|
Sunday, November 15, 2009
٭ آدم وقتی می ره سفر باید هوای همسفرش رو خیلی داشته باشه. خوش اخلاقی کنه باهاش، اگه کفشش پاشو زده و کج خلق شده تحملش کنه، غذا رو با هم بخورن و خیلی چیزای دیگه .اما یه ساعتهایی هم باید بذاری طرف بره واسه خودش. شاید می خواد بره لباس زیر برای کسی بخره که نمی خواد تو بدونی، اصلن شاید می خواد بره با کسی بخوابه، شاید با جایی نوستول داره می خواد بره اونجا دلش بگیره و خیلی شایدهای دیگه. کلن مهمترین پارامتر من برای یه همسفر خوب اینه که بدونه کی باید تو هتل بگه" نه تو برو من می خوام فوتبال نیگا کنم".
نوشته شد در ساعت 2:01 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, November 12, 2009
٭ زدیم و خوردیم. دعوا بود. مثل بچه پر رویی که توی جوب اندختن و زدنش پا می شیم و فحش می دیم. بعد می ریم خونه تا دعوای بعدی. این وسط هر کی یه کاری می کنه. چه گوارا سیگاری می گیراند و من این رو گوش می دم تا دوباره روحم صیقل بخوره:
نوشته شد در ساعت 7:11 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, November 04, 2009
٭ وقتي سر ايرانشهر حمله می کنن نگو که دنبال من نيستن دنبال دوتا دختران. مي ريم تو کوچه تو يه ساختمون اداري و در رو مي بنديم. يه دفه مي بينم سر باتوم با فحش ناموسی به دخترا از شيشه مياد تو .. شيشه مي ريزه پايين. فرار مي کنيم طبقه چهارم . هر چي صبرمي کنيم مي بينم نيومدن تو. اما جرأت نمي کنيم بيايم پايين. يه ربع بعد که ميايم پايين مرد ميانسال طبقه اولي مي گه :" خدا رحمتون کرد قفل برقي بود "
نوشته شد در ساعت 3:56 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, November 03, 2009
٭ حضرات خيال ميکنند همه چيز از خاک و آب و پرچم بگير تا مالياتي که ميدهيم و جاني که ميگيرند ارث آبا و اجداديشان است. جاي تعجب نيست يک روز صبح از خواب بيدار شوند و فکر کنند جميع رنگها هم از قنداق به نافشان بسته بوده و بخواهند سبزش را پس بگيرند. نميدانند چيزي که بايد پس بگيرند رنگ و روي ازدسترفته نيست. آبروي ازدسترفته است.
حالا بگذاريد کمي دنبالمان بدوند. کمکمک ميفهمند آنچه ما را در خيابان از آنها جدا ميکند رنگ نيست. رفتار است. نام نيست. گمنامي ماست. بيشماري زندگيهايي است که نه به نامي وصلند، نه به مقامي و نه به آييني. تفاوت ما اصلا در همان خط و ربطي است که آنها به نام علي ديکته ميکنند و گسترهي بيمرزي است که ما به نيت انسان زندگي ميکنيم.
سيزده آبان هم مثل صد و چهل و پنج روز گذشته.
نوشته شد در ساعت 2:48 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, October 29, 2009
٭ "من اول فروردين در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها ميخوانند، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود." من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد [ +]
ما ده سال پيش هم در مورد تهاجم فرهنگي هشدار داده بوديم -از فرط تکرار نياز به لينک ندارد -
وقتي چاوز گفت خاطره ي جالبي از رهبري دارم [ +] صد در صد مطمئن بودم ايشان در اولين فرصت به نحوي اين را که "ديديد خارجي ها هم به پيشگويي هاي من رسيدند "، به ميان خواهند کشيد. ايشان در اولين فرصتي که گيرشان آمد در خطبه هاي عيد فطر در حاليکه اصلا صحبت چيز ديگري بود به تلويح در آخر حرف خود به آن اشاره کردند که :اگر مىبينيد كسانى آگاهانه، بىپروا در دنيا ظلمِ آشكار ميكنند، اين به پشتوانهى علمشان هست. علم است كه براى آنها ثروت به وجود آورده است، قدرت سياسى به وجود آورده است [ +]
واقعا" قصد آقاي خامنه اي از اين سخنان چيست؟ از اين که مي خواهند به هزار کنايه بگويند توانايي پيشگويي دارند چه هدفي دارند؟ اين همه عکسهاي - به قول رحمت - تو زاويه اي که سعي مي کنند دلبرانه باشد براي چيست؟ اين همه تنظيم ريش و ژل ماليدن به ريشهايشان براي نوراني تر جلوه کردن چه دليلي دارد؟
در سنت و سلوک اسلامي بسيار اعتقاد بر اين است که باطن بر چهره اثر مي گذارد. اگر فرصت دست دهد مقاله ي جداگانه اي درباره ي " نورانيت" و مقايسه آن در چهره هاي اصلاح طلبان و اقتدارگرايان خواهم نوشت . اما اين تئوري به طور کلي معتقد است هرکس درون پاک تری دارد نوراني تر و دلنشین تر است .
عرفا و علما که معتقد بودند پاکی درونی خود به ظاهر راه خواهد یافت و نیازی به ابراز و ابرام بر آن نیست نه تنها آن را بروز نمی دادند بلکه بسایر سعی بر مخفی کردن حالات و روحیات خود داشتند.
خاطره هاي زيادي از آقاي خميني نقل شده که ايشان هيچ وقت براي عکس تبليغي جلوي عکاس حاضر نشدند و گفتند همين عکسهاي معمولي کافي است و من هيچ عکس آتليه اي از ايشان نديده ام . ايشان در حد معمولي به سر و وضع خود مي رسيد و حتي محل سخنراني ايشان در جماران پرده پشتي نداشت. آقاي سيستاني نيز همينگونه اند وبسياري از مراجع نيز اينگونه بوده اند. به همین دلیل بود که عطريانفر در دادگاه به کنايه گفت:" امام خميني كه نفس خود را كشته بود نيازي نداشت كه براي خود كاري انجام دهد و به خودش برسد [ +] "
اما آقاي خامنه اي که آن اتوريته و مرجعيت و نیز نورانيت دروني را ندارند سعي مي کنند با جمع آوري ظواهر امر از ژل ماليدن به ريش تا عکسهاي آنچناني و تاييديه هاي چاوز به مردم بگويند اينها اثرات نماز شبهاي من است .
به طور کلي آقاي خامنه اي با ژل ماليدن به ريشهايش ، عکسهاي تو زوايه ، کاروانهاي استقبال مردمي و نشان دادن گريه هاي استقبال کنندگان، پيشگويي هاي پيامبرانه - که از شنودهاي مخفيانه حاصل شده اند - ، آرزوي شهادت و اينکه من جسم ناقصي دارم خدايا بپذير ، همه و همه سعي دارند به ما بفهمانند من " مرجع بزرگي هستم که نماز شب ميخوانم ، روزه مي گيرم و آرزوي شهادت دارم " و همه ي اين نورانيت ها و کراماتي که مي بينيد دارم ناشي از برگزيدگي من توسط خداست.
بسيار خب آقاي خامنه اي، پيام شما دريافت شد. شما اصلا" امامزاده هستيد. حالا لطفا" کنار برويد و بگذاريد مردم مشکلاتشان را حل کنند.
نوشته شد در ساعت 11:29 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, October 20, 2009
٭ نخستین توصیه من به شما این است که " دست ارادت به هیچ کسی ندهید" ذهنتان را خیلی آزاد نگه دارید، تیغ برنده نقادی را همیشه به همراه داشته باشید و هیچ وقت آنرا در غلاف نکنید و با همان جرئتی که گلوی باطل را می برید با همان شجاعت حق را هم بپذیرید و بقول نظامی : می باش چو خار حربه بر دوش تا خرمن گل کشی در آغوش .
بیشتر گرفتاریهای مردم از تعارف کردن است هم با خودشان تعارف می کنند و هم با دیگران ، نباید اهل تعارف باشید نه با خودتان و نه با دیگران مخصوصا وقتی پای حق و باطل در میان است. به یاد داشته باشید که کشور ما را باید دانایان اداره کنند نمی توان نشست و کار را به دست نادانها سپرد و آنگاه جامه از غم چاک کرد این شیوه عاقلان نیست.
عاقلانه آنست که با جهد وجهاد به صف دانایان بپیوندید آنگاه است که می توان از آینده روشن این مرز و بوم اطمینان حاصل کرد لذا دست ارادت به کسی ندادن یک بال ترقی است و بال دوم آن آموختن و دانا شدن است و پس از علم نوبت عمل فرا می رسد. توصیه بعدی من این است که همواره با افراد موفق نشست و برخواست کنید و با سست طبعان میامیزید .
به تعبیر مولانا زان که هر بدبخت خرمن سوخته می نخواهد شمع کس افروخته هر که را باشد مزاج و طبع سست می نخواهد هیچ کس را تندرست
Labels: تفکر انتقادی
نوشته شد در ساعت 7:45 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, October 12, 2009
٭ خداي پس فردا و مهدي منتظر توجه كنيد كه بنده هميشه در باب انتظار آمادهگر صحبت ميكنم و تفكر آمادهگر پس فردا كه آمادهگر ظهور مهدي منتظر اديان و همه انسانهاست در برابر اينها كساني هستند كه غربزده مضاعفاند اين آدمها بدتر از آن كسانياند كه منكر خدايند.
حالا غربيها صدايشان بلند است كه اي آقا عقل ما ممسوخ است، زهوار عقل ما در رفته است، اين آزادي كه آزادي نيست زهوار آزادي اعلاميه جهاني حقوق بشر دارد درميآيد. اصلاً در اين اعلاميه «حق الله» نيست هر چه هست «حق الناس» است تازه ما آمدهايم به نام قرآن دفاع از حقوق بشر بكنيم فرياد خود غربيها بلند است. حالا يك عده ندانسته، از هر چيز به نام آزادي، گروههاي حقوق بشر تشكيل ميدهند
بعد همه جامعهشناس شدهاند اينها جاهل و بعضي خائناند و مردم را خام ميكنند. زمان، زمان حكمت و فلسفه نيست، زيرا الان زمان ايدئولوژي است، يعني تماميت فلسفه در جهان بيني و جهان بيني در ايدئولوژي و عمل است. زمان زمان عمل است، زمان تفكر نيست
حق چيست و باطل چيست؟ انسان معمولي نميتواند، اين بندهام كه ميتوانم، زيرا كه سوادم بيشتر از كارل پوپر است
احمد فردید - دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان
نوشته شد در ساعت 10:38 AM توسط علي
........................................................................................
Friday, October 09, 2009
٭ اگر چنین ادامه پیدا کند به یک دیکتاتوری منحط از طرف لیبرالها خواهیم رسید دیگر هیچ، مثل شعار:"قاطعیت آری، قاتلیت نه" اگر در جایی مستلزم قاتلیت باشد چه؟ دیگر جهاد کجا رفت؟
انشاء الله مسائل اساسی همه در مملکت ما به شرط و راهش طرح شود، دانشگاههای علوم انسانی و فلسفی بسته شود و دوباره باز شود.
خدای [اینها] خدای بورژوازی و لیبرالیسم است. ندانسته خدای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است... آزادی آنها آزادی نفس اماره است. دسته ی [اینها] ...به نام طاغوت غربی و برای حفظ وضع موجود تلاش می کنند . مثل طرفداران جامعه شناسی یا پوپر.
1- آقای خامنه ای 2- آقای مصباح یزدی 3- احمد فردید 4- رحیم پور ازغدی
جواب : گزینه 3
نوشته شد در ساعت 8:47 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, October 07, 2009
٭ "هر حركتي كه دشمنان خوني ملت و نظام اسلامي يعني استكبار و صهيونيسم را خشمگين كند، حركتي صحيح و در مسير حق است و هر اقدام و مسيري كه آنها را خوشحال و ذوق زده كند و در تبليغات و سياستهايشان بر آن تاكيدكنند، مسيري كج، غلط و زاويهدار است. "
از سخنرانی امروز آقای خامنه ای در مازندران [ +]
این مغالطه ای عمدی است که بارها آقای خامنه ای بدان متوسل شده اند و ریشه آن را هم به آقای خمینی نسبت داده اند که یکبار به ایشان گفته اند وقتی می بینید آنها ناراحت می شوند کارتان درست است.
این که در همان پاراگراف چقدر تعاریف موهوم و مبهم نظیر صهیونیسم ، استکبار و دشمن خونی وجود دارد و اینکه اگر ما حرکاتمان را با عکس العمل آنها بسنجیم پس یعنی رفتار ما هیچ جا با آنها همپوشانی ندارد و اصلا" اصول خودمان چه می شود و بسیاری مسائل دیگر به کنار .
من فقط از ایشان می پرسم : مسائل کهریزک و کشتار مردم در تظاهرات توسط تمام روسای جمهور و مسئولین " آنها" محکوم و عکس العملهایی خشمگینانه ای در سطح جهان داشت پس طبق استدلال ایشان آیا این کار درست بوده است و باید ادامه یابد؟ و اگر نه پس این چه استدلالی است که ایشان مملکت را با آن اداره می کنند؟
نوشته شد در ساعت 4:24 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, October 06, 2009
٭ کينه چون لاشخور و کرکس است .کوتاه مي پرد و سنگين .جز مردار ،به هيچ چيز نمي انديشد.
براي عشق ،ناب ترين ،شور است و زندگي ونشاط .
براي لاشخور ،خوب ترين ،جسدی است متلاشي....
نقل از کتاب -مردی در تبعید ابدی-بر اساس زندگی ملاصدرای شیرازی...به قلم نادر ابراهیمی.
نوشته شد در ساعت 7:28 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, October 03, 2009
٭ نكته اصلي فرانكفورت اين است كه گرچه دروغگو عامدانه حقيقت را وارونه جلوه مي دهد و از اين رو نوعي تعهد حداقلي به حقيقت دارد مزخرف گو كوچكترين توجهي به حقيقت ندارد و حتي لزومي ندارد همه حرف هايش نادرست باشند. همه هم و غم مزخرف گو تحت تأثير قرار دادن مخاطب، فتيله پيچ كردن مخاطب، ضربه فني كردن مخاطب، ناك اوت كردن مخاطب، مقهور و مرعوب و منكوب كردن مخاطب است.
مزخرف گو آگاهانه قواعد حاكم بر گفتگو را تغيير مي دهد و آن را به صورتي در مي آورد كه ديگر بحث از درستي و نادرستي محلي از اعراب نخواهد داشت. حتي جايي براي صدق نسبي يا ساخت حقيقت هم نمي ماند و موضوع ديگر اين نيست كه چيزي كه براي فردي درست است شايد براي فرد ديگري درست نباشد. ماجرا اين است كه هنگام مزخرف گويي قرار نيست حقيقت براي هيچكس – و از جمله مزخرف گو – روشن شود.
ويتگنشتاين از قول شاعري نقل مي كند كه سابق بر اين، معماران در كار قسمت هاي خارج از ديد عمارات همان دقتي را به خرج مي دادند كه در سردر و نما، چون بر اين باور بودند اگر چه كسي آن جاها را نمي بيند خدا كه مي بيند (از قرار در بعضي بلاد تعداد خداترسان رو به نزول گذاشته است). ويتگنشتاين اين قطعه شعر را شعار خود قرار داده است. در يك مقاله، كتاب، فيلم، سخنراني يا گفتگو هدف تنها به كرسي نشاندن جمله آخر نيست.
از مزخرف گويي در هر قسمتي از نوشته و كلام بايد پرهيز كرد. چنان كه زماني فانيا پاسكال به او مي گويد "من مانند سگي كه زيرش گرفته باشند حالم گرفته است" و ويتگنشتاين دلخورانه پاسخ مي دهد: "مزخرف نگو! تو كه نمي داني حال سگي كه زيرش گرفته اند چگونه است" (مثل اين كه كليد " دگرباره كار مي كند). ويتگنشتاين، فابيا رابه دروغگويي متهم نمي سازد بلكه به او گوشزد مي كند از چيزي كه نمي داند صحبت نكند. آسمان و ريسمان به هم نبافد. چيزهاي بي ربط را به هم گره نزند. راست و پوست كنده بگويد به چه فكر مي كند و دليلش براي اين ادعا چيست.
نوشته شد در ساعت 3:49 PM توسط علي
٭ يک تعليم ديگر آقاي فرديد به شاگردانش، اين بود که به آنها مي گفت هر چه در جهان درباب عدالت، حقوق بشر، دموکراسي، مدارا و آزادي گفته مي شود، همه دروغ است. و همه سازمان هاي فرهنگي و سياسي جهاني توطئه گرند و مدار عالم بر عدم صداقت و بر ريا و بر قدرت شيطاني، مي گردد؛ و لذا شما هم در ايران اصلا گرفتار اين الفاظ و مفاهيم قشنگ نباشيد و کار خود را با خشونت پيش ببريد. به گمان وي جهان يک استاد اعظم دارد که همان فراماسون ها و صهيونيست ها هستند و تمام سازمان هاي بين المللي آلت دست آنها و همه چيز بازي و تئاتر است. شما ديديد که کيهاني ها در مصاحبه با احسان نراقي نزديک به 20 سال پيش درست همين مطالب را ساده لوحانه و طوطي وار تکرار مي کردند. نراقي هم در جواب شان گفت برويد چهار بمب در چهار گوشه زمين بگذاريد و آن را منفجر کنيد و همه را راحت کنيد. ما به وضوح خشونت پروري و خشونت ستايي را در فرديد مي ديديم، و همين طور در شاگردانش؛ تا جايي که من حتي شنيدم سعيد امامي هم دورا دور شاگرد فرديد بوده است. خشونت پروري و خشونت ستايي، گوهر مکتب فرديد بود.
اين مجموعه باعث مي شود که نشانه هاي يک انحطاط فاجعه آميز را در مسير انقلاب ببينم. به ويژه آنکه شاگردان و اطرافيان فرديد، به مقامات بالا هم رسيده و جاهايي را در نهان و آشکار، اشغال کرده اند. در رايزني هاي فرهنگي، در نهادهاي فرهنگي، در بولتن ها، در روزنامه ها، در وزارت ارشاد، خصوصا روزنامه کيهان و غيره. يهودي ستيزي او، الان به شکلي افراطي [و ناآگاهانه] از دهان احمدي نژاد بيرون مي آيد. همين طور است قصه امام زمان. نفوذ اينها در همه جا هست.
من خود حدود يک سال پيش از زبان رهبري چيزي شنيدم که برايم بسيار تکان دهنده بود. آقاي خامنه اي در همدان براي جمعي از جوانان سخنراني کرد. در آنجا ـ چنانکه در روزنامه ها آمد ـ به جوانان گفته بود "به سراغ افکار بلند و تازه برويد، نه به سراغ افکار منسوخ. مثلا فيلسوفي به نام پوپرکه افکارش منسوخ شده، اما هنوز کساني دنبال او مي روند." اين حرف براي من مهم بود، نه از آن جهت که حرف ناصحيحي بود [حرف ناصحيح در دنيا بسيار است] بلکه از اين جهت که اين سخن از دهان آقاي خامنه اي بيرون مي آمد. همه مي دانند که آقاي خامنه اي نه فلسفه مي خواند، نه فلسفه مي داند [برخلاف آقاي خميني]، و شايد بنا بر تربيتي که در مکتب مشهد پيدا کرده، به فلسفه ورزي اعتقادي هم نداشته باشد. بالاتر از آن، او با فلسفه جديد اروپايي هيچ آشنايي ندارد، و مطمئنم که از محتواي فلسفه پوپر هم اطلاعي ندارد.
اما چرا اين پوپر ستيزي از دهن آقاي خامنه اي شنيده مي شود؟ من هيچ پاسخي ندارم جز نفوذ مکتب فرديد در آن بالا. يکي از کارهايي که فرديد کرد، و شاگرد او داوري هم ادامه داد، يک نوع پوپر ستيزي هيستريک در ايران بود. آنها پوپر را مورد حمله قرار دادند تا از وراي او به دموکراسي و آزاديخواهي حمله کنند. موضع شان چنانکه گفتم فاشيسم بود. دليل فرديد عليه پوپر دليل فلسفي نبود، بلکه اين بود که هلموت اشميت، صدر اعظم آلمان، بر کتاب پوپر مقدمه نوشته است! دليل داوري هم اين بود که پوپر ولايت ندارد. اينها مطالبي بود که به نام فلسفه به خورد دانشجويان دپارتمان فلسفه داده مي شد.
مصاحبه سروش سال 84
نوشته شد در ساعت 3:22 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, October 01, 2009
٭ در يك استراتژي درست نبايد دشمنتراشي كنيم، مثلا در دوران جنگ بياييم بگوييم كه شيخنشينها همه خوكهاي خليجفارس هستند و همه را عليه خود بسيج كنيم، چند ماه بعد بگوييم كه شما برادران ما هستيد و بياييد دست به دست يكديگر بدهيم كه جلوي ناوگانهاي آمريكا و... را بگيريم. دشمنتراشي يك مشكل ماست.
مصدق دشمنتراشي نميكرد. افكارعمومي از يكسو بيشترين نيرو را بسيج نمود و از سوي ديگر شعارش محدود بود و با مقاومت افكارعمومي بينالمللي و مقاومت داخلي هم روبهرو نبود، در نهايت، شاه هم مليشدن نفت را امضا كرد. بنابراين نيروي دربار هم پشت اين قضيه بود.
مرحوم دكترشمسالدين اميرعلايي، مشاور دكتر مصدق، براي من نقل كرد كه يك بار احمد مصدق نزد او ميرود و ميگويد كه به توصيه پدر، شما با قطار سلطنتي براي «خلع يد» به خوزستان برويد. ايشان گفتند كه به پدر بگو كه زندگي من، زندگي سادهاي بوده و تا به حال زندگيمان ايجاب نميكرد كه با قطار درجه يك و دو برويم، چه برسد به قطار سلطنتي! دكتر مصدق دوباره احمد مصدق را ميفرستد و به ايشان ميگويد كه «ضرورت دارد و بايد با قطار سلطنتي بروي.» دكتر امير علايي تحمل نميكند و نزد دكتر مصدق ميرود و از ايشان دليل اصرارشان را ميپرسد. دكتر مصدق ميگويد: «براي اينكه دولت انگليس بفهمد نيروي سلطنت هم پشت جريان مليكردن هست»، يعني در بسيجكردن نيرو هم ايشان بسيار فعال بود. در نهايت حركت بزرگي خلق شد.
