، چيزى بين مينى بوس و ماشين شخصى با ده نفر ظرفيت. نام يكى از شركت هاى تاكسى رانى نظرم را جلب كرد: رهروان فردوس برين. شما مى توانيد در يك ون نقره اى سوار شده و در معيت ده نفر از ديگر مومنان از رهروان فردوس برين باشيد. گاه اين همسفران خود پديده هاى قابل مطالعه اى هستند. امروز يكى از همسفران من در راه فردوس برين گفت ترافيك تهران فقط يك راه حل دارد و آن هم دو طبقه كردن تمام خيابان ها است. پيشنهاد سنگين تر از آن بود كه بشود جواب داد. حكما دوست ما به بخش مراقبت هاى ويژه فردوس برين مى رفته. گاه در سفرتان به فردوس برين خواهيد ديد كه برخى از نقاط خيابان شلوغ تر از ساير جاها است. اين جا مكان هايى است كه برخى از حوران فردوس برين كه به هر دليل به موقع به فردوس برين نرسيده اند منتظر ايستاده اند تا با يكى از رانندگان حداقل تا پشت ديوارهاى فردوس برين بروند. بر احساس، نبوغ و پاچه خوارى كسى كه نام يك شركت تاكسى رانى را رهروان فردوس برين مى گذارد درود مى فرستم +
نوشته شد در ساعت 12:16 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, April 18, 2009
٭ آنچه از پیغامبر (ص) به ما رسید آن را به سر و دیده قبول کردیم، آنچه از صحابه رسید، بعضی گرفتیم و بعضی گذاشتیم، آنچه از تابعین رسید، ایشان مردانند و ما مردانیم.
احیاء / امام محمد غزالی
نوشته شد در ساعت 2:11 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, March 02, 2009
٭ اینایی که چنگال و چاقوی غذای هواپیما رو می برن برا زنشون اینایی که چراغ مهماندار رو می زنن، وقتی میاد میگن: یه نون اضافه می خواستم. اینایی که دوست دارن یه دختر خوشگل صندلی بغلشون باشه اینایی که تا رو صندلی می شینن جوری با چراغ مطالعه وتهویه ور می رن انگار خلبانن و دارن تستهای آخر رو انجام میدن اینایی که به غیر از بوئینگ قبول ندارن ، انگار باباشون از بچگی بوئینگ 747 داشته. اینایی که از قصد دیر میان که بگن ما هواپیما ندیده نیستیم و هر روز با ارباس میریم سرکار. اینایی که پای پلکان هی با رفیقشون شوخی می کنن که " وصیتنامه ات رو نوشتی؟"
Labels: ژانر شناسی
نوشته شد در ساعت 2:35 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, February 24, 2009
٭ افتاد مرا از اول قدحی پر کردم. نمی توانم خوردن نمی توانم ریختن. دلم نمی دهد که رها کنم بروم، چنان که با دگران کردم.
مقالات شمس
نوشته شد در ساعت 2:08 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, February 16, 2009
٭ دلگرمی این روزای ما هم شده ماشینایی که برچسب معاینه فنی ندارن . بعد از اینکه کلی ایراد گرفته می گه:"اگزوزت هم سوراخه". می گم خب اگزوز باید سوراخ باشه دیگه، می گه تعداد سوراخ مجاز رو ما معین می کنیم. حالا تو کوچه که میام هی رو شیشه ماشینا رو می بینم و بر پدر مادر اونایی که برچسب ندارن یه صلواتی می فرستم، اونایی هم که دارن ملقب به ..ایه مال می شن. لذا خواهران و برادران ایمانی با عدم مراجعه به مراکز معاینه فنی ضمن پیوستن به نهضت مبارزه منفی گاندی، مشت محکمی به دهان عزیزان راهور تهران بزرگ حواله فرمایید.
نوشته شد در ساعت 6:34 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, February 02, 2009
٭ ما یک خبطی کردیم، موقع سوارشدن به شاگرد شوفر گفتیم نذر زیارتِ شبِ دوشنبه داریم. امامزاده هاشم نگهدارد، پیاده شویم. حالا پدرآمرزیده ولکن نیست. ملاحظه هم ندارد وقتی التفاتی نمیکنیم، لابد خوابیم خب. این همشیره که ناغافل سرمان روی دوشش افتاده، مادر مرده آنقدر مأخوذ به حیاست که یک کلام حرف نمیزند. منتها شاگرد شوفر خیال میکند، تنگِ مادرش خوابیدهایم. صدایش را انداخته سرش، هِی تکانمان میدهد. شعور ندارد به «پلور» که برسیم، خطی هست برای امامزاده. زیارت قسمتمان باشد، خزینه ارتماسی میکنیم، برمیگردیم.
[+]
Labels: آرشیو
نوشته شد در ساعت 11:21 PM توسط علي
٭ "آخرین باری که از یک شعر عاشقانه خوشم اومد فهمیدم در وصف تریاکه"
شب می گذرد / سیروس گرجستانی
Labels: دیالوگ
نوشته شد در ساعت 9:36 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, February 01, 2009
٭ حقیقت در مکانهایی دور از انتظار یافت می شود. در میخانه ای مرد مستی از آنچه به عنوان حقیقت می شناخت دفاع می کرد. مرد مست دیگری در جواب گفت :"باور داشتن پیش از حقیقت به وجود می آید". مرد لیوان آبجو را بالا گرفت و ادامه داد:"من اعتقاد دارم اگر این لیوان را به زمین بیندازم، می شکند. برای دانستن حقیقت باید لیوان را رها کنم ." با وجود عدم رضایت میخانه چی، حقیقت آشکار شد.
داستانهای 55 کلمه ای
نوشته شد در ساعت 5:24 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, January 20, 2009
٭ یه موقعی تو زندگی میرسه که به هرکسی می تونی بگی:"ببین من همینم که هستم". خیلی حال خوشیه انگار مست می شه آدم - از لحاظ لایعقل -.
نوشته شد در ساعت 4:40 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, January 12, 2009
........................................................................................
Friday, January 09, 2009
٭ صدای مدیر کارخانه را راحت می شنید :" دستگاه برش..از مچ..آبان..آره بیمه اس..رسیدی یکی از بچه های انبار رو بذار پای دستگاه .." شب زن سبزی فروش همینجور که شلغمها را می کشید برای زن ناشناس تعریف می کرد:".. بیمارستان آبانه. هنوز به باباش نگفتیم.بفهمه محسن دستش قطع شده سکته می کنه" بقیه پول را که می داد با پشت دست دیگرش صورتش را پاک کرد.
نوشته شد در ساعت 10:14 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, January 03, 2009
........................................................................................
Wednesday, December 31, 2008
........................................................................................
Monday, December 29, 2008
٭ ما یه استاد شیمی معدنی داشتیم که با یه استاد دیگه تو دانشگاه رقیب خیلی کری داشت خیلی هم بد دهن بود. مام همیشه برای اینکه وقت کلاس رو بگیریم یه سوژه از رقیب می گفتیم و اینم یه نیم ساعتی هر چی از دهنش میومد می گفت. یه بار رفتیم یه کتاب که اون بابا نوشته بود رو زیر و رو کردیم تا یه غلط فاحش توش پیدا کردیم . جلسه بعد اول کلاس اوردیم گفتیم استاد ببینید این واضحه که غلطه. یه دقیقه ای نگاه کرد و گفت :" خب الانم برید بهش بگید خودشو جر می ده انگاری شورت ننه اش رو در اوردین "! حالا قضیه این مصر و عربستان بی همه چیزه که اسم ابوموسی که میاد انگاری شورت ننه اشونه اما حالا خفه خون گرفتن -از لحاظ پان عربیسم -.
نوشته شد در ساعت 8:55 AM توسط علي
........................................................................................
Thursday, December 25, 2008
٭ عاشقي در خانه معشوق را بزد. معشوق پرسيد کيستي؟ گفت منم عاشق تو. معشوق گفت برو که عاشق نه ای. سالي چند بگذشت ديگر باره عاشق آمد و در خانه معشوق بکوفت و معشوق گفت: کهاي؟ عاشق گفت: توئي. معشوق جواب داد: اکنون درآي که درست آمدهاي
Labels: او
نوشته شد در ساعت 1:59 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, December 16, 2008
٭ آقا من کشته ی اون بابایی ام که وقتی شیلنگ قلیون رو می خوای بدی دستش در حالیکه داره با بغلیش صحبت می کنه و حواسش بهت نیست، تو حینی که داره قلیون رو می گیره یه آروم می زنه رو دستت یعنی "مرامتو" . خیلی حرکت ظریف و تخصصیه. میزان فشار دست، اینکه بدون نیگا کردن اشتباهی نزنی رو مچ طرف، گرفتن شیلنگ با دو انگشتی که ضربه نمی زنه، حفظ سرعت مناسب تا بردن به دهان، استایلهای شخصی هر فرد و هزار نکته ی باریکتر از موی دیگه اینجاست لامصب.
نوشته شد در ساعت 10:21 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, December 14, 2008
٭ من : رضا، یادت باشه این پسره اومد بگم قیمتها رو اصلاح کنه رضا : من عاشقم، یادم می ره.