دكتر مصدق اصرار داشت كه ما نميخواهيم انگليس را از ايران بيرون كنيم و ايشان نيك ميدانست درگيري تمامعيار با بريتانياي كبير كه آفتاب در مستعمراتش غروب نميكند كار بزرگي است. در شرايطي كه همه جامعه نسبت به انگليس كينه شديدي داشتند، يكنفر بيايد بگويد كه ما نميخواهيم انگليس را بيرون كنيم، تا به حال انگليس ارباب ما بوده و به ما دستور ميداده، اما حالا قرار است كه مقاطعهكار ما بشود؛ يعني ما مالك نفت، مشاور و ناظر باشيم و انگليس مقاطعهكار باشد. اين عمل تقواي سياسي ـ راهبردي مصدق را نشان ميدهد.
نوشته شد در ساعت 10:34 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, September 29, 2009
٭ نمیدانم چرا وقتی مدعیان جنگ را میبینم، یاد کردان میافتم که به دانشجویانش تشر میزد که چرا مثل او در دانشگاه آکسفورد زحمت نمیکشند و تحقیق نمی کنند! مدعیان فعلی جنگ هم از آن قسمند. وقتی فکوری، ستاری، کاظمی و بسیاری از فرماندهان جنگ را بر هواپیماهای ویژه آدمهای مزاحم نشاندند تا سقوط کنند وصیاد شیرازی را با اسلحه ویژه ارتش در روز روشن به قتل رساندند، هدفی جز فراموش کردن خاطرات مربوط به عملکرد افتضاح خود در جنگ نداشتند. محسن رضایی هم که بهواسطه مهاجرت پسرش به امریکا از دور خارج شد و حرفش خریداری نداشت. پس مدعیان که میدان را خالی دیدند، بار دیگر زبان باز کردند و برای بزرگداشت "هفته دفاع مقدس"شان جوانانی را برای جلو انداختند که نه تنها جنگ، که شاید تصاویر مستند جنگی مرتضی آوینی را که پیش از مرگش گرفته بود ندیدهاند!
در جلسه رای اعتماد، یکی از نمایندگان موافق درباره علیآبادی گفت که اگر او نبود، بخشی از خاک مملکت را از دست داده بودیم! دروغ او درباره مرد خنگ دولت نهم چنان بزرگ بود که خود او هم هنگام سخنرانی جرات بیانش را نداشت! اما مورد وزیر پیشنهادی دفاع از آن هم جالبتر بود. وحیدی که همه او فرمانده رشید و دلاور دفاع مقدس میخواندند، معلوم شد نه تنها هیچوقت فرمانده جنگ نبوده، بلکه در جبهه هم حضور نداشته و فقط درحد پشتیبانی پشت جبهه اثری ازو دیده شده. بعدها احمدینژاد هم میخواست حرف از جنگ بزند که قالیباف دمش را قیچی کرد و گفت که اگر احمدینژاد حتی یک روز در جبهه بود، تا بهحال درودیوار شهر را از خبرش پرکرده بود!
انگار وقتش رسیده که بساط جنگ را جمع کنند. آنچه از جنگ مانده، نامی از کوچههایی به اسم شهیدان است و دست و پاهای قطع شده، چشمان خالی شده و مجروحان شیمیایی که هردم به مرگ نزدیکتر میشوند. برای کسانی که در شهرها بودند هم منتظر قرعه مرگ بودن و تعقیب کردن بمبهایی که هواپیماها بهروی مردم بیدفاع میریختند، در ذهنها باقی مانده. وقتش رسیده که با یک تاخیر بیست ساله، مثل کشورهای دیگر به فراموش کردن جنگی که مثل هرجنگ دیگری جز قتل و غارت و بدبختی و نفرت برایمان نداشت، بکوشیم. وقتش رسیده به کسانی که می گفتند "این جنگ اگر برای شما آب نداشت، برای ما نان داشت" بگوییم که دیگر از این سفره نانی بیرون نمیآید. به فکر سفره های دیگری نظیر سفره نفت وانرژی هستهای باشید.
نوشته شد در ساعت 7:47 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, September 28, 2009
٭ تو یکی از نوتهای گودر خوندم که آقای مهدی جامی عزیز خواستار اون شده بود که -هر چند آدم رذلیه اما - جواب جوادلاریجانی رو بدیم تا پر رو نشه. یکی از جنبشیها - ما که رهبر نداریم - امروز سیزدهمین اعلامیه اش رو داده که من فکر کنم جواد اگه یه جو شرف داشته باشه دیگه سرشو بلند نمی کنه.آقا جواد این ادبیاتی که میرحسین به کار برده ، ادبیات رجویه؟ اصلا"کسی که هشت سال جنگیده و نخست وزیر بوده با امام، رجوی می شه؟ اسگل.
نوشته شد در ساعت 7:51 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, September 27, 2009
٭ "...اگر پرواى قضاوتهاى مردم، داورىهاى گوناگون مردم را به جاى پرواى از خدا گذاشتيم، مشكل درست خواهد شد...ملاحظهى حرف مردم، ملاحظهى اين تهمتى كه خواهند زد، ملاحظهى چيزى را كه خواهند كرد، نبايد كرد...دائماً دارند به ما ميگويند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم» [یعنی مردم علیه شما جمع شده اند["
از صحبتهای آقای خامنه ای در جمع مجلس خبرگان +
آقای خامنه ای به طور کلی مغالطات بسیاری را در سخنانشان مرتکب می شوند و چون به احتمال بسیار این اندیشه ها پایه تصمیم گیری های کلان در این کشور می شوند که با جان و مال و آبروی انسانهای بسیاری در ارتباط است به نظر من از اهم وظایف نسل جدید نقد سخنان ایشان است که هم برای خودشان خوب است هم برای بقیه.
اما در مورد این استدلال ایشان باید گفت :
1- جناب آقای خامنه ای مگر به قول خود شما - در نماز جمعه اول- در همین انتخابات مردم داوری نکرده اند و اکثریت به آقای احمدی نژاد رای نداده اند؟ خب اگر استدلال شما صحیح باشد که نباید به داوری مردم وقعی نهاد این انتخابات را چه کنیم؟ اگر بگویید این انتخابات بود و روالی داشت - که بازهم چیزی از داوری مردم کم نمی کند - مگر انقلاب اسلامی روال داشت؟ مگر آن داوری مردم نبود؟ مگر مرحوم امام و شماها با داوری خیابانی مردم سر کار نیامدید؟ خب این که نمی شود شما یه جایی داوری و نظر مردم را بپذیرید و اگر جاهای دیگری به نفعتان نبود بگویید من با خدا در تماسم و با مردم کاری ندارم.
2- یک گزاره ی بسیار خطرناک - که خطرناکی آن در حد "حفظ نظام از اوجب واجبات است" می باشد -این است که "ما مکلف به عملیم نه نتیجه" . واقعا این حرف نه اخلاقی است نه عقلی و نه حتی شرعی .غیر اخلاقی و غیر عقلی بودن آن که بدیهی است. بسیاری از اعمال مسئولین مربوط به زندگی روزمره مردم است و تاثیر آن در اقتصاد، امنیت ، سلامتی و رفاه مردم قابل اندازه گیری است. مثلا" وقتی شما آقای ضرغامی را انتخاب می کنید و ایشان نمی تواند رضایت نسبی مردم را جلب کند آیا شما نظر مردم را هیچ می شمارید و دوباره حکم ایشان را تمدید می کنید؟
وقتی شما آقای جنتی را در جایی منصوب می کنید که سالها موجب نارضایتی بخش عظیمی از مردم را فراهم می کند و حتی کاری می کند که مردم از فرط عصبانیت به خیابان بریزند و کشته شوند آیا شما نباید به نظر مردم توجه کنید؟
در مورد آیات قرانی هم که شما شاهد آوردید ، باید گفت بخشی را گرفتید وبسیاری را فروگذاردید . آنها که می گویند :"چون پند داده شوند عبرت نمی گیرند"، "ما فرعونیان را به خشکسالی دچار کردیم باشد که عبرت گیرند" وبسیار آیاتی که بر عبرت گیری و پندپذیری تاکید می کند . این عبرت بسیاری اوقات از اشتباهات گذشته ی خود ما باید حاصل شود. آیا شما تا به حال به این توصیه ی قرآن عمل کرده اید و از چیزی عبرت گرفته اید؟ ما که چیزی یادمان نمی آید.
با اینکه توسل به مثال در استدلال از ضعف سخن به شمار می آید اما برای تقریب به ذهن و از آنجاییکه شما به مثالهای صدر اسلام علاقه ی مثال زدنی دارید شما را به دوره ی خلیفه ی سوم ارجاع می دهم که اتفاقا" شما هیچگاه به آن اشاره ای نمی کنید. عثمان از صحابه ی خوشنام پیامبر بود. ابوذر ، سلمان، طلحه ، زبیر، علی،حسن و بسیاری از صحابه بارها به اوهشداردادند .حتی مردم شورش کردند اما او فکر می کرد دارد راه خدا و پیغمبر را می رود .امیدوارم که حداقل از این واقعه عبرت بگیرید.
نوشته شد در ساعت 2:40 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, September 24, 2009
٭ "...نفرت نشان داده شده پس ازانتخابات در هیچ یک از لایه های تمدنی مردم ایران، قبل و بعد ازاسلام وجود ندارد... ومن را یاد تصفیه های خونین سال 54 سازمان[مجاهدین] و نفرتی که در کشتن مجید شریف واقفی نشان داده شد انداخت...این ناشی ازیک مارکسیسم مبتذل است..."
این حرفهای سعید حجاریان در حالیکه به سختی تکلم می کرد و سعی می کرد از دخالت مجری در صحبتهایش جلوگیری کند،بسیار مهم و حیاتی است.
مجید شریف واقفی یعنی چه؟
مجید شریف واقفی - که دانشگاه شریف به نام اوست - فردی بسیار پاک و خودساخته بود. او عملیاتها و تلاشهای بسیاری برای تثبیت سازمان انجام داد و به یکی رهبران آن تبدیل شد. اما پس از تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلامی به مارکسیسم - در سال 54- و بعد از آنکه در هیچ یک از صحبتهای درون سازمانی قانع نشد، توسط همسرش به سر قراری کشیده شد و توسط وحید افراخته ترور شد. جنازه ی او را به بیابان مسگرآباد بردند و آتش زدند. او گفته بود نمی خواهد علیه سازمان فعالیت کند اما با سازمان هم نخواهد بود، اما جوابش این بود :"یا با ما یا علیه ما". چیزی که زیبا کلام معتقد است الان استراتژی طیف احمدی نژاد و اقتدارگرایان است.
نفرت یعنی چه؟
حجاریان در صحبتهایش از "خشونت" استفاده نکرد، او گفت :"نفرت". نفرت بسیار بیشتر جنبه ی عقیدتی و ایدئولوژیک دارد. یک پدر ممکن است در مقابل فرزندش دست به خشونت بزند اما از او نفرت ندارد. نفرت چیز دیگری است. سالها انباشته می شود :"خشم انقلابی خود را نگه دارید" برای ما جمله ی آشنایی است. اصلاح طلبانی که در زندانند گفته اند سالها زندگی خصوصی آنها زیر نظر بوده است. الان از آنها در مورد 18 تیر 78 - یعنی ده سال پیش - سوال می کنند. نفرتها را انباشته اند. کاری که نسبت به زیدآبادی می کنند خشونت نیست، نفرت است. دهان روح الامینی را با خشونت خرد نکردند و کهریزک خشونت نبود، به جز نفرتی ایدئولوژیک و مغزهایی شسته شده چیز دیگری نمی تواند این کارها رابکند. همان نفرتی که جنازه شریف واقفی را آتش زد.
مارکسیسم مبتذل یعنی چه؟
حجاریان معتقد است هیچ ایدئولوژی ایرانی - قبل از اسلام- و اسلامی امکان تولید چنین نفرتی را ندارد. او مارکسیسمی مبتذل و پیامدهای آن را - با توجه به شاهد تاریخی سازمان مجاهدین- پیش می کشد. طبقه بندی و ایجاد تضاد در جامعه ، عوامفریبی ها و شعارهای پوپولیستی ، دادگاههای فرمایشی ، کشتن و زندانی کردن قدیمی ترین همرزمان و برجسته کردن نقش رهبر در جامعه در حد شخص پرستی از نشانه های این تغییر ایدئولوژی است. اما ابتذال آن به خاطر سست بودن پایه های نظری و فرصت طلب - اپورتونیست - بودن پیروان است.
دیشب حجاریان گفت گروهی با تغییر ایدئولوژی نظام به مارکسیسمی دم دستی و پروراندن گروههای دارای نفرت برای رسیدن به اهداف سیاسی دست به اقداماتی زده اند که مجاهدین خلق هنگام تغییر ایدئولوژی زدند.
اما داستان مجید شریف واقفی ادامه عبرت انگیزی دارد. وحید افراخته - که مجید را کشت و-بسیار انقلابی جلوه می کرد ، آمریکایی ها را ترور کرد و کوچکترین سازش پذیری را رد می کرد چند ماه بعد توسط ساواک دستگیر شد. او بدون کمترین مقاومتی هرچه می دانست گفت و حتی کسانی را هم که حدس می زد مبارز باشند لو داد. کار او به جایی کشید که با ماشین در شهر می چرخانندش و هر کسی را که فکر می کرد جایی دیده است نشان می داد. اما بدلیل اینکه آمریکایی ها را ترورکرده بود او را عفو نکردند . موقع اعدام قلم و کاغذ خواست و نوشت:"...می خواهم همچون سربازی فداکار برای شاهنشاه محبوبم و ملت عزیزم بمیرم. آرزو دارم یکی از مقامات کمیته -مشترک - را که مرا می شناسد ببینم و مطالبی را عرض کنم". اما کسی به حرف او وقعی ننهاد و اعدام شد.
این شاید سرنوشت کسانی باشد که الان باتوم یا اسلحه بدست "خشم انقلابی " خود را بر سر "مزدوران آمریکا و صهیونیست" خالی می کنند. کسانی که دانش خود را از بولتنهای داخل سازمانی می گیرند و هرگونه فکرکردنی را "وسوسه ای شیطانی " می دانند که باید از آن توبه کرد.
فاعتبروا یا اولی الالباب
نوشته شد در ساعت 9:53 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, September 23, 2009
٭ سعید حجاریان در جلسه ی دوم مصاحبه تلویزیونی گفت:" نفرتی که بعد از انتخابات نشان داده شد نه قبل از اسلام و نه بعد ازاسلام در مردم ایران دیده نشده است"
نوشته شد در ساعت 10:56 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, September 22, 2009
٭ وی در مورد چگونگی ساخت این اثر در سرآغاز كتاب نُت آن مینویسد: «چندین سال پیش بنا به قرار هرساله، چند روزی را در دامنه دماوند و کنار دریاچهٔ لار چادر زده بودیم و بهرهمند از نعم خداوندی جاری در این دشت باشکوه. شب را در کنار آتش به اصطلاح سرخپوستی تا پگاه بیدار ماندم و زمانی که یاران مهیا شدند که به رودخانه بزنند برای قزلآلای خالقرمز، کاغذ و قلم را آمادهٔ نوشتن نمودم. بر پیشانی کاغذ نوشتم «چکاد». عزیزم رضا، یکی از بچههای بومی را گذاشت که از من پذیرایی کند. من نیاز به سکوت داشتم چون چکاد را روی کاغذ و بدون ساز شروع کردم. پسرِ مشاحمد اولین بار بود که خط نُت را میدید و مادام از من میپرسید که به چه خطی و چی مینویسم. من گفتم به خط میخی وقایع سفر را مینویسم. زمانی که از من خواست نوشته را برایش بخوانم، ناگزیر شدم برای خرید به پلور بفرستمش تا بتوانم کار را ادامه دهم. شب که برگشت، بوسیدمش و با عذرخواهی معاشرتمان را ادامه دادیم ولی او دریافته بود که به دنبال نخود سیاه رهسپار شده است. «چکاد که قرار بود مقدمهٔ دماوند (شعر ملکالشعراء بهار) شود، خود بیکلام ادامه یافت و مقدمهٔ «دستان» شد...»
قطعه چکاد شاهکار پرویز مشکاتیان +
نوشته شد در ساعت 7:32 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, September 21, 2009
٭ در فیلم عمر مختار سکانسی هست که نیروهای ایتالیایی در دام نیروهای عمر مختار می افتند و همه کشته می شوند، در همین حین افسر جوانی که برای بررسی از گروه جدا شده بود سر می رسد و اسیر می شود. عمر مختار به او آب می دهد و پرچم کشورش را تا برگردد. یکی از همراهان او اعتراض می کند که اینها زنان و کودکان ما را می کشند اما تو آزادش می کنی؟ عمر مختار در جواب می گوید :" اما آنها مربی ما نیستند" . عین این آموزه در سیره پیامبر و ائمه نیز هست. من تفاوتهای زیر را با اقتدارگرایان تشخیص می دهم:
1- "اخلاق" : ما به اخلاق پایبندیم. ما با بازگشت به متون اصیل اخلاقی همچون "احیاء علوم الدین " غزالی هر کاری را مجاز نمی دانیم . ما عکس العملی عمل نمی کنیم . ما کسانی را که مطابق اصول اخلاقی عمل می کنند الگو می دانیم . مهندس موسوی و مارتین لوترکینگ هر دو از این جهت برای ما گرامیند و نیز خاتمی.
2- "آگاهی" : ما مجهز به آگاهی هستیم و سعی داریم دیگران را نیز آگاه کنیم. آگاهی حق ماست. ما از آگاهی دیگران نمی ترسیم. لذا بزرگترین تلاش ما باید نداریم که کسی خطاهای فکری یا شناختی ما را بر ملا کند.
3-"برابری" : ما شخص پرست نیستیم. ما واقعا" برای تک تک افراد جامعه همان ارزشی را قائلیم که برای رهبر. ما به واقع معتقدیم :" من قتل نفسا...کانما قتل الناس جمیعا" . جنبش ما فرد گرا نیست و ما با پاسخهایی که به نظر فرد خاصی ارجاع شوند قانع نمی شویم.
4-"تغییر" : بنیان تفکر سیاسی ما بر "تغییر" است. هیچ کس به هیچ بهانه ای نباید جلوی "تغییر" را بگیرد. اصل 177 قانون اساسی که جلوی تغییر مسالمت آمیز را می گیرد باعث ریخته شدن خون عزیزان این کشور است. هیچ تئوری سیاسی که مبتنی بر عدم تغییر باشد نباید حاکم شود و این پاسخ کسانی است که می گویند چرا در غرب جلوی به حکومت رسیدن بعضیها را می گیرند.
نوشته شد در ساعت 11:50 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, September 20, 2009
٭ چرا آقای خامنه ای بعد از حدود سه ماه "اعتراف " - دقیقا" کلمه ای که ایشان به کار بردند- علیه دیگران و پخش مکرر اندر مکرر آن از تلویزیون و تیترهای بزرگ کیهان و ایران تازه یادشان آمده فتوا دهند که پخش اعتراف علیه دیگران ظلم است و حجیت ندارد؟
1- فشار مردم و مراجع به خصوص که مکرر گفته می شد آبروی قضای اسلام رفته است، باعث شده است ایشان با پناه بردن به "فقه المصلحه" ی خودشان که دیگر استفاده ازآن موردی نیست و روزمره شده است بخواهند اعتماد مراجع و متدینین را جلب کنند.
2- تقریبا" اکثر فحاشی ها و اعترافات علیه پسر هاشمی بود. موسوی ترک و کروبی لر که معامله بلد نیستند حسابشان با کرام الکاتبین است. لذا آقای خامنه ای امروز با این سخنان به آقای هاشمی که در صف اول نشسته بودند و اتفاقا" سرشان به حساب است، پیشنهادی کردند که بر اهل فن پوشیده نیست.
3- اما مهمترین دلیل را در آینده باید جست. احضاریه دادگاه را به کروبی داده اند و ایشان زیر همان برگه قول افشاکردن حقایق را داده اند. خب در این اعترافات مطمئنا" کسی مثل آقای کروبی باید اسامی افراد مهمی را بداند و بیاورد همانطور که در مورد ماجرای ترانه موسوی عمل کرد. اما الان "فتوای آقا" را گرفته اند که اعترافاتی از کروبی حجیت دارد که فقط "علیه خودش" باشد و لذا اسم کس دیگری را مردم نباید بشنوند.
اما دم خروس در سوء استفاده ی مکرر ایشان از احکام اسلام آنجا معلوم می شود که ایشان اعتراف گیری و اعتراف شخص علیه خودش را به ویژه "جلوی دوربین های تلویزیونی" - تحت هر شرایطی گرفته شده باشد- معتبر می دانند و موجب صدور حکم.
"فقه المصلحه" ای که آقای خامنه ای بدان معتقدند و از آن "حفظ نظام" به هر وسیله ، "اعتراف گیری" ، "سرکوب مطبوعات " و هزار و یک حکم دیگر بیرون آمده است ، دارد آماده می شود تا در دادگاه کروبی مزه ی "اسلام مصلحتی" را به همگان بچشاند.
نوشته شد در ساعت 12:25 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, September 19, 2009
٭ ... 1- انقلاب ما برای آزادی بود اما ایشان طی بیست سال گذشته با بسیج دستگاه تبلیغاتی اینطور القاء کرده اند که مردم فقط اسلام را می خواستند و ولایت فقیه. ایشان آرمان و خون شهیدان را منحرف کردند.