نوشته شد در ساعت 9:40 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, December 10, 2008
٭ با خودم گفتم اينبار که آمدم ديدنتان مي گويم: مي توانم ! ديگر مزاحمتان نمي شوم. مي روم يک گوشه ايي براي خودم. خوب مي شوم کم کم. مثل آقاها. درس مي خوانم.ساز مي زنم. به شاگردانم تابع يک به يک و پوشا درس مي دهم.قدر شبهايم را به جا مي آورم. مي خوابم و صبحانه مي خورم مثل همه .نان و چاي و حلواشکري بدون ياد شيرين شما. چه مي دانم. مي روم ديگر.دلم هم که گرفت. - عادت نکرده ام به شانه هاي مهربان و نحيفتان - مي روم دربند.کوچه باغ و باغ طوطي. سيد الکريم و امامزاده. سخت نيست از ياد بردنتان قول که ديگر خودتان را آزار ندهيد؟ قول؟ ** آمدم و گفتم اما .....نشد. راستش بانو .از اول چشمهايم را براي شما گذاشتم که مانده. پاک و نجيب و سر به راه. مي دانم پلک هميشه پر تپش ومضطربي که پاک عاشق ني ني مردم چشمهاي شماست حرف هاي ديگري مي زند چه کنم؟ نازنين! اگر هنوز حقيقت را بايد از طفل معصوم پس کوچه هاي چشم هاي من که آواره ی دختر دبستاني چشم هاي شماست شنيد. اين دم آخر خيره ام نشويد. بياييد باور کنيم بروم خوب مي شوم. مثل حالاي شما که مي گوييد خوبيد و مي خنديد و مي خواهم باور کنم اما آن دخترک انگارکه دفتر مشقش را حدود هفت سالگي گم کرده باشد. آشفته است در نگاهتان.طفلک نگاهتان.طفلک نگاهمان...... [ +] Labels: شما
نوشته شد در ساعت 10:43 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, December 06, 2008
٭ حالا شبهاي زمستان كرسي را رو به راه كنيد... انار دان كرده بچينيد... كتاب خواجه را هم برداريد نه به نيت فال... كه بخوانيد همه را از اول تا به آخر... و لبخند بزنيد كه چه بهتر!راحت شديم... چه بود آن همه دلشوره كه مبادا راست باشد حكايت رقيب... كه مبادا بد در بيايد فالمان... ؟... بگوييد اصلا لياقتش همان مردك بود... گيرم صبح چشمتان خيس از اشك همينطور خيره مانده باشد به انارهاي دست نخورده و حافظ ورق نخورده باشد و همان باشد كه سرشب مي گفت كه عشق آسان نمود اول ولي... [ +] کامنتهای پورجLabels: شما
نوشته شد در ساعت 7:06 PM توسط علي
٭ آقای ضرغامی آیا سربازان پاسگاه سراوان برادرهای ما نبودند که دیروز و پریروز تیزر و برنامه ی این شهدای خود ساخته رو اونم تو سومین سالگرد مکرر اندر مکرر پخش می کردین؟ دریغا جوانمردی، دریغا مردانگی، دریغا بر تو، دریغا بر من.
نوشته شد در ساعت 6:09 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, December 04, 2008
٭ وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز این چه سودای محالست خریدانرا
خواجوی کرمانی
Labels: شما
نوشته شد در ساعت 2:45 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, December 03, 2008
٭ -ببخشید شغل قبلیتون چی بوده؟ -تو شرکت تولید جوجه ی یک روزه بودم - کارتون اونجا چی بود؟ - جوجه ها رو سرپا می گرفتم.
نوشته شد در ساعت 4:56 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, December 01, 2008
٭ آقا کسی لینک این عکس "عاقبت نقد فروشی، عاقبت نسیه فروشی" رو نداره؟ آیدا می گه من عباس کیارستمی رو می خوام فردا کت بسته با پیک در خونه تحویل می گیره، حالا بر و بکس یه لینک بدن پوززنیه .
نوشته شد در ساعت 6:03 PM توسط علي
٭ به قول جناب بزرگ نمی دونم باز چمون شده شور گوش می دیم گریه می کنیم، چهارگاه و سه گاه گوش می دیم گریه می کنیم، ای یارم بیا رو گوش می دیم گریه می کنیم، حدید المعیقلی رو گوش می دیم که اشکمون میاد به پهنای صورت، خدا خودش بخیر بگذرونه..بعضی معتقدند فعل در "اذا وقعت الواقعه" ماضیه. یعنی اون واقعه واقع شده..شاید بعضی جاها اون واقعه رو دوباره زنده می کنه .. می گن وقتی سید جعفر شهیدی طواف می کرد آروم زیر لب می گفت:"اللهم ان البیت بیتک و العبد عبدک"؛ خدایا خانه خانه ی توست و بنده بنده ی تو، هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن. عفو کن زین بندگان تن پرست عفو از دریای عفو اولی تر است ..به یکی از رفقا که مدینه است زنگ زدم، خیلی سعی کردم که نفهمه دارم آروم گریه می کنم.. در طواف حرمم گفت به گوش آگاهی حلقه ی میکده را هم به ادب زن گاهی بینی از مروه ی میخانه صفای رخ دوست گر کنی سعی و در آن حلقه بیابی راهی Labels: او
نوشته شد در ساعت 12:38 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, November 29, 2008
٭ هر که فکر می کند همه ی میوه ها در همان وقت می رسند که توت فرنگی، از انگور چیزی نمی داند.
Labels: شما
نوشته شد در ساعت 8:21 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, November 27, 2008
........................................................................................
Wednesday, November 26, 2008
........................................................................................
Tuesday, November 25, 2008
٭ اینایی که وقتی صفحه ی خودپرداز مبالغ رو نشون می ده هی فکر می کنن چقدر بگیرن
اینایی که وقتی دنده رو خلاص می کنن هی به چپ و راست تکون می دن تا مطمئن شن
اینایی که یه خاطره رو صد بار تعریف می کنن، فکر میکنن طرف یادش نیست
دخترای سی ساله ای که با لحن دختر بچه ها حرف می زنن تا شیرین جلوه کنن
اینایی که به بابا میگن پاپی
دخترایی که موقع ثکث دوست دارن زیر باشن تا خسته نشن
Labels: ژانرشناسی
نوشته شد در ساعت 12:22 AM توسط علي
٭ راننده اتوبوس در جواب اعتراض یه مسافر به پرکردن زیاد میگه " بیست تومن داده می خواد جمیله هم براش برقصه"
نوشته شد در ساعت 12:18 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, November 23, 2008
٭ در بخش پایانی سیزن سوم با عنوان "پاسخها"، یکی از کارگردانان - یا فیلمنامه نویسان،خاطرم نیست - می گوید که در رقابت میان ساویر و جک - سلام آقای ع.ف.جاوید - باید می دیدیم چه کسی "اولین ثکث" را با کیت خواهد داشت؟ موضوعی بسیار حیاتی که پشت پرده بسیاری از واکنشها یا جنگها یا حتی تاریخ است .نه منظورم ثکث نیست،بلکه "اولین بودن"است. شاید اهمیت تاریخی بکارت نیز در نماد "اولین" بودن آن باشد، هر چند که گاهی رقابتی و اختیاری نبودن این سمبل -بکارت-از لذت واهمیت پیروزی به شدت می کاهد. اولین بوسه، اولین نوازش، اولین در آغوش گیری و سایر اولین ها در یک دوره از رقابتها اهمیتی حیاتی دارند؛ مرد به این پیروزی ها زنده است. حتی پاسخ این سوال که چرا پسری تعریف می کند: “دختره لخت شده جلوم گفته هر کاری خواستی بکن ولی من نگاهم نکردم بهش" در اهمیت این پیروزی نهفته است .او در رقابتی سخت به پیروزی رسیده است و اینک - معمولا" در جمع همان رقبای سابق و شکست خوردگان کنونی - داستان پیروزی خود را باز می گوید. آیا گاهی در راز بقا دیده اید که شیری بچه آهویی را به چنگ می آورد کمی با او بازی می کند و رهایش می کند؟ این همان داستانی است که آن پسر تعریف می کند. شیر باید استادیش را ثابت کند، آهویی را که حتی یوز باسرعتی بسیار بالاتر به سختی شکار می کند، او به فن استادی به دام می اندازد و همین برای سلطان بودن کافی است.
نوشته شد در ساعت 12:56 AM توسط علي
........................................................................................
Friday, November 21, 2008
٭ من نعنا می خوام تو رو تنها می خوام من ترب می خوام تو رو یه ربع می خوام دستنبو داری؟ منو دوسم داری؟
باباعمو سبزی فروش جون مادرت
نوشته شد در ساعت 8:41 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, November 20, 2008
٭ سر سخن دوست نمی یارم گفت دریست گرانبها نمی یارم سفت ترسم که به خواب در بگویم به کسی شبهاست کزین بیم نمی یارم خفت
Labels: او
نوشته شد در ساعت 10:26 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, November 19, 2008
........................................................................................
Tuesday, November 18, 2008
........................................................................................
Monday, November 17, 2008
........................................................................................
Saturday, November 15, 2008
........................................................................................
Tuesday, November 11, 2008
٭ اینکه ساعت پنج صبح که هوا تاریکه هنوز - ولی می دونی که تا یه ساعت دیگه نم نم روشن میشه - وقتی بلند شدی لوستر رو روشن کنی خوبه؟ خب همون یه لامپ زرد کم نور روشن باشه قشنگتر نیست ؟ تو این حالت چایی بیشتر حال نمی ده ؟اصلن با اون نور زیاد صفای پاییز از بین نمی ره ؟ یه نمه نیمه تاریک بهتره که ، نیست؟ برای هر چیزی آدم یه راه حل و طول و تفصیل بده ارشمیدسه؟ حالا ارشمیدس باشی مگه همه ارشمیدس می خوان؟ یه چیزایی - یا خیلی چیزا به نظر من - برای حل شدن مطرح نمی شن اصلن .آقا چرا می خوایم همه گره ها رو باز کنیم؟ بذار گره بخوریم اصلن. ای میل حتمن مگه قراره جواب داده بشه ؟ یا شیر نوت داشته باشه؟ یا اگه جواب داشته باشه و نوت داشته باشه، مرتبط باشه؟ نه والا ، فقط می خواد ببینه هستی ، می خوام ببینم هستی ، می خوایم ببینیم هستیم .