قبل از انقلاب مناسک اسلامی هم توسط مردم و هم توسط شاه رعایت می شد. بارها شاه به مکه، مشهد و یا دیدار علما می رفت و بارها به سخنرانان تاکید می شد اگر فقط مسائل اسلامی بگویند ایرادی ندارد، فقط به مسائل سیاسی کاری نداشته باشند.
حالا باز با کارهای ایشان ما در وضعیتی هستم که باید کشته بدهیم تا حرف سیاسی بزنیم.
2-تهی کردن محتوای نهادهایی مثل سپاه ، بسیج ، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و حتی مجلس شورا که با خون جوانان این مردم برای رسیدن به آزادی طراحی و برقرار شدند.
آیا سپاه از اول اینقدر منفور بود؟ آیا بسیج واقعا" محبوب نبود؟ آیا مجلس امید ملت نبود؟ آقای خامنه ای با آرزوهای ما چه کردید؟ آرزوی ما این نبود که اینها گارد شخصی و مجری دستورات شخصی شما باشند.
حالا دوباره ما باید انقلاب کنیم تا به آرمانهایمان برسیم.
3- جلوگیری سیستماتیک از رشد آگاهی مردم و استفاده از جهل مردمی که ناآگاه نگه داشته شده اند .
مردمی که می دانستند در جهل مانده اند ، کشته شدن را به آن تحقیر ترجیح دادند تا آزاد به اطلاعات دسترسی داشته باشند و در تصمیمات مهم کشور دخالت کنند.
آقای خامنه ای ! الان در مورد رابطه با آمریکا، مسئله ی هسته ای ، مسئله فلسطین، اینترنت ، صدا و سیما و هزار و یک مورد دیگر آیا نظرمردم در این کشور رعایت می شود؟ آیا شما اصلا" از نظر مردم مطلع هستید که حکم آقای ضرغامی را تمدید می کنید؟ آیا اسم این کار به غیر از " خودکامگی " و "استبداد" چیز دیگری است؟
حالا باز بعد از صد سال مبارزه و درست وقتی که فکر می کردیم همه چیز تمام شده ،ما و برادران و خواهران ما باید کشته شوند تا استبداد را از بین ببریم. آیا این خیانت به آرمانهای یک ملت نیست؟
نوشته شد در ساعت 11:42 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, September 14, 2009
٭ هر کس "علوم انسانی" رو بیشتر، بهتر و دقیقتر مطالعه کنه، زیر فشار بیشتر دوام میاره.
نتیجه منطقی: بهزاد نبوی فوق تخصص داره
نوشته شد در ساعت 1:20 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, September 13, 2009
٭ و بالاخره اگرچه درباره روز قدس گفتني هاي ديگري نيز هست كه به موقع بايد گفته شود ولي در اين وجيزه اشاره به اين نكته ضروري است؛ تمامي كساني كه روز قدس با شعار و نشانه هاي تفرقه انگيز در صحنه حاضر مي شوند، چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، مزدور اسرائيل هستند و در اين ميان، آنها كه دانسته آمده اند، در جنايات وحشيانه اسرائيل سهيم مي باشند و آنان كه به فريب آمده اند، اگرچه، جرم كمتري دارند ولي مقابله با آنها ضرورتي اجتناب ناپذير است. مگر ديوانه ها مصداق «ليس علي المجنون حرج» نيستند؟ ولي اگر ديوانه اي با دشنه قصد كشتن كودك معصومي را داشته باشد، مقابله با او به هر قيمتي كه تمام شود ضروري است، هرچند كه دستگاه قضايي او را به اين علت كه ديوانه است، مجرم نشناسد. حسين شريعتمداري
نوشته شد در ساعت 9:00 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, September 12, 2009
٭
1- در حالیکه کروبی نامه نوشته و پیگیر بوده ، 14 بار اسم "موسوی" اومده "افراد مرتبط با حزب اعتماد ملي و آقاي ميرحسين موسوي شنيدهام" "از افراد مرتبط با آقاي ميرحسين موسوي و اعضاي كميتهاي كه من و آقاي موسوي تشكيل دادهايم شنيدهام" " شنيدهام آقاي ميرحسين موسوي در جلسه ختم او شركت كرده است "
2-اگر شما اسمی از پزشک قانونی بردین،آقایون هم بردن
3-به جای اینکه قوه ی قضائیه پیگیری کنه، بازداشتی ها رو بخواد و از هر طریقی ته و توی قضیه رو در بیاره، از نامه اینطور بر میاد که اژه ای صبحها می اومده پشت میز می نشسته به کروبی می گفته خب مدارک اوردی؟
نوع ادبیات هیئت داوری: - مورد سوء استفاده همه دشمنان و بدخواهان قرار گرفت -مطالب كذب و ناروايي عليه نظام و مردم تهيه و منتشر شده و بهترين دستمايه براي دشمنان قرار گرفته است -افرادي مغرض و يا فرصت طلب -موجب بياعتمادي مردم به نظام و مسئولين شوند -خودم با كمال شجاعت به مردم ميگويم من اشتباه كردم. - به اصطلاح مستند
اینم نتیجه: با مباشرين و معاونين و با كساني كه در ادامه اقدامات ضد امنيتي عليه نظام پس از انتخابات دوره دهم رياست جمهوري و در راستاي ادامه همان خط و جريان با نشر اكاذيب و ايراد تهمت و افترا علاوه بر تشويش اذهان عمومي به حيثيت و اعتبار نظام و بعضي از نهادهاي نظام و همچنين موجب هتك حيثيت و حرمت بعضي از مردم شدهاند برخورد عادلانه و قاطع صورت گيرد.
نوشته شد در ساعت 5:01 PM توسط علي
٭ " امام با كسانى كه احساس كردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا كرد، برخورد كردند."
خب اگه اینکار جواب داده بود که حالا شما نباید میومدین تو نماز جمعه گریه کنی .
نوشته شد در ساعت 12:48 PM توسط علي
٭ آقای خامنه ای: "اگر کسی یا جریانی، عقیده ای مخالف داشته باشد و اصطلاحاً دگراندیش باشد نظام با او کاری ندارد
خوب؛ در جمهوري اسلامي، همه گونه انديشهاي آزاد است. ما با اقليّتهاي مذهبي هم مثل برادران خودمان برخورد و رفتار و رفاقت ميکنيم. اصلاً يادمان نميآيد که فلان کس - فرض بفرماييد - مذهب ديگري دارد و قاعدتاً فکر ما، دين ما و اسلام ما را هم قبول ندارد! حتّي به خانههاي آنها هم ميرويم
مغالطات انجام شده:
یکم، اقلیتهای دینی دگر اندیش محسوب نمی شوند. در مفهوم عرفی اختلاف عقیده تا یک حدی دگراندیشی است بعد از آن یک عقیده ی جدید یا دین جدید است.
دوم، اتفاقا" بر خلاف گفته ی ایشان دگراندیشی سیاسی بسیار بالاتر و حساستر از دگر اندیشی دینی است. چون بحث قدرت و حکومت موضوع آن است. حتی در حکم ارتداد در اسلام هم آن کسی محکوم به اعدام می شود که پس از ارتداد دست به فعالیت سیاسی بزند اما اگر عقیده ی خود را به صورت شخصی حفظ کند - حداقل تا آنجا که من می دانم و بنا به حکم آقای مکارم - مرتد نیست.
سوم، همه می دانند تنها فعالیتی که آقای حجاریان قادر به انجام آن است حرف زدن است. یعنی در بدترین حالت ایشان حرفهای بسیار بدی می زنند که یک عده قبول می کنند و بر اساس آن اقدام می کنند. خب باید آن افراد که اقدام می کنند مجازات شوند. حال می شود ایشان بفرمایند آقای حجاریان به چه جرمی در زندان است؟
آقای خامنه ای: امام (رض) در اواخر عمر با كساني كه [ بالاتر از رئیس جمهور بودند و ] احساس كردند مدارا با آنها ديگر امكان ندارد، برخورد كردند. [آقای منتطری[
مغالطات انجام شده : اول، طبق قانون اساسی - حتی قبل از اصلاح -رئیس جمهور دومین مقام کشور است: اصل 113: پس از مقام رهبری رییس جمهور عالیترین مقام رسمی کشور است و قائم مقام رهبری که اوشان بودند هیچ مقام اجرائی محسوب نمی شد. حالا اگر ایشان می خواهند با تمسک به این مغالطه به آقای هاشمی اخطار بدهند بهتر است راه بهتری پیدا کنند.
دوم،آقای منتظری خودشان استعفا دادند و آقای خمینی استعفای ایشان را پذیرفتند و برخورد به مفهوم برکناری یا کار مافوق قانون نبود. در مورد بنی صدر هم مجلسی که شامل کلیه سلایق بود نه مجلس انتصابی - حتی در آن شرایط بحرانی - مطابق قانون تشکیل جلسه داد و بعد از رای گیری، رای به عدم کفایت رئیس جمهور داد و با حکم حکومتی و لشکر کشی و اینها ربطی نداشت.
نوشته شد در ساعت 9:11 AM توسط علي
........................................................................................
Friday, September 11, 2009
٭ خامنه ای ( نماز جمعه امروز): توی یک قهوه خونه تو آفریقا وقتی تیم ایران گل زد براش دست زدن ، اینه که ارزش داره !!
خامنه ای ( نماز جمعه امروز) : انشاء الله توی انتخاباتی که حدودا"سه سال دیگه برگزار می شه مردم نشان خواهند داد که به نظام اعتماد دارند !
نوشته شد در ساعت 1:55 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, September 10, 2009
٭ نگران منطقی بودن چیزی در فیلم نباشید، آن قدر سرعت آن را زیاد می کنم که کسی بدان توجه نکند.
مایکل کورتیز
نوشته شد در ساعت 2:38 PM توسط علي
٭ این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود. آقای خامنه ای، بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که: با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
نامه ی عالی دکتر سروش که مروری بر رذائل اخلاقی نیز هست[+]
نوشته شد در ساعت 12:03 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, September 08, 2009
٭  "كارشان به جايى رسيده است كه تحمل وجود يك پيرمرد روحانىِ فلج را هم كه بايد روى چرخ راهش ببرند، ندارند. كسى مثل شيخ احمد ياسين را نمىتوانند تحمل كنند. امريكايىها هم در عراق همين سياست را در پيش گرفتهاند؛ خيال مىكنند اين سياست به جايى خواهد رسيد. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقيف مىكنند؛ از اينجا بگيريد تا كشتار مردم. بر اساس همهى اصول و موازين بشرى، كار امريكايىها محكوم و مذموم و تنفرانگيز است؛ و براساس همهى قواعد عالم طبيعت، كار آنها محكوم به شكست است"
آقای خامنه ای 1383/01/26 [+]
نوشته شد در ساعت 4:20 PM توسط علي
٭ چه بسیار که دین را سرند میکنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی میسپارند و سلیقهها و مصلحتهای خود را متن اسلام مینامند، تا جایی که دروغ به مشخصهای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشتترین بداخلاقیها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم میکند.
از بیانیه موسوی
نوشته شد در ساعت 1:54 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, September 06, 2009
٭ نحوۀ باز تولید سلطنت در اندیشه ی خلافت و ولایت – مقاله ای از سعید حجاریان قرائن استحاله نظام دولت شرعی و حکومت حقه یکباره به سلطنت تبدیل نمی شود بلکه در مسیری تدریجی، درونمایه های ارزشی آن مستهلک و مستحیل شده و تنها پوسته ای از شرعیت، همچون زرورقی مضمون و محتوای سلطنتی آن را پوشش می دهد. می توان فهرستی ازعلائم و نشانه های ] این استحاله [ را برشمرد که در آثار بزرگان دین نیز کما بیش بدانها اشاره شده است : 1 – تبدیل امانت به طعمه. د رلسان روایات ما حکومت امانتی الهی است و بوسیله ی آن امور معاش و معاد مردم تامین می شود و در همه حال مشروعیت آن منوط به رعایت مصالح عمومی است. حال اگر دست تطاول شخصی به این امانت دراز شود و این امر عمومی به طعمه و بهره ای شخصی تبدیل شود، علامتی از علائم سلطنت آشکار شده است. 2- اجبار بر بیعت . حکومت مشروعی که مبتنی بر ولایت یا خلافت است، بدون رضایت آگاهانۀ مردم منعقد نمی شود. حال اگر با فریب یا اجبار، تبعیت مردم حاصل شد، یک گام به سمت جباریت و تفرعن برداشته شده است. در کتاب الجمل و النصرة لسید العترة، از آثار شیخ مفید، آمده است که حضرت علی هیچ کس را بر بیعت الزام نکرد و در زمان حکومت آن حضرت افرادی نظیر سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، اسامة بن زید و محمد بن مسلمة، با آنکه از بیعت تخلف کرده بودند، آزادانه در بلاد تحت حکومت علی به نشر عقاید خود مشغول بودند. ملاحظه می کنیم که دأب امیرالمؤمنین علی این بوده که کسی را وادار به بیعت نکند و از آن بالاتر داشتن رأی و نظر مخالف را جایز بشمارد. در مقابل این شیوۀ مرضیه، رفتار خلفای اموی و عباسی را داریم که مخالفین را بین مرگ یا بیعت ( بین السلة و الذلة ) مخیّر می کرده اند و همچون فرعون اطاعت را با ابزار ارعاب و استخفاف محقق می کرده اند. 3- موروثی شدن قدرت. از شاحصهای مهم نظام پادشاهی، توریث سلطنت در اعقاب ذکور سلطان است. در این نظام از آنجا که مَلِک، مالک هم هست و مردم، عبد و ملوک و قلمرو حکومتی، ملک طلق محسوب می شوند، لذا پس از مرگ سلطان همۀ اموال و املاک و رعایا، از طریق وراثت به اولاد ذکور پادشاه منتقل می شود و رضایت و کراهت رعایا در این میانه مدخلیت و مشروعیتی ندارد. 4- صلاحیت بر اساس تقرب. نظام سلطنت سخت ارادت سالار و تقرب سالار است و با معیارهای لیاقت و شایسته سالاری فاصلۀ عظیم دارد. مواهب و عطایا و مزایا بر حسب میزان دوری و نزدیکی اشخاص به شخص سلطان توزیع می شود و مناصب حکومتی به تناسب درجۀ ارادت و سرسپردگی به مقربین سپرده می شود. 5- انتقاد ناپذیری. یکی دیگر از علائم دگردیسی به سمت سلطنت، کاهش ظرفیت تحمل شنیدن صدای مخالف است. پیش آگهی این عارضه با نصب حاجب ودربان و کانالهای فیلتر کننده آغاز می شود و النهایه به یک جامعه تک صدایی ختم می شود. حضرت امیر در یکی از خطبه های نهج البلاغه می فرمایند پیامبر اکرم به طور مکرر ( در مواطن کثیره ای ) هشدار می دادند که خداوند هیچ قومی را برکت نمی دهد مگر آنکه ضعفای آن قوم بتوانند حق خود را از اقویا بدون لکنت زبان بگیرند و خود از اطرافیان می خواست با وی مداهنه نکنند و " لا تکلمونی بما تکلم الجبابرة ". 6- مشروعیت تغلیب. یکی دیگر از نشانه های پیدایش نظام سلطنتی، تثبیت این نظریه ی سیاسی است که زورمندان، حقانیت هم دارند. "الحق لمن غلب" بعضا" در فقه عامه تئوریزه شده و نفس استیلا و استعلا منبعی برای حقانیت محسوب شده است . تداوم حاکمیت جباران به این بهانه که نظم و امنیت داخلی را برقرار کرده و مردم را از ترکتازی همسایگان و اجانب و نیز هرج و مرج داخلی محافظت می کنند، مشروع شمرده می شود. در این دیدگاه تقدم و اولویت با " امنیت داخلی و خارجی " است حتی اگر سایر نیازهای بشری ( اعم از نیازهای مادی و معیشتی ونیازهای فرهنگی) منکوب و سرکوب شوند. " امنیت محوری" و "غلبه مداری" کار را به جایی می رساند که برخی فقهای عامه به طور رسمی در کنار منابع مشروعیت بخش حکومت مانند " استخلاف " و "وصایت" و"نص"، مفهوم "تغلّب و تغلیب" هم می نشانند و دستاوردهای ناشی از آن را با عنوان فقهی "هبوه" و "صفایا" از طریق ارث منتقل می کنند. 7- شخصی شدن و غیر رسمی شدن قوانین . در نظام سلطنتی پادشاه از کلیه ی قیود حقوقی آزاد است و حتی به قوانینی که خود وضع کرده است پایبند نیست. وی به نیابت از خدا و عنوان سایۀ گستردۀ الهی، خود را کاملا" محق و رعایا را مطلقا" مکلف می شمارد. وی مقام غیر مسئولی است که واجد کلیه ی اختیارات هم هست. او مقام "لایسئل عنه عما یفعل" است. به این ترتیب می توان ادعا کرد به میزانی که اصل " توازی اختیارات و مسئولیتها" خدشه دار می شود، دگردیسی به سمت سلطنت کاملتر شده است. 8- فریبکاری نظامند ساخت اقتدار سلطنتی بر فراز فضایی غیرشفاف و کدر بنیان نهاده شده است. انواع واشکال فریب ونیرنگ در تار و پود سلسله مراتب قدرت تعبیه شده است و شاه در رأس خدعه گران، برای بقای خود به انواع حیله ها متوسل می شود. برخی اندرزنامه ها و نصیحة الملوکهایی که توسط فیلسوفان درباری نوشته شده مشحون از آموزش فنون دسیسه چینی و خدعه گری است. می توان در جهت تکمیل، شواهدی تاریخی برای تبدیل ولایت به سلطنت نیز جستجو کرد. یکی از بهترین نمونه های تاریخی، استحالۀ تدریجی سلسله ی صفویه به دستگاهی سلطنتی است. این سلسله که بر اثریک جنبش باطنی و سلوکی به وجود آمد و در ابتدای کار شور و جذبۀ رهبری کاریزماتیک آن، رسالتی دینی را برعهدۀ پیروان و سالکان گذاشته بود، کم کم بر اثر فرونشستن هیجانها و غلیانهای اولیه، به صورت جباریتی کم نظیر رسوب کرد. تا آن حد که بعضا" گروهی آدمخوار، اطراف سلطان را احاطه کرده بودند و با اشارۀ انگشتی مخالفین را عبرت تاریخ می کردند. از قرن دهم تا دوازدهم هجری، بخشی از نهاد علم و افتا نیز در صدد توجیه مشروعیت و قدسیت سلاطین و حکام جور برآمد و در مقابل قدرت تمکین کرد. ابتدا شاه اسماعیل صفوی مدعی شد هرچه می کند به حکم و اراده ی صاحب الامر است. "اندک اندک موضوع چنان جدی شد که نصب پادشاهان صفوی به سلطنت از جانب امامان، صورت یک حقیقت اعتقادی گرفت". برخی علمای عصر صفوی این باور مذهبی را شایع ساختند که دولت صفوی تا ظهور مهدی پایدار خواهد ماند و از روایات و احادیث برای اثبات این ادعا یاری جستند. فرمانبرداری از دولت صفوی بر همین اساس واجب دانسته شد و بزرگانی در این زمینه رساله هایی تألیف کردند. مثلا" در عین الحیوة آمده است که تنها وظیفۀ رعیت نسبت به سلطان، هرچند فاسد و ظالم باشد، تمکین و دعای خیر است. ملاحظه می کنیم که نظام ولایت که تأسیس سلسله ی صفویه مبتنی برآن بود، این استعداد را داشت که تبدیل به استبداد و حودکامگی سلطنتی شود و این استبدادها و هوی پرستیها، تئوریزه هم بشوند و بدعتی عظیم را پایه گذاری کنند. این معنی را که با اندک غفلت و مسامحه از درون نظام ولایت، ولایتعهد بیرون می آید و سیستم "ولایت فقیه" به "سلطنت فقیه" دگردیسی پیدا می کند، می توان از زاویه ای جامعه شناختی هم تبیین کرد. از نظر پاره ای نظریه پردازان، جاذبه ی استثنایی و شور و اشتیاق جنبشهای کاریزماتیک، اگر روال مند و متداول شود، این احتمال قوی وجود دارد که بازگشتی به الگوهای سنتی اقتدار صورت گیرد. هنگامی که سازمان اقتدار مستمر و دائم می شود، حامیان ادرای و گماشتگان حکمران فرهمند نیز روال مند می شوند.مریدان و حواریون و پیروان سابق تبدیل به کاهنان و "واسالها" و کارمندان لاحق می شوند. روابط مرید و مرادی اجتماع مبتنی بر فرّه به سلسلۀ رتبه بندی شده ای از مشاوران و حقوق بگیران و تیول داران متحول می شود که هریک به درجه ای دارای عطایا و مناصب می شوند و به عنوان یک قاعدۀ کلی معنی همه این تحولات آن است که حق ویژه ی شاهانه برقرار شده است. راه حل ما همچنان که بارها تاکید کرده ایم همچون استاد شهید مطهری بر این باوریم که مکانیسمهایی که می تواند قدرت را مهار و از آن برای سعادت و بهروزی مردم استفاده کند، یکی تأکید بر تقوا و گسترش فضائل اخلاقی در بین نحبگان و دولتمردان از یک سو و تقویت مکانیسمهای کنترل و نظارت اجتماعی از سوی دیگر است. عصرما، شماره 95، 30 / 2 / 1377 – برگرفته از کتاب " جمهوریت ؛ افسون زدائی از قدرت"
نوشته شد در ساعت 1:10 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, September 05, 2009
٭ آقای ازغدی که از مقاله نویسی کیهان به ایدئولوگ بودن نظام ارتقاء یافته اند فرمودند که با تدریس علوم انسانی، فارغ التحصیلان سکولار
آقا من می گم فرض کنیم یه تعدادی رو انتخاب کنیم به صورت رندوم و شرایط رو برگردونیم به حدود 50 سال قبل، نه اینترنتی،نه ماهواره ای نه ترجمه های زیادی...اصلا" یه شبیه سازدرست کنیم که آقای خمینی و شاه و اینا رو هم شبیه سازی کنه. اینا یه تعدادیشون اصلا" نرن دانشگاه که فریب بخورن بلکه برن نجف پای درس ولایت فقیه ایشون وتمام تقریرات ایشون رو بنویسن، یه تعدادیشون هم با شاه - تو شبیه ساز- مبارزه کنن و سیانور بخورن اما عمل نکنه بیوفتن حبس ابد. خوبه؟ آقا بزنه انقلاب بشه اینا از زندان آزاد بشن. اونا که تقریرات رو نوشتن بیان قانون اساسی بنویسن با تاکید موکد روی ولایت فقیه، توشبیه ساز پسرش هم تو هفتم تیر کشته بشه و خودش هم بشه مجتهد اعلم نائب آقای خمینی. خوبه؟ خب میشه آقای منتظری.