نوشته شد در ساعت 11:58 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, November 09, 2008
٭ دوست دارم حرکت یا حرف اشتباهم رو بهم بفهمونی و بالعکس ، حالا آقایون دس ( من باب رعایت قافیه)
نوشته شد در ساعت 3:53 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, November 05, 2008
٭ تو اخبار ساعت 9 با یه نفر مصاحبه می کرد که انتظار شما از رئیس جمهور جدید آمریکا چیه؟ می گفت : انتظار ما اینه که تحریمهای ایران رو لغو کنه، نیروهای آمریکایی رو از عراق بیرون بکشه و اسرائیلیها رو از فلسطین اخراج کنه ! فک کنم بعضیا اوباما را با رحیم صفوی اشتباه گرفتن.
نوشته شد در ساعت 10:11 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, November 03, 2008
٭ ...مشفقانه تذکار می دهد شرط ادب را فرو نگذارند، و جرعه ی صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنند. و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل کنند، باری در وادی صفا و مروت نیز گامی بزنند و حال که از قیل و قال مدرسه طرفی بسته و حظی اندوخته اند، یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنند ...
از جوابیه دکتر سروش به حجت الاسلام صادق لاریجانی دیماه شصت و هفت
نوشته شد در ساعت 8:25 PM توسط علي
........................................................................................
Friday, October 31, 2008
٭ نمیدانم اسمش چیست، شاید اصلا با خیلی از رفتارهایم جور در نیاید، اما گاهی – که همیشه هم ربط زیادی به روز و هفته و ماه و سال و تقویم و این حرفها ندارد – توی سکوت شب مینشینم و برای دل خودم زیر لب میخوانم: «فَهَبنى صَبرتُ عَلي عذابك، فَكَيف أصبرُ عَلي فِراقِك» یا «إنّك تَدعونى فَاُوَلىَّ عَنك وَ تَتَحبّبُ إلىَّ فَاَتبغَّضُ إلَيك و تَتَودَّدُ إلىَّ فَلا أقبَلُ مِنك، كَأنَّ لىَ التَطَوُّلَ عَلَيك» یا «هذا مقامُ المُستَوحِش الفَرِق» یا «فَمالى لا أبكى»… اگر بدانید لابهلای همین کسرهها و فتحههای درهم چه عاشقانههای نرم خوشتراشی پیدا میکنم، فقط اگر بدانید… [+] Labels: او
نوشته شد در ساعت 9:51 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, October 30, 2008
٭ از جنگ که برگشتی
به مادرت گفتی : تنها یک تیر به سمت دشمن رها کردم ! از جنگ که برگشتم به مادرم ، حرفی برای گفتن نداشتم در نزدیکترین گورستان به اشک هایش خفتم با یک تیر در قلبم !! ... نامه با نام خدا آغاز می شود جنگ با مرگ اولین سرباز
پیمان فاضلی [+]
نوشته شد در ساعت 1:26 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, October 28, 2008
٭ دریغا عشق فرض راه است همه کس را. ای عزیز به خدا رسیدن فرض است و لابد هرچه به واسطه آن به خدا رسند فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق بنده را به خدا برساند. پس عشق ار بهر این معنی فرض راه آمد . و اما ای عزیز ندانم که عشق خالق گویم و یا عشق معشوق.عشق ها سه گونه آمد، اما هر عشقی درجات مختلف دارد "عشقی صغیر است و عشقی کبیر است و عشقی میانه" عشق صغیر عشق ماست به خدای یگانه . عشق کبیرعشق خداست به بندگان خود.و عشق میانه، دریغا نمی یارم گفتن ،که بس مختصر فهم آمده ایم.