از اون بقیه هم یه سری بریزن سفارت آمریکای ملعون رو بگیرن میشه موسوی خوئینی ها، عباس عبدی ، میردامادی، ابتکار . اونی که سیانور خورده و بعدش نایب رییس مجلس بوده و سخنگوی رجایی می شه بهزاد نبوی .یکیشون وزارت اطلاعات رو تاسیس کنه می شه حجاریان. حالا کسی که کل اینا رو - به قول آقای خامنه ای - وارد سیاست کرده و کار یادشون داده هم می شه رفسنجانی.
خب آقای ازغدی این چه مرضیه ما دوباره همین روش رو امتحان کنیم؟ فکر نمی کنید ممکنه اشکال از گیرنده باشه؟ البته از شما که یه بار تو برنامه ی طرحی برای فردا در عرض یک ربع از ارسطو تا هایدگر رو شستین گذاشتین تو آفتاب خشک بشن، بعیده که فکر کنید.
واقعا" همونطور که بازداشتیها گفتن بزرگترین شکنجه گوش دادن اجباری به حرفهای شماست.
نوشته شد در ساعت 11:33 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, September 02, 2009
٭ آقاي امين زاده در همان شرايط مي گويد: "عده اي از مامورين اينجا ريخته اند و دارند بازرسي مي كنند. خبر اين حمله پخش شده چند هزار نفر جلوي ستاد جمع شده اند. خوب شد كه اينها آمده اند، احتمالاً پيروزي موسوي اعلام مي شود و اينها مي توانند به بزرگراه صدر بروند و از آنجا كل اتوبانها تحت تاثير قرار مي گيرد، اگر هم موسوي اعلام نشد حتماً بعنوان اعتراض به خيابانها مي ريزيم ". کیفرخواست دادگاه چهارم [+]
اخبار به دست آمده حاکى از آن است که همسر میر حسین موسوی به شدت با وى دچار مشکل شده و بحث هاى سنگینى با وى در این زمینه [ برادرش ] داشته است
وي [ عزیز جعفری] در ادامه سخنان خود به طور مستند به برخي از سخنان افراد اصلاح طلب اشاره كرد :آقاي موسوي خوئينيها در بهمن 87 اينگونه ميگويد: ما بايد بياييم و توان بگذاريم تا به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بكشيم. او بايد بفهمد كه اين مملكت آنطور نيست كه ايشان هر جور بخواهد به هر سمت بكشد. خاتمي و يارانش اكنون كلي تجربه دارند.
بسیاری از بازداشت شدگان اصلاح طلب گفته اند که اطلاعات و اتهامات آنها از ده سال پیش مطرح است و حتی زندگی خصوصی آنها را به میان آورده اند . مطبوعات
این - به زعم آقایان - اطلاعات از کجا بدست آمده اند؟ آیا در اتاق خواب موسوی شنود نصب نیست؟ این نمونه ها و قرائن و شواهد بسیار دیگر نشان می دهد گروهی سیاسی در جریان مبارزات سیاسی کلیه قواعد بازی و اخلاقی را برهم زده اند . آقای موسوی در مناظره خود با آقای احمدی نژاد اشاره ی کوتاهی کردند که معاون رئیس جمهور درحال پرونده سازی برای سایرین است.
تاریخ: در جريان انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده آمريکا تعدادي از ماموران افبيآي وارد ساختمان هتل واترگيت محل استقرار ستاد انتخاباتي حزب دموکرات ايالات متحده آمريکا شدند و دستگاههاي شنود کار گذاشتند و سپس اسناد و مدارکي را براي اهداف مختلف به سرقت بردند. بعدها مشخص شد که چنين اقداماتي قبلا مکرراً انجام گرفته بودهاست و تحقيقات بعدي نشان داد که عمق اين گونه فعاليتهاي جاسوسي بسيار گسترده بودهاست نيکسون اولين رئيس جمهور آمريکا بود که استعفا کرد. در جريان رسوايي واتر گيت، رئيس جمهوري وقت ايالات متحده آمريکا به سه جرم متهم شد: جلوگيري از عدالت، سوء استفاده از قدرت و نهايتاً تحقير کنگره.
شواهد نشان می دهد در ایران نیز گروهی سیاسی با خرج منابع و امکانات ملی و بر خلاف کلیه قواعد سیاست ورزی و حتی اخلاقی - و احتمالا" با فتوای فقه المصلحه - سعی بلیغ در بدست آوردن گزکهایی برای حمله های شخصی به افراد دارند. هرچند که با تمام تلاش ده ساله ی ایشان و کند و کاو حتی در اتاق خواب حریف، به قول آقای موسوی " افراد مقابل انسانهای وارسته ای هستند که کمترین مشکلات را دارند ،کودتاگران نیز باید بدانند اگر نیکسون از آن ترفندها طرفی بست اینها نیز خواهند بست . مردم پیروزی تیمی را که در رختکن حریف شنود نصب کرده باشد نمی پذیرند.
نوشته شد در ساعت 10:12 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, August 31, 2009
٭ تصور کنید که نقاشی سخت مشغول کشیدن یک تابلو هنری - و شاید بزرگ ترین شاهکار زندگیش- باشد. این تصویر آن چنان او را به خود مشغول داشته که به هیچ چیز جز اتمام آن نمی اندیشد و تصور آن روزی که از چنین شاهکاری پرده برداری شود، دائما در ذهنش نقش می بندد. در همین حال عده ای آشوب کنان خلوت تنهایی او را می شکنند و علاوه بر آن، لکه ای بزرگ به رنگ سیاه بر روی یکی از زیباترین بخشهای آن تابلو ایجاد می کنند. رفتار آتی آن نقاش چه خواهد بود؟ مگر نه این است که با پرخاشگری و خشونت آن ها را می راند؟ حال او را تصور کنید که پس از دفع خطر مزاحمین مقابل تابلو می نشیند. در ابتدا نمی خواهد آنچه را که می بیند باور کند. در سکوت خود تلاش می کند که به آن لکه سیاه ایجاد شده بر آن اثر شکوهمند نگاه نکند، اما کم کم با خشم و نفرین چشم بر واقعیت می گشاید و تلاش می کند که آن واقعیت را در مقابل شکوه آن اثر هنری در ذهن خود کوچک سازد.
این تصویر برای من مدلی روشن بود که سخنرانیهای اخیر رهبری و مخصوصا صحبتهای ایشان در مقابل دانشجویان برگزیده ایشان (نه آن شلوغ کن ها) را قابل درک می سازد. از این دریچه به دنیا نگاه کنید که یکسری ابرقدرت بی رحم دنیا را در چنگال خود گرفته اند و مانع از رسیدن ملتها به حق خود هستند. در این میان، کشوری تحت رهبری شما به مبارزه با آنها برخواسته، منافعشان را تهدید کرده، در راه رشد و توسعه گامهای محکمی بر داشته و روز به روز بر شکوه این گامها می افزاید. یک روز هواپیمای جنگی می پراند. فردا موشک هوا می کند. روز بعد ماهواره به فضا می فرستد و فردا کشتی اقیانوس پیما به آب می اندازد و ....ناگهان در اثنای بدل شدن به یک قدرت هسته ای و در زمانی که قدرتهای پلید دنیا شما را به آخرین حربه شان یعنی استبداد متهم می کنند، و درست در زمانی که شما خودتان را آماده کرده اید که با یک نمایش زیبای دموکراسی دشمن را خلع سلاح کنید، عده ای موقع نشناس به میان پریده، جشن نمایش شما را خراب کرده و سپس تقلبی می خوانند و بر آنند تا رویاهایتان را - درست در دقایق آخر- مخدوش کنند. اگر شما بودید چه حالی می شدید و چه می کردید؟
به یاد می آوریم که مولا علی (ع) در شورای پس از مرگ عمر در چنین وضعیتی بوده است. جایی که با گفتن یک دروغ مصلحتی می توانست از سالها حکومت عثمان که بیشترین ضربه ها را به اسلام زد، جلوگیری کند و نکرد... و مرور می کنیم سخن رهبر معظم را در سخنرانی اخیر که « مصلحت هم خود یک حقیقت است»
درست است که برای کسی که برای یک ملت تصمیم می گیرد، کلان نگری از نان شب واجب تر است. اما آیا کلان نگری در دیدگاه حضرت علی (ع) -که ستاندن دانه ای گندم از دهان مورچه ای را بر نمی تابد،- همین معنا را می دهد؟ آیا واقعا بزرگترین جنایت، "هتک حرمت نظام" بوده است؟ اساسا چه حرمتی برای نظام مخفی کننده چنین فجایعی، باقی می ماند که قابل هتک کردن باشد؟ به نظر می رسد که در بسیاری از زمینه ها خلط مبحثهای وسیعی صورت گرفته است. آیا علی (ع) از مردمی که دست دادخواهی به سویش دراز می کردند چهار شاهد می طلبید و یا آنان را علیرغم داشتن "قراین و شواهد" رد می کرد و دلایل محکمتری طلب می کرد؟
نوشته شد در ساعت 11:31 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, August 30, 2009
٭ اینجور که فرمانده سپاه تحلیل فرمودن، کلن قضیه این بوده که یک مشت عوامل خودسر زدن یه تعداد بسیجی رو کشتن.
حالا اگه تحلیل ایشون در مورد قدرت اسرائیل و بستن تنگه هرمز و اینا هم از همین قسم باشه خدا بخیر کنه.
نوشته شد در ساعت 2:47 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, August 27, 2009
٭ اگر شخص آقای احمدی نژاد را عامل حادثه های خونین بعد از انتخابات ندانیم حتما شخص وی را مطلع لحظه به لحظه این فجایع خواهیم دانست . در قرآن ما ، شخص مطلع و لب فرو بسته ، هیچ تفاوتی با عاملین یک مظلمه ندارد . آقای احمدی نژاد ، نشست و اجازه داد وزارت اطلاعات زیردستش ، درست پیش چشمش آن کند که دیدیم . و دستگاه قضایی مجاورش ، آن کند که دیدیم . وسپاه و نیروی انتظامی و بسیج نیز.
آقای احمدی نژاد بازهم سخنرانی خواهد کرد . بازهم برای آمریکا خط ونشان خواهد کشید . بازهم برای دنیا و اداره جهان پیشقدم خواهد شد . اما مردم ، تنها به نظاره اوخواهند نشست . دانشگاهها با او همراه نبودند ، بیش از پیش تنهایش خواهند گذارد . مردم به سخنرانی های او لبخند خواهند زد . کارهای او را دنبال خواهند کرد اما برای عرق ریزان او وقعی نخواهند نهاد . و شب ها ، از فرط خستگی به رختخواب خواهد رفت اما هرگز نخواهد توانست به قدر یکساعت چشم برهم بگذارد . نه صدای سوزناک ناله های مادران فرزند ازدست داده ، و نوعروسان همسراز دست داده ، و مادران جوان از دست داده ، به او اجازه بی خیالی خواهد داد و نه فریاد های گاه و بیگاه الله اکبر مردم .
این مردم داغدارند . غرورشان زخمی شده . به صورتشان آب دهان انداخته اند . تا مادامی که غرور این مردم ترمیم نشود ، و تا مادامی که برداغ آنان مرهم نهاده نشود ، و تاهنگامی که حقشان اعاده نشود ، این ناله های پرسوز ، و این الله اکبرهای گاه و بیگاه ادامه خواهد داشت . زنان و مادران ما از زینب کبرای کربلا آموخته اند که برای تازه ماندن یک خون ، باید مدام مظلومیت و داغ آن را به رخ کشید . تاریخ با همه حادثه هایی که درسینه دارد ، خود ، فراموشکار بزرگی است . زنان و مردان ما از کربلا نیک آموخته اند که برای گداختگی یک داغ چه باید بکنند . بهمین دلیل من می گویم دولت آقای احمدی نژاد نمی تواند نسبت به این همه سوز و غرورهای شکسته بی تفاوت باشد . چرا که با گذشت هرروز ، این شکستگی غرور با زخم تازه تری همراه خواهد شد .
[+]
نوشته شد در ساعت 3:07 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, August 26, 2009
٭ طبق بروشور سازمان بهشت زهرا از ابتدای فروردین تا آخر اسفند سال 87 در تهران 49225 نفر فوت کرده اند که از این تعداد 13642 نفر به خارج از تهران منتقل شده اند و 35583 نفر در بهشت زهرا دفن شده اند که می شود متوسط روزی 98 نفر. حال اگر در دو روز21 و 24 تیرماه حدودا" 200 نفر دفن شده باشند که 44 نفر از اینها - طبق ادعای آقایون - بی خانمان و ناشناس- باشند به طور متوسط 22 درصد دفنیات بهشت زهرا باید گمنام باشند !
خداییش کودتاگر هم کودتا گرای قدیم.حداقل عقل داشتن.
نوشته شد در ساعت 11:06 AM توسط علي
٭ قبل از شروع رسمي دادگاه يكي از مسئولين حاضر دادگاه به متهمان گفت كه اگر خواهان استفاده از سرويس بهداشتي هستند ميتوانند از امكانات آن استفاده كنند كه در اين هنگام اكثر متهمان به پا خواستند كه اين مقام مسئول متذكر شد كه بايد به نوبت براي استفاده از سرويس بهداشتي از صحن دادگاه خارج شوند.
ایلنا
نوشته شد در ساعت 9:49 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, August 25, 2009
٭ بسمهتعالی
به دلیل اینكه اخیراً رسانههای منتسب به جریان اقتدارگرای كشور، اعم از سایتهای خبری، خبرگزاریها ، روزنامهها و صدا و سیما، از قول بنده اقاویلی نقل میكنند كه نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایهای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبهها و اخبار را پیشاپیش تكذیب میكنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخگویی به تك تك موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم كرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.
بسیار دیدهام كه" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشاركت"، گفتههایی را به اینجانب نسبت دادهاند كه لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حكم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمیارزند . امید دارم كه دوستان باكیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.
والسلام - نامه تمام سعید حجاریان- 31/1/1388
نوشته شد در ساعت 2:07 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, August 24, 2009
٭ همانجا خواهند نوشت که تا پيش از اين، مسيرها يکطرفه بود : کسي مي نوشت و روزنامه ها چاپ مي کردند و الباقي مردمان مي خواندند، يک نفر حرف مي زد و الباقي مردمان مي شنيدند، يک نفر در صفحه تلويزيون بود و الباقي نگاهش مي کردند، کسي فرمان مي داد و رهبري مي کرد و توده هاي بي شکل در پشت سرش به راه مي افتادند. خواهندنوشت که ساختار جامعه و توزيع اطلاعات و ثروت و قدرت هرمي بود، و بعد خواهند نوشت و لابد پررنگ هم خواهند کرد که فن آوري هاي نوين ارتباطي، جامعه را مسطح کرد. آنقدر به پايه هاي هرم توانايي بخشيد که آنها را تا راس بالا کشيد. اين امکان را فراهم کرد که با هم در ارتباط باشند، خبر بگيرند و خبر بدهند، اطلاعات رد و بدل کنند، بگويند و بشنوند، ببينند و ديده شوند و مسيرهاي تازه اي پيدا کنند که همکاري کنند، توليد فکر کنند، نقد کنند و پيشرفت کنند.
بعد آنوقت بالاي همان صفحه عکس ما را خواهند گذاشت با پرچم هاي سبزمان. خواهند نوشت که ما اولين جنبش اجتماعي اي بوديم که رهبرش همه مان بوديم، برنامه ريزش هم همه مان و آن کسي هم که نامش را صدا مي زديم، حداکثر سخنگوي بخشي از مطالبات ما بود. شايد همانجا کادري هم باز کنند و داخلش بيانيه ميرحسين را که نوشته با توجه به اينکه مردم در نماز جمعه شرکت مي کنند، دعوتشان را مي پذيرد و مي آيد را به عنوان نمونه بگذارند و لابد براي خوانندگان آن دوره توضيح هم بدهند که تا پيش از آن مرسوم بوده که رهبر يک جنبش اعلام کند که مي رود و مردم را دعوت به آمدن کند. بعد لابد زير فصلي باز مي کنند که چطور جنبشي که مرکز فرماندهي نداشت، انقدر هماهنگ عمل مي کرد، انقدر خوب ايده ها، خواسته ها و شعارهايش مطرح مي شد، نقد مي شد، کامل مي شد و بعد يکروز انقدر خوب بيان مي شد که انگار همه اين ميليونها نفر، سالها با هم تمرين کرده اند. شايد همانجا، در نسخه الکترونيکي اين کتاب تاريخ لااقل، لينکي هم باشد به فيلمي از ما که بلندگو فرياد مي زند مرگ بر آمريکا و ما اين همه آدم جواب مي دهيم مرگ بر روسيه. بي آنکه کسي مان از قبل به اين پاسخ فکر کرده باشد، بي آنکه هماهنگ کرده باشيم چنان فرياد مي زنيم که انگار يک دهانيم و يک حنجره.
همانجا خواهند نوشت که ما اولين حزبي بوديم که شوراي مرکزي نداشت، دبيرکل نداشت، شاخه سياسي نداشت. خواهند نوشت حزبي بود با آنارشي کامل که رفتاري کاملا نظام مند داشت. لابد طعنه اي هم خواهند زد به احزاب آنارشيست دهه هاي قبل از ما که وجودشان نظام مند بود و رفتارشان آنارشيستي. خواهند نوشت که حزب ما ارگان حزبي نداشت ، اما با اين همه مواضعش روشن بود، برنامه هايش هم درست تنظيم مي شد. خواسته هايمان هم جمع بندي مي شد، نقد مي شد ، کامل مي شد و به واضح ترين شکلي بيان مي شد.
نوشته شد در ساعت 12:19 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, August 22, 2009
٭ "كارهايي پيش ميآيد كه بيگناه و گناهكار آسيب ميبينند و مانند سيل همه را ميبرد و قابل تبعيض نيست. " " اهل فن نيز نميتوانستند حق را از باطل تشخيص دهند چه برسد به مامور ما" این افاضات سردار "اسماعیل احمدی مقدم" است که در بین سرداران قدیمی سپاه به "اسمال خله" معروف است. او که در جریان نا امنی های سیستان وکرمان تا مرز برکناری پیش رفت ، بعد از 60 روز به حرف آمده است تا به نحوی وجدان خود را آسوده کند.
سردار احمدی مقدم
شما و طیف شما که "علی علی" می کنید و مابقی را طلحه و زبیر و عایشه می نامید، باید بدانید که پایبندی به اصول در همین حوادث است که محک می خورد و فرق امام علی و معاویه مشخص می شود. اینکه تجاوز و قتل و غارت کنید و بعد هم سینه سپر کنید و بگویید "سیلی آمده و بی گناه و گناهکار را باهم برده" سیره ی علی نیست. اتفاقا" جریان بسیار مشابه و معروفی را برای امام علی نقل کردند و ایشان فرمودند:"اگر مرد مسلمانی بشنود و بمیرد من او را ملامت نمی کنم."
سردار احمدی مقدم
من واقعا" فکر می کنم شما جک تعریف می کنید وقتی می گویید :" آتش نشانی برای خاموش کردن خانه ی آتش گرفته ممکن است کل خانه را خراب کند" [+] چون واقعا" جک معروفی هم به همین مضمون هست که شخصی را که آتش گرفته بود به بیمارستان رساندند . دکتر گفت ده درصد سوختگی و نود درصد شکستگی دارد. همراهان گفتند آخر با بیل خاموشش کردیم. خنده دار بود، نه؟ تف به رویتان.
سردار احمدی مقدم
من فکر می کنم بزرگترین مشکل ما این گزاره است که : حفظ نظام واجب است". همانطور که از زبان خیلی ها حتی کسانی مثل پدر روح الامینی و حجت الاسلام شاهمرادی که در این قضایا جان یا آبروی خود را از دست دادند شنیدیم که بهشان گفته اند: "برای حفظ نظام" سکوت کنید . و از زبان زندانیان آزاد شده هم شنیده ایم که مهمترین فتوای موجود در دست بازجویان برای هر عمل خلاف انسانیتی"حفظ نظام" است.
سردار احمدی مقدم
به نظر من و آنچه که از سیره نبوی و ائمه بر می آید بدست آوردن و حفظ نظام به هیچ وجه واجب نیست. پیامبر تا قصد کشتنش را در مکه نکردند از آنجا خارج نشد و حکومت تشکیل نداد و کل دوران حکومت ائمه نیز همان چهار سال و نه ماه امام علی است که آنهم به اصرار شدید مردم بود.
سردار احمدی مقدم
آنچه واجب است "حفظ اصول" تحت هر شرایطی است. این اصول چیزهایی است مثل راستگویی، عدم ترور و شکنجه ، احترام به کرامت انسانها و از این قبیل. حتی اگر چون مسلم پشت پرده باشید و عبیدالله آن طرف، سیره ی حسین آن است که مسلم کرد. ما به این اصول و روش اعتقاد داریم و خواهان بازگشت به آنیم.