تمهیدات
Labels: او
نوشته شد در ساعت 4:13 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, October 26, 2008
٭ هوا هوای لواطه - سلام لاغر جان - لاغر : هوا هوای لواطه، هوا هوای مو نیست ... البته سلام که سلامتی میاره و اینا... ولی مَندس، واحد لواط سازمان تا جایی که من فهمیدم به فربد مربوط میشه، ته تهش دیگه اگه نبود و اینا بچه ها به هرمس میگن که به فربد بگه! الا یا ایها الحالن، علیکم السلام عزیز دلم :دی پ . ن : اما کلن تا بیاد این سیکل اداری طی شه هوا باز میشه Labels: +18
نوشته شد در ساعت 1:24 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, October 23, 2008
٭ ماجراي ديگريست. که چناران همه ی همه ی تابستان جمعا تلو تلو بخورند بخورند بيايند بيايند پيش موهايش که پاييز بيايد. و هوا کمي شرجي شود از رطوبت مانده در چشمه هاي عتيق چشم هایش و ترنم ترانه هاي باز مانده در صدایش و شبنم گلبرگهاي نارنجي چادر نمازش. ابر سنگين سياهي برخيزد از سرمه همان چشمها که ذکرش رفت و بيايد از دشت ها و مزارع ذرت و گندم بگذرد بگذرد و رنگ بگيرد و برود برود براي خودش. بيايد بيايد تا بام خانه باز از لاي شلال موهايش نسيم بشود برود برود برود هييييييييي تا آخر پاييز. هر روز باد باشد باران باشد . . . و باز فردا که از سر بن بست کج کند سمت خانه باز ماجرای دیگریست . [ +] Labels: او
نوشته شد در ساعت 5:09 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, October 22, 2008
٭ حسابش ساده ست .امشب که کج کج نگاهمان می کنی ، می فرمایی :"واقع بین باش" یعنی دلت با ما نیست .آداب دانیتان است اینکه می گویی شما هم بیایید. تقصیر از سرخاب و سفیداب شما نبود از حیای ما بود، ایشان که حالا دلش پیش شما مانده رفیق چندساله مان است . مریض داری و دوری راه بهانه ی خوبی است به زوجه گفته ، شما هم بودید منزل می ماندید خصوصا" که یک شب بیشتر نمی ماند اهواز . فردا غروب جا گرفته ام بروید به امید خدا. حالا می مانی یا زیر کتری را خاموش کنم؟ [ +] Labels: او
نوشته شد در ساعت 1:13 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, October 21, 2008
٭ استقلال سولاخه سلطان علی پروین شیش تای 52 اس اس پاره پاره
اصلن "لذتی که در کری هست در بازی نیست"*
*منبعش یادم نیست
نوشته شد در ساعت 4:03 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, October 20, 2008
٭ مگر نشنیده ای گنجینه در ویرانه دارد جا عیان کن گنج حسنت ای پری ، ویرانه اش با من
Labels: او
نوشته شد در ساعت 9:54 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, October 18, 2008
٭ فیلم بدون هدف و حادثه پیش می رود که با ورود افسانه بایگان فکر می کنم با کلوزری ایرانی طرف خواهم شد که طی آن رادان با ایفای بدل اون در مربعی عشقی به پیروزی خواهد رسید و حتی فیلم با طرح دوستی رادان و ترانه و ملاقات دونفره ی آنها و نظر ترانه که "تو تغییر نکرده ای " گامهایی به این سمت بر می دارد اما دریغا که کارگردان و فیلمنامه نویسان ناتوان تر از آنند که به شخصیتها نزدیک شوند چه رسد داستانی را برای ما پی ریزی کنند. در یکی از اصلی ترین سکانسهای کلوزر پورتمن با اصرار به جودی لاو می گوید :"فاک می" ولی جودی لاو که می خواهد بداند او شب گذشته چه می کرده است از اتاق هتل خارج می شود .اما وقتی سریع پشیمان می شود و بر می گردد پورتمن به او می گوید اگر او را حتی لمس کند پلیس را خبر می کند.سیر داستان و شخصیت پردازی قوی ، تبدیل عشق به نفرت را حتی طی چند ثانیه برای دیرباورترین تماشاگران نیز باورپذیر می کند اما در بهترین سکانس کنعان جایی که - با کلیشه ای تهوع آور - کامیون با ماشین مرتضی رو در رو می شود و آنها کنار جاده می ایستند هر چه ترانه می کوشد به تماشاگر تبدیل عشق به نفرت را القا کند موفق نمی شود و نهایتا" ما باید به دیالوگ شعاری "می خواهم کسی دنبالم نگردد و منتظرم نباشد " دلخوش کنیم . وقتی "من ترانه پانزده سال دارم" را دیدم و تشویق حضار را برای موضوعی که برای قشرهای زیادی عادی و پیش پا افتاده است ،دانستم طبقه ای هستند که خاطرات دیگران برای آنها پز و جوک است . داستان "من ترانه پانزده سال دارم " برای بسیاری خاطره ای است که حتی تلخ هم نیست فقط یک خاطره است . کنعان نیز - حتی در سطحی مبتذل تر - همینگونه است . کنعان فیلم من نیست .اما واقعا" چه شده است که ما از علی حاتمی به کنعان رسید ه ایم؟
نوشته شد در ساعت 12:29 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, October 13, 2008
٭ آقا این قضیه عطر که جیگرالمله فرمودن بنده تسلیمم و برمنکر و شکاکش هم لعنت . اما خدائیش ببینید اگه یکی معمولی باشه عطر خاصشو هم بزنه خب جذابتر می شه خوبه ، متوسط به بالا باشه بازم بزنه آقا قبول ، عالی هم بود بازم بزنه سلمنا ، اما اگه آس بود ، تک بود ، فتبارک الله احسن الخالقین مصداقش بود چی؟ بازم بزنه عطرشو؟ بازم یه عطر نشون داشته باشه؟ پس ما چی؟ هر کی هرکیه دیگه . وقتی از 50 قدمی بعد از غروب تو خیابون از عطرت می فهمم تویی و سرعتم رو که زیاد می کنم می بینم حدسم درست بوده خوبت می شه؟ می روی خرم و خندان و نگه می نکنی که نگه می کند از هر طرفت غمخواری به همین سلام علیکمون قسم نکنید عزیزان من. نزنید. والله حرقت قلبی فی فراق.
نوشته شد در ساعت 8:59 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, October 11, 2008
........................................................................................
Wednesday, October 08, 2008
٭ یه خدمتکار خانوم داریم تو شرکت ،45 سالشه. از اون شمالیای اصیله که بعد سالها هنوز لهجه غلیظ لاهیجانی داره. خیلی باحال و سرحاله. من خیلی باهاش شوخی می کنم اما همیشه تو ذهنم بود بنده خدا سواد مواد درستی نداره و شهرستانیه والخ ... . یه پیکم داریم بیست و شیش هفت ساله (امان از این نوشتن عدد تو فارسی مجبورم به حروف بنویسم)، صبح اومده بود ، چند بار سر میز من اومد و با هم هم صحبت شدیم و اینا .رفت پشت میزش نشست تا حواله ها رو تو کامپیوتر بزنه .رو صندلی نشسته بود و پاش تقریبن کلش زیر میز بود به غیر تقریبن جیب به بالاش . خانومه اولین سینی چایی سر صبح رو که اورد رو میزها که می ذاشت -من چایی پر رنگ می خورم تو استکان کوچیک - رسید به میز پسره . چایی رو که می ذاشت با همون سرحالی گفت :شلوار نوت مبارک ! آقا من رسمن کفم بریده.
نوشته شد در ساعت 9:35 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, October 06, 2008
........................................................................................
Saturday, October 04, 2008
٭ سس کباب؟ از خدا خجالت بکش .از علیبی و ازموسیس حیا کن. سس مال ساندویچه ، مال همبرگره، فوق فوقش پیتزا ، سس کباب؟ آخرالزمون شده به خدا . Labels: کباب
نوشته شد در ساعت 4:52 PM توسط علي
٭ یه زمانی ما به حتی به نحوه ی صحبت و وایسادن پروین با شکم بنگاهیش افتخار می کردیم : سلطان . اما قلعه نوعی حداقل بیست سال دیر رسیده . این بابا هنوز نمی فهمه که اون "سیستم بکش بکش" که فیروز کریمی گفت فرقش با سیستمی که پرسپولیس مجبور شد دیروز در مقابل دفاع یازده نفره استقلال بازی کنه چه فرقی داره . اون بکش بکش رو اتفاقا" استقلال بازی کرد که تا توپ دستش میومد می کشید زیرش برا ضد حمله . اما به طور کلی "بکش بکش" برای تیم مدافعه که می خواد وقت کشی کنه به کار می ره نه تیم مهاجم که یه گل هم عقبه ! کلن استقلال تیم مرده خوراست . از زمان پروز مظلومی که اصلن معروف بود به مرده خور و چنگیز گرفته تا همین گلی که دیروز برهانی زد . اگر آمار بازی که در مقابل ده تا کرنر پرسپولیس تنها یک کرنر استقلال زده بود ، یا نسبت تصاحب توپ 67 به 33 پرسپولیس در مقابل استقلال تو اکثر دقایق نیمه دوم ، یا حدود هشت آفساید استقلال در مقابل یک آفساید پرسپولیس - که نشون دهنده ی جلو کشیدن پرسپولیس و دفاع تیمی استقلاله - رو کنار بذاریم همون دو تا توپی که رو تیرنشست برا بستن دهن قلعه نوعی کافی بود . همون چرخش و یه پا دوپایی که کریمی تو هیجده زد اگر من جای قلعه نوعی بودم سرم رو بلند نمی کردم اما چه کنیم که طرف پرروئه و کلن میگن پرروها یه شب قزوین خوابیدن.
نوشته شد در ساعت 2:35 PM توسط علي
٭ دو هفته است این ویدئو رو تقریبا" روزی دوسه بار می بینم : لینک ویدئوبعد خودم همین کارا رو رو تیم فروش اجرا می کنم با این تفاوت که من با لقد می زنم رو وایت برد . نتیجه اش عالیه . لینک اصلی از اینجاست +
نوشته شد در ساعت 2:25 PM توسط علي
........................................................................................