نوشته شد در ساعت 9:47 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, August 19, 2009
٭ "من به سبك خاص خويش، آدمي عارف مسلكم. در زندگي اجتماعي دايرهاي براي انعطاف قائلم و دايرهاي براي مقاومت. هر كس از دايره نخست با من برخورد كند، مرا راحت و منعطف و بذلهگو و شوخطبع خواهد يافت، اما آنكه بخواهد از دايره دوم بر من وارد شود و شخصيت انسانيام را تباه كند، مرا سخت و عبوس و جدي و انعطافناپذير خواهد ديد، حتي اگر گردنم مانند توماس مور به زير گيوتين رود، نادم نخواهم شد، ميتواني بيازمايي"
نوشته اي از زيدآبادي در سال 1385؛ خدايش سلامتي و مقاومت دهد از گودر
نوشته شد در ساعت 8:27 PM توسط علي
٭ من این خاطره را بارها نقل کردهام: [ مسئولین و دلسوزان ] یک کاغذى در آوردند [شامل نگرانی ها و توصیه ها ] کاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام [ ایشان گفتند ]شما بگوئید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میکند، هیچ طور نمیشود من و شما هم میدانیم که داریم از دین خدا حمایت میکنیم، یارىِ دین خدا میکنیم. بنابراین، خاطرجمع باشید که خدا نصرت خواهد کرد.
.... این سخنرانی ارزش بررسی بسیار بالایی دارد تا خیلی چیزها که برای ما منطقی نیست ، دلیلش روشن شود. مثلا" نتایجی که آقای خامنه ای از حوادث تاریخی می گیرند چقدر صحیح است ؛ یا اینکه واقعا" هیچ اتفاقی بعد از آن هشدارها پیش نیامد؟ و ما واقعا" خسارتهای قابل توجه ندیدیم؟ و بسیاری چیزهای دیگر اما من به شخصه یاد فیلم " ذهن زیبا" میافتم که جان نش فکر می کرد از یه جایی دستورات فوق سری و بسیار محرمانه به اون می رسه و بقیه نمی تونن درک کنن. این بسیار خطرناکه که دونفر - آقای خامنه ای و احمدی نژاد - واقعا" فکر میکنن دستورات رو از جای دیگری می گیرن و ملزم به محاسبات مادی و توجه به دیگران نیستند اسمش رو هم میذارن " نصرت الهی و توکل"
نوشته شد در ساعت 11:00 AM توسط علي
٭ از روزهای نخستین قدرت نمایی جنبش سبز منتظر جمعه ی پیش رو بودیم تا در استادیوم آزادی یکصدا خواست هایمان را مطرح کنیم ، احتمالا در حال حاضر عده ی زیادی که به اینترنت دسترسی ندارند می خواهند بدانند که آیا این جمعه در ورزشگاه اتفاقی می افتد یا نه ، پس بهتر است همین الان به دوستان و آشنایانمان زنگ بزنیم ، در سر کار در بحث های دوستانه این موضوع را مطرح کنیم و همین طور با پیام کوتاه به دوستانمان بگوییم : که این هفته سبز ها در ورزشگاه آزادی حضور دارند تا خواب خوش را از کودتا چیان بگیرند
نوشته شد در ساعت 9:15 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, August 18, 2009
٭ تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبهى اين واكنشها با كيست؟
نوشته شد در ساعت 4:59 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, August 17, 2009
٭ به کسانی که ممکن است اینک در جبهه شما قرار نداشته باشند دروغ گفته شده است، و بزرگترین ویژگی دروغ عمر کوتاه آن است. آنان به زودی در خواهند یافت وعدههایی که برای خرید رایشان داده میشد موقتی بود؛ در خواهند یافت که در ازای صرفنظر کردن از آزادی هرگز توجه به دیگر ارزشها در دستور کار قرار نخواهد گرفت، هیچ چارهای برای فساد و تبعیض اندیشیده نشده است و کوچکترین رهایی از ترسهای معیشتیشان به دست نیاوردهاند. برای روزی که آنان به ما روی میکنند باید آغوش باز را فراهم کنیم
از بیانیه میرحسین موسوی
نوشته شد در ساعت 6:54 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, August 16, 2009
٭ ما با یه مشت اسگل طرفیم نه مبارز .
ما می ریم کلی فلسفه و منطق و تئوری های سیاسی رو زیر و رو می کنیم تا یه جمله ی محکم بگیم که مو لا درزش نره اونوقت اینا تو دادگاه فقط خبرگزاری فارس رو راه می دن!
شاسکولای عبدالله!
نوشته شد در ساعت 11:09 AM توسط علي
........................................................................................
Thursday, August 13, 2009
٭ اگر شما هم کمی تاریخ منطق خوانده باشید به گروهی به نام سوفسطائیان برخورده اید که با استفاده از تکنیکهای خاص سفسطه در استدلال به وارونه سازی حقایق می پرداختند. در عین حال اگر کمی به بیانات رهبری با دقت گوش کنید شباهت های بسیاری با آن گروه می یابید. متن سخنان ایشان در دیدار با کارمندان و محافظین بیت رهبری (که بعد پانزده روز منتشر شده است!) سرشار از روش استدلال “این همانی ” است که یکی از ابتدائی ترین تکنیکهای سفسطه است. در این بیانات ایشان ضمن توجه به بصیرت با روش استدلال این همانی آقای خمینی را معادل پیامبر و خودشان را معادل امام علی دانسته اند و با تشبیه وضعیت حال ایران با جنگ صفین خودشان را قرآن ناطق و دیگران را خوارج و منافقین تصور کرده اند. نمیدانم بصیرتی که قرار باشد با سفسطه ایجاد شود به چه دردی میخورد. [+]
نوشته شد در ساعت 10:45 AM توسط علي
٭ ریاست محترم مجلس جناب آقای لاریجانی
شما همیشه تحقیقاتتان به همین سرعت به جواب می رسد؟ در عرض یک روز مسئله به این مهمی را تحقیق کردید و نتیجه را اعلام کردید؟ به همین راحتی؟ مسئله به این مهمی که قربانی و متهم - هر دو - سعی بلیغ در پنهان کردن شواهد آن دارند به همین سرعت به نتیجه رسید؟ حبذا.
آیا همان وقت که آقای شریعتمداری به آقای کروبی فرمودند : " سندی ندارید و نمی توانید هم پیدا کنید" اندکی حس شکاکیت فلسفیتان گل نکرد؟
آیا حداقل درصدی احتمال نمی دهید کسانیکه به زن سعید امامی - معاون عملیات وزارت اطلاعات طی بیش از هشت سال - در فیلم مستند آن می گویند "بگو جلویت را چه کسی لیس می زد؟" به زنی که هر هفته با همسر آقای حداد عادل و خانواده آقای خامنه ای جلسه ی دعا داشته است ، بتوانند نسبت به دختری که هیچ کسی را ندارد و در تظاهرات دستگیر شده است اندکی - فقط اندکی - جلوتر بروند.
آیا تفکر فلسفیتان این شک را بر نیانگیخت کسی که دهان فرزند سردار سپاه و همرزم همت و باکری را با لگد خرد می کند ، نمی تواند اندکی - تاکید می کنم اندکی - تندتر نسبت به دختر بی پناهی که در خیابان انقلاب دستگیر شده است عمل کند؟
آیا سردار زارعی که مراعات هم کرده بود تا ظواهر حفظ شود، اگر در چنان بازداشتگاهی رها شود با دختران چه می کند؟ سردار زارعی که دیگر دروغ نیست. به قول معروف " سندش هم موجود است" !
آن وقت شما که وزیر اطلاعات همفکرتان را با تیپا از هیئت دولت انداخته اند بیرون و هنوز نمی دانید تاجزاده زنده است یا مرده، در عرض بیست و چهار ساعت این موضوع را کشف و حل کردید؟
نکند شما را هم تهدید به تجاوز کرده اند؟ من این احتمال را - با شناختی که از این آقایان دارم - بسیار محتمل می دانم . مگر شما چه از عزت الله سحابی کمتر دارید که از باسن مبارک بگذرند؟
خاک بر سرتان.
نوشته شد در ساعت 12:48 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, August 11, 2009
٭ کلن وضع به این صورته که آقای خامنه ای یک عده ای رو به ریاست صدا وسیما، فقهای شورای نگهبان ، فرماندهی سپاه ، ریاست قوه قضاییه، فرماندهی نیروی انتظامی ، ائمه جمعه و غیره نصب کنه و مردم به طور روزانه سعی می کنن اینا رو تغییر بدن یا کمتر ازشون ضرر ببینن. حالا بماند نصبهایی که هر یک از اینهابه صورت دومینویی انجام می دن.
نوشته شد در ساعت 5:01 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, August 08, 2009
٭ گفتید فلانی دزد است، دیگری طلحه و زبیر است، 100 نفر را می گویید جاسوسند، عده ی زیاد دیگری را اغتشاشگر و منافق نامیدید و ما بقی را خس و خاشاک ، آن یکی مسجد ضرار می سازد و دیگری عایشه است. در بازداشتگاهها - و حتی در خیابان به خود من گفتند - به راحتی فحش ناموسی می دهند و هرکسی را حرامزاده و ولدالزنا می نامند. هر وقت کیسه ی فحششان ته می کشد شما خلاقیت به خرج می دهید و یکی اختراع می کنید و این بار مردم را کاریکاتور نامیدید. جناب آقای خامنه ای اتفاقا" این شما هستید که با تقلیدهای سخیف به کاریکاتوری از امام خمینی تبدیل شده اید. از همان صدور فرمان هشت ماده ای که حتی در تعداد بندها هم سعی کرده بودید تقلیدی از فرمان هشت مادهای معروف امام کنید، تا ژستهای بی طرفی در دعواهای سیاسی همه می دانند که کاریکاتور مسخره ای از حضرت امام بر جای می گذارید. حتی در سیاست خارجی هم تنها چیزی که خود شما هم بارها اشاره کرده اید این است که :"امام گفت گوش کنید خارجی ها از چه کسی یا چه چیزی حمایت می کنند، صلاح شما در مخالفت با آن است". حالا ملت و کشور را با نصب العین قراردادن کورکورانه این توصیه به رنج و فلاکت کشانده اید ، غافل از آنکه : هر دو گون آهو گیا خوردند و آب زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
نوشته شد در ساعت 4:16 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, August 05, 2009
٭ گروهی از پیامبر خواستند مسجدی در میان قبیله ی بنی سالم بسازند؛ "پیامبر به آنها اجازه دادند" + هنگامی که مسجد ساخته شد اصرار کردند که پیامبر با نماز در آنجا، مسجد را افتتاح کنند. پیامبر که در عزیمت برای جنگ تبوک بودن فرمودند:"من اكنون در جناح سفر هستم و اگر ان شاء الله از اين سفر بازگشتم بدانجا خواهم آمد." هنگام بازگشت، هنوز وارد دروازه های مدینه نشده بودند " وحی" نازل شد " "هرگز در آن قیام (و عبادت) مکن... ." + - که شاید نشان از قصد شخصی پیامبر برای اقامه ی نماز در آنجا باشد . - جناب آقای خامنه ای حتی پیامبر هم برای اعلام مسجد ضرار منتظر وحی ماند ، اما شما بی محابا به مقایسه های تاریخی در انواع حادثه ها - از کربلا گرفته تا اخیرا" انقلاب 57 - می پردازید و تعیین مصداق می کنید و کار به جایی رسید ه است که نماینده قزوین هم تشخیص مصداق بفرمایند که: مصداق مسجد ضرار حضور برخي خواص بدون محافظ درنقاط مختلف تهران است.البته چندان عجیب نیست وقتی احمدی نژاد خود را با امام علی مقایسه کند و عده ای را طلحه و زبیر و عایشه - زهرا رهنورد - بخواند ، شما نیز خود را با پیامبر در تشخیص مصداقها برابر بدانید. هر چند در مورد عایشه خواندن زهرا رهنورد تذکر داده شده است که این تیغ دولبه است زیرا "میر حسین " سمت پیامبری پیدا می کند ولذا از ادبیات "آنها" کنار گذاشته شد. لینکهای تکمیلی یا شاهد از غیب : - رسایی : الله اکبر گفتن مصداق مسجد ضرار است. +-حجت الاسلام رهدار : جریان مقابل احمدینژاد مانند منافقان علیه حضرت علی هستند او ائتلاف مقابل احمدی نژاد را به ائتلاف طلحه، زبیر و معاویه تشبیه کرد. او گفت برخی افراد هم مانند عايشه هستند. +
نوشته شد در ساعت 11:25 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, August 03, 2009
٭ تعابير رهبري براي رؤساي جمهور در احكام تنفيذاحمدي نژاد يك شخص نيست! او نماد يك جريان است. ما در اين وبلاگ تلاش خواهيم كرد تا آسيبهايي كه اين جريان به اسلام، انقلاب، نظام، اخلاق اسلامي و شخصيتهاي ارزشمند ميزند را با ذكر سند افشا كنيم. در اين وبلاگ از بيان مطالب غير مستند به شدت اجتناب خواهد شد. اين وبلاگ توسط اصولگرايان اعتقادي (و نه اصولگرايان جناحی) مديريت ميشود. دوره اول رياست جمهوري آيت الله هاشمي رفسنجاني 1. مردى بزرگ از فرزندان اسلام 2. از حواريّين امام عظيمالشّأن 3. عالمى مجاهد 4. فقيهى اسلامشناس 5. سياستمدارى هوشمند 6. مديرى درد آشنا و دلسوز 7. شخصيتى كه پروندهى تلاشش در راه خدا و مجاهدتش براى حاكميت دين و اعلاى كلمهى اسلام، حتّى پيش از نخستين روزهاى شروع نهضت آغاز شده 8. سرگذشت رنجها و سختيها و فعاليتهاى كمنظير را در خود گنجانيده است 9. چهرهى موجّهى كه به بركت حركت در صراط مستقيم انقلاب، همواره امين امام و محبوب امت بوده و انشاءاللَّه از اين پس نيز خواهد بود. 10. ياور صميمى امام 11. شخصيت برجستهى نظام جمهورى اسلامى 12. بازوى توانا و زبان گوياى نظام، جناب آقاى هاشمىرفسنجانى(دامتتأييداته) دوره دوم رياست جمهوري آيت الله هاشمي رفسنجاني 1. خداى بزرگ را سپاس كه در اين نوبت نيز، رأى مصيب ملت، مسؤوليت را به دستهاى تواناى مردى سپرد كه در ميدانهاى دشوار، لياقت و امانت و صلاحيت و كاردانى و برجستگى او را آزموده بود. مردى بزرگ از سابقينِ اوّلينِ انقلاب 2. از حوارييّن و انصار ديرين امام راحل 3. عالِمى متفكّر 4. سياستمدارى هوشمند 5. فقيهى زمان شناس 6. مجاهدى خستگى نشناس 7. برادرى مهربان براى ضعيفان 8. مديرى كاردان براى كشور 9. داراي مقام و مرتبت والا 10. شخصيّت برجسته 11. چهره منوّر نظام جمهورى اسلامى 12. ركن ركين انقلاب 13. بازوى توانا و زبان گوياى انقلاب، جناب آقاى هاشمى رفسنجانى دامعُلاه، دوره اول رياست جمهوري حجت الاسلام والمسلمين خاتمي 1. مردى روحانى 2. كارآزموده 3. انقلابى 4. اهل دانش و معرفت 5. يكى از تربيتشدگان حوزهى معرفت دينى 6. شايستگى و برجستگى 7. دانشمند متفكر، جناب حجةالاسلام آقاى حاج سيد محمّد خاتمى (دامتمعاليه) دوره دوم رياست جمهوري حجت الاسلام والمسلمين خاتمي 1. شخصيتى انقلابى 2. فرزانه 3. منتسب به بيت سيادت و علم و تقوا 4. اينك چهار سال تجربهى مديريت كلان بر مزاياى ايشان افزوده است 5. داراي مراتب شايستگى 6. انديشمند فرزانه جناب حجةالاسلام آقاى حاج سيد محمد خاتمى (دامت معاليه) دوره اول رياست جمهوري دكتر محمود احمدينژاد 1. شخصيتی انقلابی 2. دانشمند 3. مديری شايسته 4. كارآزموده 5. دارای سوابق مجاهدت صادقانه در صحنههای گوناگون 6. داراي سخن صريح و قاطع و صادقانه در تعهد به خدمتگزاری و رفع محروميت و مبارزه با فساد 7. برخورداري از لحن افتخارآميز در پايبندی به اسلام و آرمانهای انقلاب 8. منش مردمی و سادهزيستی دوره دوم رياست جمهوري دكتر محمود احمدينژاد 1. محترم 2. مرد شجاع 3. سختكوش 4. هوشمند
نوشته شد در ساعت 7:38 PM توسط علي
٭ مجری : آقای مهاجرانی گفته اند که این صحبتهای آقای عطریانفر اونی نیست که من از عطریانفر می شناختم.
عطریانفر:من به آقای مهاجرانی می گم ،دوست عزیز شما چهار هزار کیلومتر اون طرفتر هستی، اگر شما هم جای من بودی همین حرفها رو می زدی !! ....
مجری - خطاب به ابطحی - : آقای ابطحی ، می گن به شما قرص دادن.
ابطحی: آدم وقتی تو دور سلول همینطوری - بادستش یه دایره تو هوا می کشه- می چرخه هی یه چیزایی میاد تو ذهنش ،من برای اینکه یادم نره بعدا" تو وبلاگم اینا رو بنویسم ، تیتر اینا رو روی یه ورقه نوشتم که تو دادگاهم همون ورقه دستم بود !
مجری -که ناگهان فهمیده این سوال رو هنوز نپرسیده - : نه نه شما قضیه قرصها بگو . اون جریان ورقه ، سوال بعدیه !!
نوشته شد در ساعت 9:27 AM توسط علي
........................................................................................
Sunday, August 02, 2009
........................................................................................
Saturday, August 01, 2009
٭  امام خميني نفس خود را كشته بود (طعنه به خامنه ای) اصلا تصور نميكردم كه روزي شاه سرنگون شود (اشاره به سرمستان قدرت امروز-همانطور که عبدالله نوری گفته بود) هاشمي نزديكترين فرد به رهبري بود (اشاره به تحلیلهای احمقانه ی کودتاگران) يك نوع شجاعت ، سخن گفتن در برابر حكومت جائر است (الله اکبر از این شجاعت در بیدادگاه نظامی) مقطعي كه امام فوت كردند برخي تشخص طلبيها رشد كرد (اشاره به کیش شخصیت خامنه ای) زماني كه حماسه دوم خرداد رخ داد (هنوز دوم خرداد را حماسه می داند) رهبري مانند عضوي از پازل قانون اساسي است (این دیگه توضیح نداره فقط تکبیر ) موضوع تخلف را در جايگاه تقلب قرار داديم (تاکید بر تقلب در انتخابات با ظاهر قانونی) [ +]
نوشته شد در ساعت 6:29 PM توسط علي
٭  محاکمه بوخارين، کاري تشريفاتي و نمايشي بود. کميته مرکزي ماه ها قبل، با يک دستورالعمل ساده اي که دريافت کرده بود - "توقيف، محاکمه، اعدام" - او را محکوم کرده بود. آندره ويشينيسکي دادستان کل محاکمات استاليني، بوخارين را با يهوداي اسخريوطي و آل کاپون مقايسه کرد و "جانوري ميان روباه و خوک" خواند. او را متهم کرد که مامور بيگانگان است و رهبري گروهي از مخالفين را بر عهده دارد و حتي براي قتل لنين هم توطئه اي را سازمان داده بود. او گفت: "بر گور اين خائنين نفرت انگيز تنها علف هاي هرز و خاروخاشاک خواهد روييد" ... بوخارين پس از شش ساعت "شور و مشورت" در ساعت چهار و نيم بامداد روز سيزدهم مارس 1938 به مرگ محکوم شد. طبق گواهي مرگ صادره، اعدام روز پانزدهم مارس انجام شد ولي از محل و نحوه آن ذکري نشده است. همسرش را براي هشت سال به زنداني در آستاراخان فرستادند و سپس تبعيد به سيبري تا اواخر دهه 1950. دولت تربيت تنها فرزندشان را به يکي از اقوام سپرد. پسرشان بيست و يک ساله بود که براي اولين بار توانست مادرش را ببيند ... در دوره گورباچف، پنجم فوريه 1988؛ پنجاه سال بعد از اعدام، وزارت خارجه شوروي بيانيه اي داد و اظهار داشت که شواهدي که در جريان محاکمات تصفيه ها مورد استفاده قرار گرفت غيرقانوني جمع آوري شده بودند و حقايق تحريف شده. همان روز از بوخارين و نوزده تن از رهبران بلشويک اعاده حيثيت شد [ +]
نوشته شد در ساعت 4:18 PM توسط علي
٭  من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي زنم، و حتّي براي عمرم؛ من قطره اي ناچيز از عظمت و حرمان خلق هاي مبارز ايران هستم. خلقي كه مزدك ها، مازيار ها، بابك ها، يعقوب ليث ها، ستّار ها، حيدر عمواوغلي ها، پسيان ها و ميرزا كوچك خان ها، ارائي ها، روزبه ها و وارطان ها داشته است. آري من براي جانم چاره نمي زنم. چرا كه فرزند خلقي مبارز و دلاور هستم.
از دفاعیه خسرو گلسرخی
نوشته شد در ساعت 3:54 PM توسط علي
٭  هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي با هم قسم شدند
موسوي شايد كشور را نميشناخت هاشمي در ذهن خود قصد انتقام از احمدينژاد و مقام معظم رهبري را داشت (بازجوها یادشون رفته بهش بگن تو نماز جمعه، آقای خامنه ای گفت هاشمی 50 ساله بامنه و تا مرز شهادت بارها رفته) خاتمي حق نداشت ظرفيت اصلاحات را به پاي موسوي بريزد به فرهنگ و تاريخ ايران خيانت كردهام كار بدي كردم كه در راهپيماييها شركت كردم (بلا بلا بلا) آنرا خدشهدار كرديم درصورتي كه اين هلال تشكيل ميشد ديگر هيچ جا و آثاري از انقلاب نميماند
ضمن بازجوها به ابطحی نگفتن که منظور از تقلب ، تقلب در کل فرایند انتخابات از 6 ماه قبل از اون باخرید رای مردمه.
نوشته شد در ساعت 1:45 PM توسط علي
........................................................................................
Friday, July 31, 2009
٭ "این دیوانه کیست که شما مجنونش شدید؟" این سوالی است که ابراهیم نبوی در یادداشت جدی اش پرسیده است و شاید سوال بسیاری دیگر باشد.دلیل اصلی حمایت آقای خامنه ای از احمدی نژاد چیست؟ این چه موضوع یا فضایی است که کروبی و موسوی و هاشمی را در صورت اندکی مخالفت ضد انقلاب می کند؟ این چه موضوعیست که بازداشتگاه کهریزک را وجهه ی شرعی می دهد و انسانهای متدین چنین حریص و خشمناک دهان خرد می کنند؟ من می خواهم به این سوال جوابی منطقی بدهم. سه-چهار سال است که"مسئله ی هسته ای" اصلی ترین مسئله ی ایران و یکی از مهمترین مسائل جهانی است. مسئله ایست که -به تصریح محسن رضایی - ایران را سه بار تا پرتگاه جنگ تمام عیار برده است.ذهن آقای خامنه ای از "مسئله ی هسته ای" اشباع است.به گفته سران نظام و روسای کشورهای درگیر "مسئله ی هسته ای"از معدود موضوعاتی است که مستقیما" توسط رهبر اداره می شود . در اکثر - اگر نگوییم تمام - سخنرانی ها و حتی نماز جمعه های ایشان حتما" بحثی غالبا" طولانی در مدح "انرژی هسته ای" و ذم قدرتهای توطئه گر مخالف آن شده است. انجام چندین مانور نظامی سالیانه و حتی سهمیه بندی سوخت نشان از اهمیت موضوع و آماده شدن برای هر شرایطی است. پس ما چگونه می توانیم این مسئله ی حیاتی را ناگهان در شب انتخابات حذف کنیم و سعی کنیم معادلالت را بدون ضریب اصلی حل کنیم؟ آقای احمدی نژاد هم به تصریحات مکرر خودش و طرفدارانش- وحتی بعضی مخالفانش- تنها موفقیت بزرگش زیرپا گذاشتن تعهدات ننگین دولت قبلی و پیش بردن برنامه هسته ای بوده است . به تصریح آقای خامنه ای "بخش عمده ای از این موفقیت مرهون شخص آقای احمدی نژاد است". جناب آقای خامنه ای ما می دانیم شما نیز دوست دارید ملت خود را با خبرهای خوب به طور ناگهانی غافلگیر کنید. "ایران ماهواره به فضا فرستاد"، "واکسن ایدز کشف شد" و ... . اما خبر اصلی متعلق به شماست: " بینندگان عزیز توجه فرمایید: ایران صبح امروز 2 بمب اتمی را با موفقیت آزمایش کرد". اما به خاطر مسائل امنیتی این هدف تا حصول کامل قابل بیان نیست، ولذا شما آبرویتان را با خدا معامله می کنید و خون جگر می خورید تا روز شادی مردم قدر شما را بفهمند. جناب آقای خامنه ای من معتقد بودم بمب اتمی اولویت اول ما نیست . من معتقد بودم موسوی بهتر از احمدی نژاد است. جناب آقای خامنه ای یاد قضاوت معروفی از حضرت علی می افتم که دو زن را که ادعای مادری طفلی را داشتند نزد ایشان آوردند. شمشیر طلبید . مادر اصلی گفت چه می خواهید بکنید؟ حضرت گفت می خواهم کودک را به دونیم کنم و به هریک نیمی بدهم. مادر اصلی گفت من دروغ گفتم ، طفل متعلق به آن زن است. جناب آقای خامنه ای ما دروغ گفتیم . نظر شما درست است .بمب اتمی مهمترین اولویت است و احمدی نژاد بهتر از موسوی است .حالا بگذارید برادرانم آزاد شوند ، به زندانیان واکسن مننژیت بدهند، حجاریان آزاد شود و ما درگودر با آیدا مسخره بازی در بیاوریم همین.
نوشته شد در ساعت 12:04 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, July 29, 2009
٭ جملاتی كه در بيانيهی منسوب به اكثريت خبرگان وجود دارد، كلمه به كلمه مطابق متنی است كه روز قبل از آن به عنوان مصاحبه با آيت الله كعبی منتشر شده! از گودر عطا
نوشته شد در ساعت 10:18 AM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, July 28, 2009
٭ [زینب حجاریان:] پدرم گفته که هر روز او را زیر آفتاب شدید 40 - 42 درجه میبرند و و ساعت ها در زیر آفتاب نگه میدارند و سپس داخل برده و روی او یخ می ریزند و ما در این زمینه با پزشک صحبت کردیم و پزشک ایشان گفتند که این قضیه منجر به خونریزی مغزی خواهد شد و با توجه به اینکه یکی از رگ های مغزی پدرم در ترور ایشان به شدت آسیب دیده اینها میخواهند پدرم را دچار خونریزی مغزی کرده و اینگونه بکشند. سعيد حجاريان سالها در جمهوري اسلامي مقام داشته است. آقايان او را از نزديك ميشناسند. با يكديگر هم سفره بودهاند، چاي خوردهاند، شايد با هم خنديدهاند. شايد روزها و ساعتهاي نگراني مشترك داشتهاند. خلاصه؛ با هم زندگي كردهاند. بعد دور روزگار چرخيده، تا حجاريان به آنجا رسيد كه گلولهاي به مغزش شليك كردند. يادم نميرود روزي را كه متهم در دادگاه حاضر شد و بر سرش گل ريختند... حجاريان زنده ماند اما عليل. خب وقتي به مغز يكي گلوله ميزنند، لابد حسابي سوا شده است ديگر نه؟ حالا هفتههاست كه آن پيكر نيمه جان را به زندان بردهاند؛ حجاريان نيمه جان ميخواسته براندازي كند لابد. قرار است اعتراف كند، مردم هم باورشان خواهد شد. در دوراني كه هنوز روزنامهنگار بودم، چندبار از نزديك ديدمش و يكي دوبار با او مصاحبه هم كردم. تنش چنان رنجور بود كه در روزهايي كه تحت مراقبت دائم بود هم فعاليتش از مجموعاً يكي دو ساعت در روز فراتر نميرفت. اصلاً آن جسم ديگر نميكشيد. من وقتي صحبتهاي همسر حجاريان را ميخوانم، و يادم ميافتد بي آزرمي بيحدي را كه نوشت او در زندان مانده چون امكانات درماني زندان را بهتر ديده، فكر ميكنم، اين حرفي كه بعضي اهل فلسفه ميزنند كه انسان موجود بيماهيتي است و به "هر چيزي" ميتواند تبديل شود واقعاً حرف درستي است. ظاهراً حدي براي چيزهايي كه بشر ميتواند بشود، وجود ندارد و براي خيلي از چيزهايي كه بشر "ميشود" هم، وصفي در كار نيست...
نوشته شد در ساعت 4:15 PM توسط علي
٭ تکاندهندهترین گزارشها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد ...بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائممقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است. ...هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر میآید، بچهها به خود میلرزند و میفهمند که رادان آمده. ...یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید میکند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتیبیوتیک و پیشگیری (Prophylaxis) اقدام شود. ...بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت میکرد. [ +]
نوشته شد در ساعت 3:58 PM توسط علي
........................................................................................
Monday, July 27, 2009
٭ احمدينژاد يك ويژگي دارد كه براي من جالب است. او به تصميمات سياسي به چشم يك «بازي» بلندمدت و پويا نگاه ميكند. به همين دليل هر تصميم خود را بخشي از يك زنجيره تصميمات ميداند كه تحت تاثير تصميمات بازيگران ديگر هم قرار ميگيرد. اين مدل تصميمگيري او را وادار ميكند صرفا به دنبال اتخاذ يك تصميم براي پيروزي در يك رخداد نباشد بلكه تلاش كند الگوي تصميمگيري بازيگران ديگر را به نفع خود تغيير داده و در صورت امكان قواعد بازي را هم تغيير دهد. مثال ميزنم: 1- در جمهوري اسلامي عرف بوده روساي جمهور قبل از معرفي وزرا به مجلس با نمايندگان رايزني ميكردند. احمدينژاد اين كار را نكرد. ترجيح داد انتخابهاي خود را به مجلس معرفي كند و مجلس نظرش را در قالب راي علني ابراز كند. فايدهاش اين بود كه مجلس در ازاي فشاري كه به دولت ميآورد هزينه ميداد يعني احمدينژاد مجلس را وادار كرد هزينه تصميماتش را بپردازد. بعد كه مجلس به وزيري راي نداد او يكي بدتر از قبلي معرفي كرد و باز هم (مثلا در وزارت آموزش و پرورش يا نفت) نتيجه اين شد كه مجلس رفتار خود را تغيير داد يعني مثلا علياحمدي كه براي وزارت محقر تعاون راي نياوردهبود سال بعد براي وزارت معظم آموزش و پرورش راي آورد. اين دوره براي سعيدلو در وزارت نفت هم همين اتفاق رخ خواهد داد. 2- چهار سال قبل همه ميدانستند پورمحمدي، صفارهرندي، دانشجعفري و محسنياژهاي سهم رهبري در كابينه احمدينژاد بودهاست. يك سال پيش احمدينژاد در جلسهاي با دانشجويان دانشگاه امام صادق صراحتا گفته بود كه پورمحمدي را ديگران به من تحميل كردند و وزارت ارشاد را هم رهبري اداره ميكند و من مسئوليتي در قبال عملكردش ندارم. پورمحمدي و دانش كه ظرف دو سال اول اخراج شدند صفار و اژهاي هم كه چنين تحقير شدند. از اين به بعد رهبري خواهد دانست كه توصيه نكند بهتر است وزرا هم خواهند دانست كه درون دولت، فرمان دست كيست. 3- رهبري نامهاي مينويسد مودبانه كه انتخاب مشائي خلاف مصلحت جنابعالی و دولت (نه نظام) و موجب اختلاف و سرخوردگی ميان علاقمندان به شما (انگار رهبري مشاور تبليغاتي و مسئول ستاد انتخاباتي احمدينژاد است) است. در مقابل احمدينژاد يك هفته محل نميگذارد و يك مصاحبه تند هم عليه مخالفان مشائي ميكند. نتيجه اينكه رهبري ناچار ميشود علني و رسمي اقدام كند. اول مشائي استعفا ميدهد و احمدينژاد حكم جديدي همراه با مراتب ارادت و دلبستگي برايش صادر ميكند بعد در نامهاي كوتاه، رسمي و سرد اعلام ميكند بر اساس اصل 57 قانون اساسي (نه ارادت و ولايت و ...) ناچارا حكم حضرت آقاي سابق و سنگ روي يخ لاحق را پذيرفته است. نتيجه اينكه رهبري ميداند اگر باز هم بخواهد از اين دخالتها كند بايد هزينهاش را تمام و كمال بپردازد ضمن اينكه نتيجه عملياش هم به اندازه چند متر جابجائي مشائي از اتاق معاون اول تا دفتر رئيسجمهور است. [+]
نوشته شد در ساعت 4:34 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, July 26, 2009
٭ در واقع شما خواستهاید به افکار عمومی ثابت کنید که سخنان آقایهاشمی مبنای دینی و فقهی استواری ندارد. معنای این سخن آن است که به افکار عمومی احترام میگذارید و مردم را دارای صلاحیت در فهم و تشخیص این امور دانستهاید و معتقد نیستید غیر روحانیان عوام هستند و قدرت تشخیص ندارند. ، عالمان بزرگ شیعی معاصر مانند شیخ انصاری، آخوند خراسانی، آیتالله سید محسن حکیم، آیتالله سید احمد خوانساری، و آیتالله سید ابوالقاسم خویی اساسا در امر حکومت به نیابت فقیهان از معصوم و در نتیجه ارتباط بند مشروعیت به آسمان معتقد نبودهاند امام خمینی نیز بسیاری با استناد به آخرین نظر ایشان در این باب در پاسخ به نامه مرحوم آقای مشکینی مبنی بر اینکه «هر فقیهی را که خبرگان و نمایندگان ملت او را تعیین کند قهرا ولی فقیه است» معتقدند امام خمینی رضایت مردم را دخیل در مشروعیت میدانسته است
نظر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان...اما به هر حال امر حکومت اسلامی بعد از پیغمبر(ص) و بعد از غیبت امام همچون دوران کنونی ما بدون هیچ گونه شبه و اشکالی به مسلمانان واگذار شده است.
حضرتعالی مصادره اموال در جنگها (که ظاهرا منظورتان انفال و غنایم جنگی است) و خراب کردن مسجد منافقین از سوی پیغمبر را به عنوان دلیلی بر مبنای مشروعیت آسمانی حکومت دینی دانستهاید....
چگونه از فرامین حکومتی پیغمبر اکرم(ص) که در هر حکومتی نظیر آنها مشاهده میشود، آسمانی بودن مشروعیت حکومت آن حضرت را نتیجه گرفتهاید؟ به نظر شما گرفتن غنیمت جنگی یا تخریب کانون جاسوسی و ستون پنجم دشمن بر مشروعیت الهی یک حکومت دلالت دارد
در واقع شما میخواهید بفرمایید انذار آقایهاشمی رفسنجانی با هشدارهایی که نسبت به ادامه رویه و روندهای جاری داد، خود بذر تردید و تفرقه پاشید. و یا کمی بدبینانهتر آنگونه که یالثارات و کیهان میگویند خود آقایهاشمی رفسنجانی در پس از فتنهها حضور دارد. شواهد و قرائن در اظهارات شما نشان میدهد حضرتعالی نیز با این تحلیل همدلید آنجا که فرمودهاید: «باید با آنهایی که بذر تردید را در جامعه افشانده و کسانی که این بذر را آبیاری کردند که این بذر سر از زمین در آورده و به خیابانها ریخته و به جان و مال مردم تجاوز کرده و دو هفته امنیت کشور را زیر سوال برده برخورد قانونی شود» جناب آقای یزدی تاریخ بشری سراسر، صحنه ظهور پیامبران و اولیا و مصلحانی است که جوامع خود را از فرجام راه نادرستی که در پیش گرفتهاند، بیم و انذار دادهاند. چرا فکر میکنید اگر کسی قدرت، چشم عقلش را کور نکرده و فرجام نامبارک روشی را که شما و همفکرانتان برای اداره جامعه در پیش گرفتهاید به دیده بصیرت میبیند و انذار میدهد، باید توطئهگر باشد؟ این قضاوت شما البته شگرد دائمی برخی روزنامهها است که دلسوزان فهیم و علاقهمندان به این ملک و ملت را صرفا به این دلیل که عاقبت رسم خودکامگی و لجاجت در برابر خواست ملت را پیشبینی میکنند، به عامل بیگانه و مأمور سرویسهای جاسوسی مینامد. جناب یزدی شما عالم دین هستید شایسته نیست شان خود را در حد صاحبان این تحلیلهای بازاری تنزل دهید. حتما به یاد دارید که امام خمینی از آغاز خواستار سرنگونی رژیم شاه نبود و در اوائل کار به شاه درباره آینده راه و رویکردی که در اداره کشور برگزیده است هشدار میداد. واکنش شاه را نیز حتما به خاطر دارید که امام را به خاطر همین هشدارها و انذارها ارتجاع سیاه و وابسته به بیگانه و انگلیسی میخواند. زمانی نیز اعمال و روشهای شاه موجب تشدید نارضایتی ملت و فتنه و اغتشاش میشد، بلندگوهای رژیم شاه، آن را به عوامل بیگانه که از آن طرف مرز آمدهاند نسبت میداد، تا آنجا که در اواخر کار نوکران خود را فرمان داد تا مقاله بنویسند و در ایرانی بودن نسب امام هم تردید کنند. این منطق البته مخصوص شاه نیست. [ +] یاد "عصر ما" و تحلیلهای کوبنده اش افتادم
نوشته شد در ساعت 11:14 PM توسط علي
٭ تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. ...مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند. ...صبح روز پنجشنبه جسد او را به سردخانه تحویل میدهند. آنها پس از یک هفته ما را در جریان قتل فرزندم قرار دادند. ..برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ...آقای روحالامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداختهاند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را میخواستیم؟ ...اکنون بسیج را به جایی رساندهاند که جوان سالم حزباللهی را دستگیر میکنند و جنازه او را تحویل خانوادهاش میدهند. آن هم تعهد میگیرند که کفن و دفن به گونهای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آن قدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده میترسد؟ ...دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، میگفت: به خاطر مبارزه با بیماریهای عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنیسیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندانهای تهران فرستادهایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم. ...البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او میگفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رییس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بودهام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم [ +]
نوشته شد در ساعت 11:03 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, July 25, 2009
٭ سيدمجتبي ثمره هاشمي كه به نمايندگي از رييس جمهوري در مراسم پاياني مسابقات بينالمللي قرآن كريم در تهران حضور يافته بود پس از سخنراني به احترام قرآن كريم روي زمين سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي نشست. [ +]
نوشته شد در ساعت 3:47 PM توسط علي
٭ "انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی است"
نوشته شد در ساعت 10:53 AM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, July 22, 2009
٭ جیرجیرکها حشرات عجیبی هستند؛ چند روز بیشتر عمر نمیکنند اما به اندازه یک موجود صدساله سروصدا دارند. در یک مزرعه برنج، رنج را برنجکاران میبرند ولی جیرجیرکها چنان با جیرجیر خود هیاهو میکنند که انگار، گنج دانه برنج با رنج ایشان حاصل شده است! آدمی را هم قصه همین است؛ آنکه در مزرعه انقلاب کار میکند و فريب علف هرز را نمیخورد، فروتن است اما برخي همواره خود را طلبکار انقلاب میدانند. یکیشان را من با همین چشمان خود دیدم كه دم از موسوی، خاتمی، کروبی و یک چندتایی نقطهچین ناقابل(!) میزد و شعار میداد: «هاشمی، هاشمی! سکوت کنی، خائنی» [ +]
نوشته شد در ساعت 12:49 PM توسط علي
........................................................................................
Tuesday, July 21, 2009
٭ هاشمی : ترس برای ما معنایی ندارد / برای هر نسل " امتحانی در راه است / مسائل اجتماعی و مرتبط با مردم مهمترین " آزمون " است در سایت هاشمی البته به نقل از سال ۴۸ مطلبی آمده که غیر مستقیم به خامنه ای جواب کوبنده میدهد.//// چرا باید انسان از انسان دیگر بترسد؟ خداوند دشمنان را ذلیل میکند ولی به دست شما. اگر آماده جنگ شوید، خداوند هم کمک می کند. [ +]
نوشته شد در ساعت 2:03 PM توسط علي
٭ در حین مناظره موسوی و احمدی نژاد زمانی که موسوی اعلام کرد که کارهای شما به "نظام" لطمه می زند احمدی نژاد در پاسخ گفت چه کسی گفته است که نظام همان هایی هستند که شما می گویید؟اگر بخواهیم صحنه سیاسی امروز ایران را ترسیم کنیم همه آنها که نماد "نظام" محسوب می شوند از جمله روسای دولت های پیشین و مجالس پیشین و جانشین قبلی رهبری و روحانیون برجسته دخیل در حکومت و تا حدود کمتری فرمانده سابق سپاه و رییس فعلی مجلس و شهردار تهران و ... همگی در یک طرف ایستاده اند. اما در سمت دیگر که می توان آن را "سمت قدرت" نامید بجز آیت الله خامنه ای چهره دیگری وجود ندارد که نماد "نظام" باشد...دومین چهره مطرح بعد از ایشان آیت الله مصباح است که تا چند سال پیش حتی از طرفداران نظام محسوب نمی شد. اماهمه قوای بالفعل مملکت در این سمت جمع شده اند از رهبری و شورای نگهبان و سپاه پاسدارن و قوه قضاییه و حتی مجلس انباشته شده از نظامیان سابق گرفته تا صدا و سیما و بسیج و دولت و قدرت اقتصادی آن... خوب که نگاه کنی در همه این ارگانها مستقیما اراده رهبری جاری است... رهبری بر خلاف آنچه آیت الله یزدی گفته است مشروعیت خود را از خدا نمی گیرد...مشروعیت رهبری در این سیستم ناشی از قدرت بی انتهایی است که از قانون اساسی و مخصوصا از قوای نظامی و انتظامی می گیرد. به عبارت دیگر رهبری بدون شک فرمانده همه نیروهای نظامی است اما رهبری دینی او تقریبا مورد قبول هیچکس نیست...اگر رهبری مشروعیت خود را از خدا می گرفت می باید رهبری دینی ایشان مورد قبول همگان می بود. حرف های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران برای حفظ نظام به معنای فوق الذکر بود...حفظ نظام در برابر جمعی نورسیده که به کمک و هدایت رهبری که برای تصرف کامل ارکان قدرت دندان تیز کرده و قصد دارد از شر کسانی که نماد "نظام" بوده ان یک بار و برای همیشه راحت شود، قوای مملکت را از طرق قانونی اشغال کرده اند. راهکارهای رفسنجانی حتی اگر به طور کامل اجرا شوند در بهترین حالت شرایط را به روز بعد از اعلام نتایج انتخابات بر می گرداند یعنی روزی که هیچکدام از زندانیان دربند نبودند و ممکن بود که رهبری اجازه استفاده از صدا و سیما را به کاندیداهای معترض بدهد بدون آنکه این همه شهید بی گناه و پاک جان خود را از دست داده باشند...در این راهکارها که به وضوح از موضع ضعف ایراد می شد هیچ درخواستی برای ابطال انتخابات نبود چرا که به خوبی می دانست که جناح قدرتمند کوچکترین تمایلی برای ترک سنگر تصرف کرده نشان نمی دهد. آنچه امروز "نظام" ملتمسانه از "سمت قدرت" می خواهد این است که اجازه بدهد به بقای خود در سایه "سمت قدرت" ادامه بدهد. اگرچه ملت ایران به سبب حفظ روحیه خود نیاز دارد که جایی "سمت قدرت" را عقب براندحتی اگر آن جا "کمک به حفظ نظام با برآورده شدن خواست های هاشمی" باشد اما اگر با دیدی عمیق تر و آینده نگرانه تر به قضیه نگاه کنیم شاید بهتر باشد که "سمت قدرت" خواست های هاشمی را برای "حفظ نظام" نپذیرد و آتش اعتراضات را همچنان داغ نگهدارد. در نتیجه ما با دولتی طرف خواهیم بود که با زور و به وسیله کودتا بر سر کار آمده است و کمترین مشروعیتی در داخل و خارج ندارد...دولت ضعیفی که در صحنه بین المللی به آمریکا و غرب امتیاز می دهد و در صحنه داخلی هم با بحران های فزاینده اقتصادی (مثلا حذف یارانه ها یا افزایش نرخ ارز) و اجتماعی (مثلا با اعلام نتایج کنکور احتمالا با شورش های وسیع در اعتراض به نتایج کنکور که معترضان معتقد به تقلب در آن خواهند بود) روبرو می شود. به نظر من چنین حالتی در مجموع برای جنبش مردم ایران بهتر از حالتی است که پیشنهادهای هاشمی رفسنجانی عملی شود و جناح نظام به همکاری با جناح قدرت بپردازد.