Friday, September 26, 2008
........................................................................................
Thursday, September 25, 2008
........................................................................................
Tuesday, September 23, 2008
٭ میتوانی یک مدتی اصلا نکشیاش! با قلیانت اگر قهر کنی، هیچ مشکلی برایت پیش نمیآید. همانجا، زیر باربیکیو منتظرت میماند تا هر موقع حال کردی بروی سراغش. دود قلیان ظریف هم هست. باید مواظبش باشی تا از تک و تا نیفتد. اگر قلیانت را ول کنی، داون میشود. و به تبعش تو نیز. باید حواست به قلیانت باشد. باید اگر میخواهی بروی توالت، قلیانت را بسپاری به کسی تا آپ نگهش دارد. قلیان را اگر ذغال زیادی رویش بگذاری، میسوزد. اگر ذغال کم بگذاری، به کامش نمیرسی. قلیان پیچیدهتر از این حرفهاست. آبش باید تنظیم شده باشد. اگر زیادی باشد، میآید توی حلقومت، حالت را میگیرد. اگر کم باشد هم نفست را میگیرد. باید پر نفس بکشیاش. در عوض، قلیان را اگر در کنار موسیقی مطلوبت در هوای خوب زیر آلاچیق کنار استخر بکشی، چهار تا یخ در آبگاهش بندازی، کنارش چای خوشعطر و لبسوز و قندپهلو بزنی، خستگیات را میگیرد. آرامت میکند. توپات میکند. [ +]
نوشته شد در ساعت 3:44 PM توسط علي
٭ انار ساوه حلیم صبح گاه گاهی سیراب شیردون عصر با آبلیمو و سرکه و... سرو شهید جوان
پاییزو با اینا سر می کنم
نوشته شد در ساعت 2:30 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, September 18, 2008
٭ من سالها بود که نمی دونستم این آهنگهای لس آنجلسی و امثالهم برای چه وقتی یا چه کسی یا چه حالت روحی ممکنه خونده بشه . اما حالا می فهمم . یعنی جدیدن می فهمم. برای من رابطه یا دوست داشتنه عمیقه یا بی تفاوتی، معمولی بودن. بخش اول که اتوماتیک می ره تو فاز شجریان به خصوص نوا و سرّعشق و یه اجرای خصوصی . بخش دوم هم که کلن موسیقی متن نمی خواد . اما یک مرحله ی میانی هم هست -و بود و ما خبر نداشتیم -که زمانی اتفاق می افته که می خوای بری تو عمق اما کلن طرف دو بعد بیشتر نداره ؛ طول و عرض . یعنی کلن از نظر قوانین فیزیک شما نمی تونی بری تو بعد سوم چون اصلن نیست که بری .اول تعجب می کنی ، پشت و روی تابلو رو می بینی نه کلن نیست که نیست . اما جذابیت و شیرینی های موجود هم اونقدر هست که نگهت داره . یک دیسکوی عاطفی . زیاد واضح نیست اما رقص نور داره. نباید تو دیسکو فکر کنی که حالا یعنی چی؟ مهم اینه که چه قدر دی جی ضربانت رو می بره بالا و دقیقن اینجاست که "تن" عمده ترین نقش خودش رو بازی میکنه. حالا وقتی ستایش ها و توصیفهای مبتذل این آهنگها از موی شرابی ، لب شیرین یار و ...دوباره به گوشم می خوره بهتر می فهمم که چی می گن و اینکه چرا نود و پنج درصد جوونای ما این آهنگها رو ترجیح می دن .
نوشته شد در ساعت 1:21 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, September 17, 2008
........................................................................................
Tuesday, September 16, 2008
........................................................................................
Thursday, September 11, 2008
٭ این خونه ی روبروی اینجا داستانیه برا خودش ... آقا ما هر روز به هر بهانه ای بریم پشت بوم ... حالا بگو چش چرونی خوار مادر همسایه وقتی داره رخت پهن می کنه ... بماند حالا ... از بحث دور نشیم ... آره ... این خونه رو من هر وقت دیدم که درش باز شد یکی از تووش اومد بیرون ... بعد یه بار نشد یه آدم ببینم که دفه ی قبل دیده باشم ش ... صحبت مال یه ساله آقا جان ... ها؟! ... دختر همسایه؟! ... نه باباجون ... دلتو خوش نکن ... دامنشو پهن نمی کنه رو پشت بوم ... [ +]
نوشته شد در ساعت 12:12 PM توسط علي
٭ آدم که سخنرانی پیلن را گوش میدهد، میفهمد هیچ چیزی حالیاش نیست. اما طراحی و اجرایشان حرف نداشته. آقای اصلاحطلب ایرانی یاد بگیر، سارا پیلنات کو؟ [ +]
نوشته شد در ساعت 11:57 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, September 10, 2008
........................................................................................
|