[+]
نوشته شد در ساعت 12:27 PM توسط علي
٭ آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عدهاي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقامهاي پائينتر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد. به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيتهاي وارستهاي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمیفهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان میفهمند. لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است. [ +]
نوشته شد در ساعت 11:24 AM توسط علي
٭ بنده از دستگاههاي دولتي خواستم، باز هم الان ميخواهم - هم دستگاههاي دولتي، مثل وزارت کشور و وزارت اطّلاعات، هم دستگاه قضايي - که بهطور جدّي اين قتلهاي چندگانهاي را که در طول تقريباً يک ماهِ اخير اتّفاق افتاده است، دنبال کنند. مطمئناً اگر تحقيق و دنبال کنند، سرنخها را بهدست خواهند آورد. بدون شک، مستقيم و يا غيرمستقيم، دست دشمن در کار است. دشمن است که ميخواهد در کشور امنيت نباشد. دشمن است که ميخواهد به اين بهانه فضاي ناامن درست کند. از آن طرف جنايت سازماندهي ميشود، از آن طرف هم بوقهاي تبليغاتي آن را چند برابر بزرگتر از آنچه که هست، جلوه ميدهند و قلمهاي مزدور هم از آنها تبعيّت ميکنند! جرم قلمهاي مزدور هم کمتر از آن راديوهاي بيگانه نيست؛ چون نتيجه ميگيرند که در کشور امنيت نيست. موضوع قتلهای زنجیره ای سال 77 [ +]
نوشته شد در ساعت 11:09 AM توسط علي
........................................................................................
Monday, July 20, 2009
٭ آرمین گفت : خلاصه تحلیل آقای اژه ای این است که این انتخابات یکی از «گلوگاه هایی» بود که دشمن برای نابودی و استحاله انقلاب و نظام قصد بهره برداری از آن را داشت. موضوع رقابت نیز این بوده است که خط انقلاب که نماد آن احمدی نژاد است در یکطرف و اسرائیل و آمریکا و کومله و مجاهدین خلق و ضد انقلاب خارج نشین و سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت و هاشمی رفسنجانی درحمایت سه نامزد رقیب احمدی نژاد در طرف دیگر قرار داشتند. آقای اژه ای و دستگاه اطلاعاتی کشور نیز از ارتباطات مشکوک رقبای احمدی نژاد با کشورهای بیگانه و ضد انقلاب اطلاع داشته و شخص آقای اژه ای در طول انتخابات چندین بار در این باره به آن ها تذکر داده اند و متأسفانه آن ها بی اعتنایی می کرده اند. آرمين اظهارات فوق را از بين برنده هرگونه تردید درباره مهندسی آراء و دست بردن در نتایج و تلاش مسئولان و برگزار کنندگان انتخابات در انتخاب احمدی نژاد برشمرد و افزود: آیا می توان پذیرفت مسئولان کشور براساس اظهارات مرجعی ذیصلاح نظیر وزیر اطلاعات اطمینان حاصل کنند که کاندیداهای رقیب آقای احمدی نژاد و نیز احزاب سیاسی کشور آگاهانه و هماهنگ با ضد انقلاب خارج از کشور و مجاهدین خلق و کومله و ... در جهت اجرای پروژه اسرائیل و آمریکا قصد دارند با شکست احمدی نژاد نظام را دو دستی تحویل آمریکا بدهند و با این همه ساکت بنشینند تا این اتفاق بیفتد و هیچ به این فکر نکنند که برای دفاع از نظام باید در انتخابات دست برد؟ سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب گفت: مگر می شود آقایان، که به گفته آقای یزدی، مشروعیت نظام را از آسمان بدانند و معتقد باشند که خواست و اراده مردم کمترین تأثیری در مشروعیت نظام ندارد، با این همه در برابر اجرای نقشه اسرائیل از طریق انتخابات ساکت بنشینند و اجازه بدهند مردم با رأی خود آقای احمدی نژاد را از کرسی ریاست جمهوری پایین بکشند و یکی از سه کاندیدای عامل اسرائیل را به جای او بنشانند؟ قطعاً غیرت دینی و انقلابی آقای اژه ای و محصولی و جنتی چنین اجازه ای نمی دهد!!! نتیجه قطعی چنین تحلیل و نگاهی به انتخابات، اعمال نفوذ و تقلب در آن است. [+]
نوشته شد در ساعت 3:30 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, July 19, 2009
٭ عباس عبدی : ...اما در خطاب به طرف مقابل قدرت چه ميتوان گفت؟ به نظر من مهمترين نكته اين است كه به عنوان يك اصل كلي كوشش براي تيزتر كردن شمشير، نبايد با كاهش قدرت فرود آمدن آن همراه باشد. اثر گذاري شمشير به دو عامل بستگي دارد يكي تيزي آن و ديگري قدرتي كه آن را پايين ميآورد. برخي براي پيشبرد سياستهاي خويش ميكوشند با تعميق شكافها و گسترش ابعاد انتظارات، برندگي و تيزي سياستها را افزايش دهند، غافل از اينكه اگر اين كار با كاهش حاميان و مدافعان آن سياستها همراه باشد، نتيجه معكوس حاصل خواهد شد، بنابراين بايد توجه داشت كه افزايش برندگي و تيزي هر سياستي نبايد مترادف با كاهش وحدت و حضور نيروهاي حامي آن سياست تلقي شود و هميشه اصل بر افزايش قدرت و وحدت است. در اوضاع كنوني هم خواستهاي حداقلي تقريباً روشن است، خواستههايي كه بيشترين حمايتها را خواهد داشت و هرگونه گذر كردن از آن در نهايت زيانآور است. [+]
نوشته شد در ساعت 3:27 PM توسط علي
........................................................................................
Saturday, July 18, 2009
٭ بسمه تعالی
رهبر معظم جمهوری اسلامی!
با سلام.
من علی کاظمینی هستم. هفتاد و شش ساله. خداوند تبارک و تعالی دو پسر به من اعطا نمود که آنها را حسن و حسین نامگذاری کردم.
حسن بیست و دو ساله، به ندای رهبرانی که یکی از آنها حضرت عالی هستید، روز هفده شهریور ۱۳۵۷ به میدان ژاله رفت تا به همراه سایر همفکرانش بر علیه رژیم شاه تظاهرات کند. در تجمعی که برای آن مجوز نداده بودند، حاضر شد و عوامل سفاک شاه به ادعای آن که تجمع غیرقانونی است، با جمعیت برخورد کردند و حسن شهید شد.
تا چند روز قبل، شاه را عامل ریختن خون فرزندم میدانستم. چند روز قبل، نوهی نوزده سالهام، پسر حسین که پدرش او را به یاد عموی شهیدش، حسن نام گذاشته بود، به ندای رهبرانی به خیابان انقلاب رفت تا همراه همفکرانش، بر علیه حقی که از کف داده بود، تظاهرات کند.
در تجمعی که برای آن مجوز نداده بودند، حاضر شد و عواملی به ادعای آن که تجمع غیرقانونی است، با جمعیت حاضر برخورد کردند و حسن دیگر به خانه برنگشت.
حال که شما فرمودهاید، مسبب خونهای ریخته شده، دعوت کنندگان مردم به خیابانها هستند، باید گفت: رهبر محترم کشور! قبول بفرمایید که یک بام و دو هوا نمیشود. اگر خونخواهی از دعوت کنندگان تظاهرات صحیح باشد، پس من بایستی خونخواهی پسرم که در هفده شهریور ۵۷ خونش ریخته شد را از شما مطالبه کنم و اگر خونخواهی از سردمداران حکومتی که به مخالفین خود حتا اجازهی ابراز مخالفت در یک تظاهرات آرام را هم نمیدهند صحیح باشد، پس خونخواهی نوهی نوزده سالهام از شما فقط معنی میدهد و لاغیر.
دوم تیرماه ۱۳۸۸
کاظمینی[ +] Labels: تفکر انتقادی
نوشته شد در ساعت 12:51 PM توسط علي
٭ یه صحنه ای هست تو فیلم " شب بخیر و موفق باشید " که وقتی قرار می شه با مک کارتی دربیافتن و یک شب تو برنامه تلویزیونی پوچ بودن ادعاهای اون رو اثبات کنن، با توجه به جوی که مک کارتی بوجود اورده بود سرپرست گروه همه رو که بهترین دوستاشن جمع می کنه می گه - به مضمون - : " هر کسی کوچکترین وابستگی داشته، دوست زنش بیست سال پیش کتاب کمونیستی خونده یا خودش از یه کتابخونه قرض گرفته همین حالا پاشه بره بیرون" . که یکی دونفر می رن. موسوی تو مناظره هم به احمدی نژاد گفت تو اگه حتی از یکی از نفرات ستاد من هم گزکی داشتی رو می کردی. الان هم تو این مک کارتیسم احمدی نژاد که هی میگه "افشا می کنم افشا می کنم " و دنبال طلحه و زبیر می گرده، موسوی و تیمش بهترین و وارسته ترینها هستن که افشاگری رو بی فایده می کنن و لذا می تونن با شجاعت بیان وسط مردم. البته ناگفته نمونه تو همون فیلم بعد از اینکه برنامه ی اون شب پخش شد یکی از بهترین افراد گروه خودکشی کرد چون مک کارتی یه سندی گیر اورده بود که زنش -یا دوست زنش - تو یه گروه کارگری بیست سال پیش عضو بوده!
نوشته شد در ساعت 11:47 AM توسط علي
........................................................................................
Friday, July 17, 2009
٭ چند بار قبلش گفت :"خوب توجه کنید ، خوب توجه کنید ،این خیلی صریحه ، ما بر همین اساس انقلاب کردیم و من خودم این رو از امام شنیدم و فقه اما بر این اساس بود" بعد گفت :" پیامبر به علی گفت تو جانشین منی اما بعد از من اگر مردم از تو احتراز کردند باید کنار بنشینی"
نوشته شد در ساعت 4:14 PM توسط علي
........................................................................................
Thursday, July 16, 2009
٭ او در ادامه اين مصاحبه تفصيلي به خاطرات خود از دوم خرداد 76 و اثرات پيروزي سيدمحمد خاتمي پرداخته و آورده است: «روز سوم خرداد يا چهارم خرداد رفتم اتاق علي لاريجاني. ايشان خيلي گرفته بودند و رنگ به چهره ايشان نبود و بسيار ناراحت بودند. من هر چقدر با ايشان شوخي كردم، از اين حالت درنيامد... ميگفتند ما ديگر راديو – تلويزيون را نميتوانيم اداره كنيم چون دومخرداديها همه منابع مالي، تجهيزات و ساير نيازهاي ما را ميبندند و ما نميتوانيم كار كنيم... من به ايشان گفتم دو كار مهم را من به شما قول ميدهم كه به نحو احسن برايتان انجام دهم و در اين دو هيچ مشكلي نداشته باشيم. 1- اينكه تامين منابع مالي سازمان را به عهده ميگيرم كه شما از آن نگراني. 2-اينكه امثال مجاهدين انقلاب و جريانات ضدنظام نتوانند در سازمان اختلال و اغتشاش ايجاد كنند و همكاران ما در صدا و سيما را جذب كنند كه ايشان در جواب گفتند كه شدني نيست و نميشود و من گفتم آقاي لاريجاني استعفا فايده ندارد و الان وقت كار است و بالاخره ايشان را راضي كردم تا من طرح اقتصادي خود را بنويسم و ايشان ملاحظه كنند كه ميشود اجرا كرد يا نه و با هزار زحمت ما به ايشان روحيه داديم و ايشان را از آشفتگي خارج كرديم. چند روز بعد از دوم خرداد يك نشريه چپي در زنجان يك خبر چاپ كرد كه ايثارگران صدا و سيما از بودجه صدا و سيما به ستاد تبليغاتي آقاي ناطق كمك مالي كردهاند. در صورتي كه ما يك ريال هم به آقاي ناطق كمك نكرده بوديم، چون اعتقاد داشتيم كه حرام است. آقاي لاريجاني در اثر اين خبر بسيار آشفته و به هم ريخته شده بودند. با من تماس گرفتند كه ماجراي اين خبر چيست كه من با توجه به اينكه به صحت عملكرد مالي صدا و سيما واقف بودم، به ايشان گفتم هر كس اين خبر را به شما گفته است غلط كرده است. ايشان گفتند مدير كل حراست سازمان گفتهاند، من گفتم پس ايشان غلط كردهاند. جالب اينكه مدير حراست سازمان كه آقاي غفور بودند، در هنگام صحبت پيش آقاي لاريجاني بودند. آقاي لاريجاني به من گفتند كه بيا پيش من كه گفتم كار دارم و نميآيم، و چيزي که اصلا وجود خارجي ندارد براي چي تو هر روز وحشتت ميگيرد. [ +] [ +]
نوشته شد در ساعت 4:24 PM توسط علي
٭ "امروز آنچه در کشورهای غربی مشاهده میشود عبارت است از نسلهای بیهویت، نسلهای درمانده و سرگشته [...] خانوادههای متلاشی شده، انسانهای تنها .... در کشورهای اروپایی [...] فضا، فضای جنایت است. همین حرفهایی که در خبرها میشنوید: یک بچه ناگهان در مدرسه، خیابان، توی قطار قتل انجام میدهد، تعدادی را میکشد. یک بار و دو بار و یکی دوتا هم نیست. همینجور سطح جنایتکارها از لحاظ سنی دارد پایین میآید. جوانهای بیست ساله بودند، شدند جوانهای شانزه-هفده ساله، حالا بچههای سیزده-چهارده ساله در آمریکا جنایت میکنند. راحت آدم میکشند. این جامعه وقتی به این جا میرسد، دیگر تقریباً غیر قابل جمع کردن است." (مطلع عشق، گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیت الله سید علی خامنهای به زوجهای جوان، گردآوری محمد جواد حاج علی اکبری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1384، سخنرانی در هنگام اجرای خطبهی عقد، مورخهی 28/2/1374 و نیز مورخهی 9/11/1376، صفحهی 37) [ +] Labels: تفکر انتقادی
نوشته شد در ساعت 12:57 PM توسط علي
........................................................................................
Wednesday, July 15, 2009
٭ دارم میبرم، چقدر خیال ِ برهنگی ِ تو را بکنم توی دالانهای تو-در-توی خانهی گلی؟ که میروی و میگویی بیا. تا میرسی به دیوار آخر اتاق آخر. میچسبی به دیوار. صدای زمزمهگونهای که شهوت آرامتر-اش میکند در میآید که تسلیم. آخر کو آن دالانهای تو-در-تو؟ این روزهای تخمی که توی دل-و-رودهی هم میلولیم. با این برجهای سی متری با کولر. با این راهروهای دومتری که تا میآیی ناز کنی، رسیدی توالت. کو دیوار گلی که بخواهی بچسبی و چنگ بزنی. خیس کنی و بو بکشی. ای تف به این کاغذدیواری که هر بار چنگ میکشی جر میخورد. توی دالانهای تو-در-توی خانهی گلی نمیدانم چرا این قدر آبستن ِ چیزهای عجیبایم. چرا این قدر فیلسوفایم؟ چرا با خواندن هر غزل حافظ یک طور عجیبی داغ میشویم. چرا نمیتوانیم از بیت گفتم که نوش لعلات... بگذریم. یعنی لعل کلمهی آخر است برای من. یعنی انگار این غزل اینجا تمام میشود. یعنی نمیشود خواند دیگر. بوی تو تند میشود با لعل. تار و بیرنگ میشود گِل ِ دیوار، صورت تو میشود تصویر ِ مینیاتور ِ هزار خیال. شب گفتی تو عاشق آن تصویری ، نه من. گفتم برو. گفتم تصویر هم تویی. عشق هم خودتی. عاشق هم خودتی. گفتم کو تصویر؟ نمیدیدماش روی دیوارهای گلی. یا نقش معماری ناشیانهی بنای خانهی گلی که نفهمیدم کیست حتا نفهمیدم کی ساخته شد. بود از اول؟ گفتم ول کن. گفتم پیرهنات شبیه نقشهای ناشیانهی دیوار است. گفتی تو عاشق آن نقشهایی، نه من. گفتم اینها نقشاند. گفتم من هم نقشام. تو نقاشی. روی کاشیهای فیروزهای دراز بودم که خواندم بابا من چنگ تو-ام، بزنی نزنی. گفتم کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد. گفتم تو خوشگلی. گفتم دیگر نمیتوانم. گفتم این آب-و-هوای خانهی گلی است، وگرنه من تن نیستم، وحشی نیستم. گفتی نه، به هوا نیست. نگفتم که آری، به هوا نیست. نگفتم که تو زیادی. تو زیاد میکنی. تو زایندهای. گفتم دیگر نمیتوانم. گفتم تویی اما. هزار بار گفتم. گفتی پی هم، بدبختانه نه با ناز، که خشمآلود پی هم که توی خانهی گلی همه شبیه این تصویر-اند. همه پیراهنها همان طرح ناشیانهی وهمآلود جنزدهاند. گفتم که آنان که به دیدار تو در رقص میآیند، چون میروی اندر طلبات جامهدراناند. گفتی تو همه چیز را غزل میبینی. دیدی که گریه کردم. دیدی که بریدم. با گریه گفتم که غزل تویی. طرح تویی. مینیاتور هزار خیال تویی. ناز هم تویی. اما گفتی، چیزهایی که هیچ یاد ندارم. که هیچ دوست ندارم یاد داشته باشم. گریهام کارگر نبود. گفتم اندر طلبات جامهدراناند همین منام. گفتم نبین که در رقص میآیم. گفتم اینجور داشتنات اندوه است. این همه-تویی بدجور مرا میخورد. بدجور انرژیام تحلیل میرود. سرخ شدی از خشم. این خشم، سرخی مینیاتور هزار خیال را دیدم و تمام. لعنت به خشم. خشم و شهوت. خشم ِ تو و شهوت ِ من. کی فکر میکردیم که دیوارهای خانهی گلی را خشم تو بریزاند. صبح فردا بیدار شدی و دیدی که راهرو را دیوار کشیدهام. دیدی که آن طرح ناشیانهی پیرهنات روی دیوار، و آن مینیاتور تو، مینیاتور هزار خیال، همه ماند پشت دیوار ِ سرد ِ بیروح. جنهای من هم ماندند. بچههاام هم ماندند. تو کجایی؟ صبح فردا بلند شدم و دیدم تو هم ماندی با مینیاتور-ات و طرح پیراهنات. دریغ که کلنگ نبود توی خانهی گلی. و دریغ که دارم میبُرم. چقدر خیال خانهی گلی را بکنم و تو را که توی راهروها عریان میدوی و پخش میشود توی هوا بویات؟ تویی یا تصویر ِ مینیاتور ِ هزار خیال؟ تویی یا غزل حافظ؟ لعنت به خشم ِ تو و شهوت ِ من. با این راهروهای دومتری که ناز نمیکنی تو ای تصویر ِ مینیاتور ِ هزار خیال، با این برجهای سیمتری با کولر، با کاغذدیواری و دیوار ِ سرد ِ بیروح، با این همه-تویی که بدجور مرا میخورد چه کنم؟ چقدر خیال تو ای تصویر؟ چقدر تصویرهای مبهم ِ وهمآلود؟ با حسرت گفتم که کاش توی این برجهای سیمتری با کولر ، لای همین کاغذدیواریها هم تو مال من بودی. مال ِ خود ِ خودم. ای تصویر ِ مینیاتور ِ هزار خیال. [+]
نوشته شد در ساعت 6:37 PM توسط علي
........................................................................................
Sunday, July 05, 2009
٭ آقاي حقاني ازدفتر مقام رهبري به من تلفن كرد وگفت كه ساعت 6 بعد از ظهر به ملاقات ايشان بروم. فيالواقع 5 نفرازاعضاي ستاد آقاي كروبي (منتجب نيا، نجفي،خباز، خانم كروبي و من) را براي اين ملاقات دعوت كرده بودند. پس از ورود به محل ملاقات متوجه شدم كه به غير از ما، از ساير ستادهاي انتخاباتي و شوراي نگهبان، وزارت كشور، دادستاني كل كشور و بازرسي كل كشور نيز افرادي را دعوت كردهاند. اظهارات اوليه آقاي خامنهاي جلسه بينظيري است – رفقاي ديروز و رقيبان امروز همگي جمع شدهايم. اينجوري تنظيم كردم كه هر مجموعهاي در دقايقي كوتاه حرف دلش را بزند. هيچ تقيه و ملاحظهاي هم نكند. ما در چهار راهي پر ترافيك گرفتار شدهايم. در ترافيك هم همه اعصابها بهم ميخورد. اما بايد از آن عبور كنيم. به يك تربيتي شروع كنيم. مي خواهيد به ترتيب سن باشد. از مجموعه آقاي كروبي شروع مي كنيم كه شيخالكانديداها بودهاند. اظهارات من من چند سال است كه با شما ملاقات نداشته ام. اما ابتدا بايد عرض كنم من همان مرتضي الويري هستم كه قبل از انقلاب شما خطبه عقد مرا خوانديد، با همان اعتقادات به اسلام و با همان عشق به مملكت. اما امروز نگران انشقاق جامعه ايراني هستم. من در صوت رساني راهپيماييهاي ميليوني زمستان 57 با تعدادي از فارغالتحصيلان شريف حضور داشته و از بالاي تير چراغ برق جمعيت را نگاه مي كردم و در راهپيمائي سالگردهاي 22 بهمن در اين سه دهه حضور داشتهام، اما بايد اعتراف كنم راهپيمائي ديروز از همه وسيعتر و بزرگتر بود. اين يك هشداري است كه بايد جدي گرفته شود. معلوم مي شود مردم دغدغهاي دارند كه عليرغم همه ناملايمات اين چنين به صحنه ميآيند. اشكالات ما به انتخابات طي نامهاي به امضاي آقاي كروبي ديروز به شوراي نگهبان تقديم شده است.اين اشكالات در چهار سرفصل خلاصه ميشود. سر فصل اول عدم صلاحيت فردي احمدينژاد در تطبيق با مفاد اصل 115 قانون اساسي است. در اينكه ايشان رجل سياسي هستند يا نه ما وارد نمي شويم زيرا سليقهها فرق مي كند. اما در همين اصل آمده كه رئيس جمهور بايد امانتدار و با تقوي باشد. امانتداري اقاي احمدينژاد زير سئوال است. زيرا به موجب گزارش ديوان مجاسبات، وي 2000 مورد تخلف مالي در سال 86 داشته و يك ميليارد دلار نيز در سال 85 مفقود است. در مورد تقوي هم بايد گفت كه شرط لازم براي تقوي صداقت و راستگوئي است. اگر فرصت بود مصاديق زيادي از خلافگوييهاي آقاي احمدينژاد را در اينجا بيان مي كردم. فصل دوم، تخلفات پيش از برگزاري انتخابات است. يكي از آنها توزيع هزاران ميليارد تومان پول به صورت نقدي و كالائي بين مردم از منابع عمومي است. از توزيع سيبزميني مجاني گرفته تا واگذاري 6 ميليون سهام عدالت و تا پرداخت عليالحساب اضافه حقوق در حاليكه اسناد آن هنوز آماده نشده است. طبق گزارشهاي موجود 80 درصد اعتبار ساليانه سازمان تامين اجتماعي و كميته امداد تخصيص داده شده و در ميانه سال بايستي براي تامين اعتبار اصلاحيه به مجلس بفرستد. دومين تخلف پيش از برگزاري انتخابات استفاده تبليغاتي از روزنامههائي است كه از يارانه دولتي استفاده ميكنند مانند كيهان، ايران و جام جم و...... سومين تخلف پيش از برگزاري انتخابات، تبليغات يك سويه رسانه ملي به نفع آقاي احمدينژاد در جهت تخريب بقيه است كه از چند ماه پيش آغاز شد. صدا و سيما به اين نيز بسنده نكرد و در آخرين ساعات آزادي تبليغات، بيست دقيقه بطور اختصاصي در اختيار آقاي احمدي نژاد قرار داد و براي خالي نبودن عريضه 76 ثانيه نيز به آقاي كروبي مرحمت كردند كه به عنوان اعتراض از آن استفاده نكرديم. فصل سوم مربوط به تخلفات روز انتخابات است. تخلفات روز انتخابات به طورخلاصه به اين شرح است: 1-سيستم پيامك وSMS را كه وسيله ارتباطي ما با نمايندگان نامزد بر روي صندوقهاي راي بود قطع كردند. 2-براي بسياري از كسانيكه به عنوان ناظر معرفي كرديم كارت صادر نكردند. 3-بسياري از ناظرين ما اجازه نيافتند كه موقع پلمب كردن صندوق حاضر باشد. 4-در بسياري از صندوقها گفتند تعرفه تمام شده در حاليكه چند ميليون تعرفه اضافه چاپ كرده بودند. 5-در حاليكه در بسياري از صندوقها جمعيت براي راي دادن صف كشيده بودند، درب حوزه را بستند در حاليكه در سالهاي قبل بعضاً تا ساعت يك نيمه شب نيز راي مردم اخذ شد. فصل چهارم تخلفات مربوط به نحوه اعلان نتايج انتخاباتي است. طبق روال قانوني بايستي ابتدا نتايج هر صندوق در فرمهاي موسوم به 22 درج و امضا شود. سپس در فرمانداري اين فرمهاي 22 در فرمي موسوم به 28 تجميع و به وزارت كشور ارسال ميگردد. وزارت كشور بدون توجه به اين مراحل به صورت مستقيم شروع به اعلان نتايج نمود كه بسيار مشكوك است. به نظر مي آيد نتايج اعلان شده اصلا ربطي به فرمهاي 22 و 28 و تجميع صندوقها ندارد، بلكه طبق طرح از پيش تنظيم شده قرار بوده است كه آقاي احمدينژاد قدري بيشتر از 24 ميليون كه راي آقاي خاتمي بوده راي بياورد. قرار بوده است آقاي كروبي كه قدري زباندرازي كرده و بحث اصلاح قانون اساسي و حقوق شهروندي را مطرح كرده بيش از 300 هزار راي نياورد. اما بنا به دلايل چهارگانه فوق انتخابات را كاملاً مخدوش مي دانيم. سخنان دكتر بهشتي (به نمايندگي از گروه ميرحسين موسوی) نكته اساسي اين است كه نبايد بگذاريم جمهوريت نظام مخدوش شود. برخوردهاي هتاكانه و پردهدري هايي كه در اين انتخابات صورت گرفت فضاي مسمومي و پرداخته كه ساخته را بر جامعه حاكم كرد. در فضاي مسمومي دروغ و نيرنگ است نميتوان انتظار انتخابات سالم داشت. با اين وضعيت جمهوريت نظام قرباني شده است. احياي جمهوريت ايجاب ميكند كه اين انتخابات ابطال شود. متأسفانه هفت نفر از اعضاي شوراي نگهبان از نامزد حاكم حمايت كردند و لذا اين شورا نميتواند مرجعي بي طرف براي رسيدگي به شكايات باشد. اظهارات آقاي دكتر دانش جعفري (نماينده گروه محسن رضايي) ضمن تأئيد اشكالاتي كه نمايندگان آقاي كروبي و موسوي بيان كردند، اضافه ميكنيم استفاده از منابع دولتي توسط نامزد حاكم بسيار فراگير و گسترده بوده است. به عنوان مثال 5 ميليارد دلار از صندوق ذخيره ارزي در تابستان سال گذشته براي جبران خسارات خشكسالي تصويب شد. دولت از توزيع اين اعتبار به روستائيان و خسارت ديدگان امتناع كرد، با آنكه لايحه را با قيد دوفوريت به مجلس داده بودند. نهايتاً اين اعتبار در آستانه برگزاري انتخابات توزيع شد. رفت و آمد آقاي رئيس جمهور با هواپيماي دولتي براي تبليغات انتخاباتي امكان ويژه آقاي احمدي نژاد بود كه در اختيار سايرين نبود. تعدادي از وزرا كه حق نداشتند با اين عنوان تبليغات انتخاباتي كنند در حد وسيعي به استانهاي مختلف رفتند و براي آقاي احمدي نژاد تبليغ كردند. در اصفهان يكي از اعضاي شوراي نگهبان به نفع آقاي احمدي نژاد سخنراني كرد. مداخله نيروهاي مسلح و بسيج به نفع يكي از نامزدها بر خلاف نظرات امام يكي ديگر از خلافكاري هاي انتخابات اخير است . آقاي خامنه اي به شوخي و لبخند : منظورتان حمايت آن ها از نامزدي كه سابقه نظامي داشته ؟ - خير . حمايت گسترده از نامزد حاكم . سخنان حضرتعالي در كردستان هم به زعم بسياري ، حمايت از آقاي احمدي نژاد تفسير شد. اشكالات فراواني بر اين انتخابات مترتب ميدانيم و براي برون رفت از وضعيت فعلي هم پيشنهادي داريم كه اگر بفرمائيد تقديم ميكنيم. اظهارات آقاي هاشمي ثمره (به نمايندگي از گروه آقاي احمدي نژاد) پس از خواندن دعاي فرج – اين پيروزي را به حضرتعالي تبريك ميگوئيم. اين واقعه لبيك بود به پيام حضرتعالي- موضعگيري دوستان و دشمنان نشان ميدهد كه واقع روز 22 خرداد چقدر مهم است. 22 خرداد موجب احياي دوباره جمهوريت و اسلاميت نظام شد. جمهوريت از اين نظر كه 84% مردم در اين انتخابات شركت كردند كه در نوع خود بينظير است. اسلاميت از نظر توجه به پيام حضرتعالي. حرفهايي كه نمايندگان نامزدها زدند بيشتر بهانهجويي است. آيا اعلان پيروزي موسوي در پايان انتخابات روز جمعه توسط آقاي موسوي كار درستي بود؟ اظهارات كوتاه آقاي خامنهاي مطالب و اشكالاتي كه بقيه گفتند بيان همان مطالبي است كه آقاي الويري دستهبندي شده گفتند. شوراي نگهبان ميگويد برخي از اين اشكالات متوجه آنها نيست. راجع به سخنراني كردستان – من در كردستان حرفهاي هميشگي خود را زدم – آقاي كروبي گفت من رفتم ايلام گفتم اينهايي كه خامنهاي ميگويد (ويژگيهاي آقاي رئيس جمهور) اين من هستم. پس هر كسي ميتواند مطالب من را به خودش تطبيق دهد. اظهارات آقاي دانشجو ( به نمايندگي از گروه وزارت كشور) من درمورد مطالبي كه نمايندگان نامزدها گفتند و اتهاماتي كه زدند ابراز نظر نميكنم و آن را به خدا واگذار ميكنم.اجازه ميخواهم گزارش از روند انتخابات از چهار پنج ماه پيش تا كنون را به استحضار برسانم. (آقاي دانشجو متني چند صفحهاي را كه قبلاً نوشته بود قرائت كرد.) آقاي دانشجو در گزارش خود گفت كه تعداد ناظرين نامزدها در تهران و كل كشور به شرح زير بوده است: تهران كل كشور آقاي احمدي نژاد 2712 33058 آقاي موسوي 2915 40000 آقاي رضايي 348 5421 آقاي كروبي 599 13506 آقاي دانشجو گفت كه تا كنون هيچ شكايتي به ستاد انتخابات وزارت كشور تا اين تاريخ نرسيده است. (لازم به ذكر است كه در روز برگزاري انتخابات دهها شكايت از ستاد انتخاباتي كروبي به ستاد انتخابات وزارت كشور ارسال شد.) اظهارات آقاي كدخدايي (به نمايندگي از گروه شوراي نگهبان) شوراي نگهبان علاوه بر وظايفي نظارتي كه از قبل انجام ميداده دو اقدام جديد را نيز در دستور كار خود قرار داد. يكي اينكه بر روي تعرفهها علاوه بر مهر ستاد انتخابات، مهر نظارت را هم در آن پيشبيني كرديم. دوم اينكه درخواست كرديم نمايندگان نامزدها در محلي كه در شوراي نگهبان پيشبيني كرديم حاضر باشند و در جريان گزارشهاي دريافتي در روز انتخابات قرار بگيرند. بسياري از اشكالاتي كه آقايان براي انتخابات مطرح كردند كلي است كه شوراي نگهبان نميتواند رسيدگي كند. اما ما با بررسي شكايتها را شروع كرديم. اظهارات كوتاه من حاج آقا اگر اجازه بفرمائيد قبل از اينكه جنابعالي مطالب خود را بيان كنيد اجازه دهيد هر يك از نامزدها در حد سي ثانيه يا يك دقيقه پيشنهاد خود را براي برونرفت از وضعيت فعلي بيان نمايند. اظهارات آقاي خامنهاي -آن را بگذاريد براي وقت اضافي مطالبي كه آقاي خامنهاي فرمودند بطور مشروح در رسانه ها منتشر شد ااما برخي نكات مهم آن به اين شرح است: - انتخابات هميشه مظهر وحدت ملت و عزت ملي بوده. - بايد سعي كنيم انتخابات موجب انشقاق نشود. - براي من شبهاي انتخابات بسيار جالب بود كه طرفداران نامزدها در خيابان ها جمع ميشدند بدون اينكه بين آنها درگيري باشد. - بايد اطمينان كامل براي همه حاصل شود. - من شخصاً در همه انتخاباتهاي گذشته به مسئولين اعتماد كردم در حاليكه ميدانيد از سلايق مختلف بودند. اما اين اعتماد موجب نميشود كه شبهه تعقيب نشود. - هر طرفي بايد ملاحظاتي بكند. همه بايد حلم داشته باشيم. - حساب تشنجها بايد از نامزدها جدا شود. اگر كس ديگري هم رأي ميآورد همين بساط بود. - همه تكليف داريم از هويت اين ملت دفاع كنيم. * * * در اين جا آقاي خامنهاي فرمودند كه از اين به بعد جلسه غير رسمي و خصوصي است. دوربين ها و ضبط را جمع كنيد. در اين بخش از برنامه كه قرار بود طبق پيشنهاد من، فرصت يك دقيقهاي به نامزدها داده شود، آقاي خامنهاي ضمن اشاراتي به مسائل قبل از انقلاب و اينكه ايشان با مرحوم آيت ا... طالقاني خطبه عقد مرا خواندهاند و اينكه ميزان مهريه (يك كلام ا... مجيد) در آن زمان خيلي ارزشمند بود و...... از من خواستند كه در حد يك دقيقه پيشنهاد خود را بيان كنم. اظهارات من به هر حال از ناحيه جمع كثيري از مردم اين انتخابات مخدوش است و بايد ابطال شود. قبول است كه شوراي نگهبان مرجع رسيدگي به شكايات است. اما ميدانيد كه اولاً شوراي نگهبان خود را مسئول و متولي برخي از شكايات نميداند. ثانياً شوراي نگهبان به دليل جانبداري اعضايش از يك نامزد نميتواند در جايگاه داور قرار گيرد. بدون ترديد مشكلي كه امروز با آن مواجه هستيم بدتر از بحران 14 اسفند 59 است. در آن موقع اگرچه قانوناً ميبايستي پرونده 14 اسفند به قوه قضائيه ارجاع داده ميشد اما امام اين كار را نكرد، زيرا مرحوم بهشتي خودش يكطرف قضيه بود. لذا مرحوم امام يك كميته سه نفره را براي حل و فصل موضوع تعيين كرد. پيشنهاد بنده اينست كه جنابعالي، يا يك حكميت حقيقت ياب كه مورد قبول طرفين باشد تعيين كنيد و يا موضوع را به مجمع تشخيص مصلحت ارجاع دهيد. اين كار كاملاً قانوني است زيرا رهبر ميتواند طبق اصل 110 قانون اساسي يك موضوع را كه معضل نظام باشد به مجمع تشخيص ارجاع دهد. اظهارات زنگنه حاج آقا بحث ما روي 40 ميليون رأي نيست. قبول داريم كه 40 ميليون رأي موجب افتخار است. ما نميخواهيم اين افتخار را ناديده بگيريم. بلكه بحث ما اين است كه آراء بكلي جابجا شده است. شما ميگوئيد شوراي نگهبان بررسي كند. مگر شوراي نگهباني كه هفت نفر از آنها از آقاي احمدي نژاد حمايت كردند ميتواند يك مرجع قابل قبول باشد و مردم به آنها اعتماد كنند. اظهارات آقاي خامنهاي در اينجا آقاي خامنهاي صحبت زنگنه را قطع كردند و گفتند شما احساساتي هستيد. قبلاً هم همينطور بوديد و وقتي احساساتي ميشديد اشك توي چشمتان جمع ميشد و .. مگر وقتي خاتمي با 20 ميليون رأي پيروز شد مردم عصباني نبودند. مسئولي آمد و گفت انتخابات را ابطال كنيد – من به او تشر زدم كه هنوز از من گلهمند است. - امكان تقلب نيم درصد هم وجود ندارد. مگر ميشود ده ميليون رأي را جابجا كرد. - اگر در اين مملكت به آقاي مؤمن و آقاي جنتي اعتماد نكنيد به هيچكس نميتوانيد اعتماد كنيد بنابراين به عهده آنهاست شكايات را بررسي كنند. - شما بدانيد صد درصد من ابطال را رد ميكنم. ابطال يعني زدن توي دهن مردم. - مسأله مرجع هم، اينجا مرجع قانوني وجود دارد. چه معني دارد يك كميته يا مرجع ديگري تعيين كنيم. حتي اگر لازم شد صندوقهايي را بازشماري كنند. اما من مطمئن هستم كه نتايج عوض نخواهد شد. به آقاي موسوي گفتم مجراي قانوني شوراي نگهبان است. ايشان هم قبول كردند. اظهارات آقاي عباس آخوندي در انتخابات سال 76 وقتي حدود ساعت 10 عصر جمعه معلوم شد كه اقاي خاتمي رأي آورده من به آقاي ناطق پيشنهاد دادم تبريك براي آقاي خاتمي را هرچه سريعتر بفرستد. اين كار ساعت ده صبح شنبه انجام شد و جامعه آرام گرفت. اين كار در آن موقع امكان پذير بود، چون وجدان جامعه پذيرفته بود كه آقاي خاتمي رأي آورده است. اما امروز وجدان جامعه چنين چيزي را نميپذيرد. دراينجا نماينده آقاي محسن رضايي ميخواست صحبت كند كه آقاي خامنهاي گفت خسته شده است و جلسه پايان يافت.
نوشته شد در ساعت 11:38 AM توسط علي
........................................................................................
Saturday, July 04, 2009
٭ شايد در طول دوازده، سيزده قرن، در همين دنياي اسلام، حکومتهايي سرِ کار آمدند که اسم پيغمبر اکرم را با عظمت ميآوردند و خودشان را خليفه پيغمبر ميدانستند. اگر کسي ميگفت شما خليفه پيغمبر نيستيد، حاضر بودند حتّي او را به قتل برسانند. ميگفتند ما خليفه پيغمبريم. از خلفاي بنياميّه بگيريد تا خلفاي بنيعبّاس که حدود پانصد، ششصد سال حکومت کردند، تا خلفاي فاطمي در مصر و شمال آفريقا؛ بعد هم خلفاي عثماني که تا همين جنگ بينالملل اوّل در آسياي صغير - يعني ترکيه فعلي - حکومت ميکردند و مرکز حکومتشان آن جا بود و همه اين کشورهاي عربي هم تقريباً تحت حکومت آنها بودند، همگي خود را خليفه پيغمبر ميخواندند. بعضي از آنها از اين هم قدم بالاتر ميگذاشتند و ميگفتند خليفةالله: ما خليفه خداييم؛ جانشين خداييم! اين اسمشان بود؛ اما عملشان چه بود؟ عملشان، عمل به همان رسوم حکومتهاي پادشاهي ستمگرانهاي بود که قبل از آنها هم در دنيا بود؛ در زمان آنها هم در نقاط ديگر دنيا بود؛ بعد از آنها هم تا امروز در همه جاي دنيا چنين حکومتهايي بوده است. اسم، خلافت پيغمبر بود، اما رسم و عمل و رفتار، چيز ديگري بود.[ +] خیلی ها معتقدند 22 خرداد ما از "جمهوری اسلامی" وارد "حکومت اسلامی" شده ایم. "حکومت اسلامی" حکومتی است مطلقه ی فردی که بسیار وابسته به فضیلت حاکم است و نمونه آن را با تسامح در لفظ - چون حکومت امام علی نیز به نوعی جمهوری بود و بیعت عمومی داشت - شاید بتوان حکومت حدود 5 ساله ی امام علی دانست .اما اگر ما واقعا" وارد "حکومت اسلامی" شده بودیم که فردی چنان "علی" در راس بود و کارگزارانی لایق برمی گزید و به عدالت رفتار می کرد ما چنین سوگوار و عزادار و ملتهب نبودیم. مشکل ما این است که ما با یک حس درونی می دانیم وارد " خلافت اسلامی" شده ایم . خلافتی از نوعاموی و عباسی . واقعا"زندگی معاویه - و حتی خلفای عباسی - بسیار شباهت به حاکمان کنونی ایران دارد. و شاید به همین دلیل است که یک بررسی و تحلیل متقن از آن دوران به صورت جامع چاپ نشده است تا یک وقت قیاس ذهنی پیش نیاید. توسل به ظاهر دینی و مناسک خرافی و در عین حال تمسک به انواع حیل و دروغ خلاف شرع از ارکان حکومت معاویه محسوب می شد . بزرگترین و باشکوهترین مساجد اسلامی در این دوران بنا شد و نماز جمعه هایی با شکوه و دشمن شکن در آنها برگزار می شد که در آن لعن علی می گفتند و تا جایی پیشرفتند که کسی باور نمی کرد علی نماز می خواند . واقعا" الان کدام یک از ما نظرات آقای منتظری را دقیق می دانیم؟ و قبول داریم که ایشان از افتخارات فقه وفلسفه اسلامی - به شهادت دکتر سروش - به شمار می روند؟ چنان لعن و نفرین کرده اند که بسیاری ایشان را اگر مرتد ندانند به دیده و شک تردید می نگرند . رجم و رد هر حق گو و معترضی چون اباذر و میثم و حجربن عدی به جرم بر هم زدن نظم عمومی و خروج علیه "خلیفه مسلمین" از دیگر تاکتیکهای این دوران بود .سخن و نمونه ها به درازا خواهد کشید اما مطمئنا" ما با احیای مجدد " خلافت اسلامی " مواجهیم که " خلیفه" خود را جانشین رسول خدا می داند و حق با کسی است که پیروز می شود و وعده ی "ملک ری" می دهد * . تا حسین قیام کند و خون بر شمشیر پیروز شود و پرده ی تزویر و دروغ دریده شود ما عزادار و ماتم زده ایم. *آقای احمدی نژاد برای ساکت کردن مردم تهران وعده ی " آزاد راه تهران شمال" را می دهد تا مردم به تفریحشان برسند.
نوشته شد در ساعت 7:00 PM توسط علي
........................................................................................
|